حميد
دباغى
(چاپ شده
به اختصار در
مجله وارليق- ٢٥
ينجى ايل٬ سايى ٢-١٢٩ ٬ ياى ١٣٨٢)
يكى از
ابعاد و عواقب
كم بررسى شده
نفوذ دولت انگليس
در ايران٫
پديده
"استحاله
قومى تدريجى
بوقوع پيوسته
در حاكميت و
بافت ملى مردم
ايران" است كه
همزمان با
استيلاى اين
دولت و از
سالهاى
نخستين سده
بيست آغاز و
تا به امروز
ادامه پيدا
كرده است.
نوشته حاضر به
مسئله "نام
هاى ممنوع شده
در ايران"
بيارى تنها اين
بعد از ماجراى
استيلاء
انگليس در
ايران پرداخته
است.
انگلستان
پس از آنكه با
بزير كنترل در
آوردن هئيت
حاكمه ايران
موفق به شكست
حركت نوجوى
مشروطيت
سالهاى ١٩٠٥-١٩٠٦
شد٫ به
گستراندن
دامنه حاكميت
مطلقه خويش بر
دولت و كشور
ايران متمايل
گشت و در اين
رابطه خرده و
كلان طرحهاى
كوتاه و دراز
مدت بسيار و
همه جانبه اى
را طراحى و يك
به يك به
اجراء گذارد.
در واقع "به
شكست كشانيدن
انقلاب
مشروطيت" خود مىبايست
نخستين اين
طرحها بشمار
آيد. "قرارداد
وثوق الدوله"
كه با هدف
تبديل كشور به
مستعمره رسمى
انگلستان عقد
شده بود يكى
ديگر از اين
طرحها بود.
در آن
سالها جنوب
ايران صحنه
قيام توركان
به رهبرى "صولت
الدوله
قشقايى" بر
عليه پليس
اشغال انگليس
در جنوب٫ و
خراسان و
آذربايجان به
مراكز حركات
دمكراتيك٫ ضد
امپرياليستى
و متجدد
توركهاى اين
مناطق به
ترتيب به
رهبرى "كلنل
محمدتقى خان
پسيان" و "شيخ
محمد خيابانى"
تبديل شده٫
افزون بر آن
موج بلشويك
گرايى
آذربايجان و
آذريان را
فراگرفته بود.
در سمت ديگر
انديشه و پراتيك
سياسى ايران
با رنگهاى
گونه گون بينش
نو و جنبش
آرمانخواه چپ
در سيماى سه
آذرى بنام "حيدرخان
عموغلو تارى
وئردى" و
بعدها "دكتر
تقى ارانى" و
"سليمان
ميرزا محسن
اسكندرى"
آشنا مىگشت.
همزمان "احمدشاه
قاجار" شاه
آذرى ايران
علىرغم تمام
فشارهاى
وارده در
مقابل
قرارداد
تحقيرآميز ١٩١٩
وثوق الدوله
از خود
مقاومتى بسيار
سرسختانه٫
شرافتمندانه
و در عين حال
نامنتظره
نشان مىداد.
در سال ١٩٢٠
بلشويك ها با
ساقط نمودن
حكومت مورد
حمايت انگليس
بر حاكميت
جمهورى
آذربايجان در
شمال ايران
دست يافتند.
اين همه از
خمله دلايل
كافى براى جلب
توجه٫ تامل و
مداقه
امپرياليسم
انگليس بر
ساختار
ائتنيك
حاكميت٫ بافت
قومى اهالى و
سنگينى عنصر
قومى پيشتاز و
مترقى تورك در
آنها بود.
سلطان
احمدشاه
بويژه پس از
آنكه در مقابل
دشمن مشترك
بتدريج به سوى
آتاتورك و
بلشويكها متمايل
گشت٫ به صورت
يكى از
اصلىترين
مانع ها در
راه تبديل
ايران به
مستعمره
انگليس در آمد.
و اين خود
آغاز پايان
براى وى شد.
امپرياليسم بريتانيا
اكنون نه تنها
مصمم به
بركنار ساختن
شخص احمدشاه
بود٫ بلكه
تصميم به حل
ريشه اى معضل
استيلاى
ايران٫ برطرف
كردن مقاومت
در برابر اين
استيلا و سد نمودن
راه گسترش
بلشويسم به
جنوب از طريق
طراحى و اجراى
كلان پروژه
خويش مبنى بر
تغيير يكباره
ساختار ائتنيك
حاكميت و
دگرگون ساختن
تدريجى بافت
قومى كشور
گرفته بود.
در سال ١٩٢٠
دولت انگليس
بر عليه
احمدشاه
قاجار
كودتايى را
پرداخته و به
اجرا گذارد.
در نتيجه اين
كودتا
"رضاخان"
نامى كه به دو
زبان توركى و
فارسى مسلط
اما از نعمت
خواندن و
نوشتن به هردو
زبان محروم
بود و پيشتر
از سوى سرويس
اطلاعاتى و
وزارت مستعمرات
بريتانيا كشف
و تربيت شده
بود به
مسئوليت وزارت
جنگ گماشته
شد. [1]
در سال ١٩٢٣
حكومت كودتا
استفاده
نوشتارى و
گفتارى از زبان
فارسى در تمام
موسسات دولتى
را اجبارى اعلام
نمود. اين
تدبير در
كشورى كه بيش
از نهصد سال
زبان خاندانهاى
سلطنتى٫
هئيتهاى
حاكمه٫
آريستوكرراسى
و بويژه زبان
سنتى نيروهاى
مسلح آن توركى
بود٫
آنهم در
كشورى با
اكثريت
جمعيتى تورك٫
دشوارىهاى
فراوانى
ايجاد نمود.[2]
تمام سرود و
مارشهاى
توركى
نيروهاى مسلح
و انتظامى (قزاقها
و غيره) از
تركى به فارسى
ترجمه شد٫
نظاميان به
اجبار شروع به
دادن سلامهاى
نظامى و
گزارشات خويش
به زبان فارسى
نمودند٫ در
حاليكه پيش از
آن سلام و
گزارشات
غالبا به زبان
توركى داده
مىشدند.[3]
رضاخان به
سال ١٩٢٥ در
اقدامى
آشكارا مخالف
قانون اساسى
با پايان دادن
به سلسله آذرى
قاجار٫ خود را
شاه ايران
اعلام نمود.
كودتاى موفق
انگليس بر
عليه اين شاه
جوان سوسيال
دموكرات٫
پشتگرم به
حمايت مردم و
سمبل دمكراسى
و حاكميت
قانون در
ايران آنروز٫
كه به ايجاد
ديكتاتورى
وابسته پهلوى
منجر گشت٫
سومين گام در
تحقق كلان
پروکه استحاله
قومى انگليسى
است. بدين
ترتيب با توقف
حركت نوزاد
روشنگرى٫
تجدد و
نهادينه شدن
جامعه مدنى٫
جدايى و واپس
ماندگى جامعه
ايرانى از
جهان معاصر
نيز خيز گرفت.
افزون بر آن
اين نخستين
بار در تاريخ
ايران بود كه
شخصى مستقيما
از سوى دول
خارجى شاه
ايران كرده
مىشد. با سقوط
دولت آذرى
قاجار و پايان
دادن به حكومت
هزار ساله
توركان و
بدنبال سركار
آورده شدن رژيم
دست نشانده
پهلوى توسط
امپرياليسم
انگليس (١٩٢٥-١٩٧٩)
و با آغاز
حاكميت سياسى
عنصر ائتنيك
فارس در ايران٫
زمينه براى
اجراى گام
بعدى كلان
پروژه يعنى جريان
فارس سازى
نامهاى تاريخى
جغرافيايى در
سطح كشور مهيا
گشت. [4]
برخورد
ديكتاتورى
پهلوى با تكثر
ائتنيك و مسئله
ملى در ايران
عبارت بود از
فارس سازى
تمام گروههاى
ملى غيرفارس و
در راس آنها
توركهاى ايران
در كوتاهترين
زمان ممكن٫ به
زبان ساده
جوهر كلان
پروژه
امپرياليسم
انگليس در مورد
ايران را
"استحاله
قومى حاكميت و
واژگونه كردن
بافت ائتنيك
كشور با به
اقليت در
آوردن اكثريت
(غيرفارس) و به
اكثريت در
آوردن اقليت
(فارس)" – مانند
آنچه در
افغانستان در
باره عناصر تاجيك
و پشتون و باز
هم از سوى
بريتانيا در
حال اجرا بود-
تشكيل مىداد.
كلان طرحى كه
پيشتر مرحله
اول آن با
گامهايى
مانند دور
ساختن خاندان
توركى قاجار
از حاكميت و
طرد عنصر توركى
از هئيت حاكمه
و بويژه از
ارتش با
موفقيت به
اجراء در آمده
بود.
رژيم
پهلوى كه در
اجراى اين
وظيفه محوله
از حمايت
بىقيد و شرط و
همه جانبه
انگلستان و پس
از جنگ جهانى
دوم ايالات
متحده آمريكا
و اسرائيل
بورخوردار
بود٫ با دست
باز مرحله دوم
كلان پروژه را
با پايان دادن
به سيستم سنتى
و طبيعى نيمه
فدرال كشور (ممالك
محروسه ايران)
و اعمال
ممنوعيت بر
زبانهاى ملى
(اساسا توركى)
بدعتى كه پيش
از آن هرگز در
تاريخ ايران
سابقه نداشته
است آغاز
نمود. در
ادامه
گامهايى
مانند حمايت
يكجانبه و بى
حد و حصر
دولتى از زبان
و فرهنگ فارسى
و پس از آن
جريانات فارس
سازى اسامى
جغرافيايى
تاريخى و
پاكسازى زبان
فارسى از
كلمات عربى و
توركى (فارسى
سره) پى در پى
آمد. با اين
اقدامات بكر
اكنون به
مشكلات عديده
ايران مكل
نامها و
زبانهاى
ممنوع٫
شهروندان
درجه دو و
غيره و يا
معضلى نو به
نام "مسئله
(گروههاى) ملى"
نيز افزوده
گشت.
در سال ١٩٣٠
زبان فارسى
تنها زبان
رسمى كشور
اعلام شد. اين
تدبير در
كشورى كه به
لحاظ عددى
بزرگترين گروه
ملى آن را
توركها تشكيل
مىدادند و به
ناچار زبان
اكثريت نسبى
اهالى آن
توركى بود
بسيار شگفت
انگيز و بى
آينده مىنمود.[5]
در سال ١٩٣٤
رضاخان پس از
بازگشت از سفر
تركيه با
الهام از
تدابيرى كه در
آنجا بر عليه
زبانهاى بومى
كشور انجام
مىگرفت٫ همه
مدارس توركى
زبان كشور از
جمله در
آذربايجان و
خراسان٫ و
تئاتر
آذربايجان كه
يكى از
قديمىترين
تئاترهاى شرق
اسلامى بود و
نمايشهايى به
زبان تركى به
صحنه مىآورد
را تعطيل
نمود.[6]
جريان
تغيير و فارس
سازى اسامى
جغرافيايى تاريخى
در ايران از
هنگامى كه
رضاخان وزير
جنگ بود آغاز
شده است. در سالهاى
نخستين
حاكميت وى
تغغير اسامى
غيرفارسى به
طور نامنتظم٫
خودسرانه٫
بدون كنترل٫
كند و اغلب
اوقات توست
نظاميان
انجام مىپذيرفت.
سرو سامان
دادن دين هرج
و مرج٫ سرعت
بخشيدن٫
سراسرى نمودن
و هدايت آن از
سوى تك مركز
با تاسيس
"فرهنگستان
ايران" آغاز
شده است. در تشكل
اين نهاد٫
فراماسون
معروف٫ مغز
متفكر
ديكتاتورى
پهلوى
"محمدعلى
فروغى" نقشى
اساسى بازى
نموده است. وى
كه دشمنى و كينه
توزى
بيمارگونه اى
با قاجارها و
تركهاى ايران
داشت از مهره
هاى اصلى در
پايان دادن به
حاكميت اين سلسله
تورك و به تخت
نشاندن
رضاخان و
بعدها فرزند
وى محمدرضا
بوده٫ از
آفرينندگان
دكترين پان
ايرانيسم و از
طراحان سياست
رسمى دولت
داير بر
"انكار و
امحاء گروههاى
ملى غيرفارس
كشور" است. با
پيشنهاد فروغى
على رغم نبود
چنين پيش
بينىاى در
آيين نامه
فرهنگستان "كميسيون
جغرافيا"
وابسته به
فرهنگستان
ايجاد شد.
وظيفه اين كميسيون
"تبديل
اسامى بيگانه
اماكن ايرانى
به فارسى"
اعلام گرديد.
در اينجا مراد
از "بيگانه"
در درجه نخست
واژگان توركى
و در درجه دوم
عربى است.
شايان دقت است
كه رياست اين
نهاد بيگانه
ستيز (١٩٣٥-١٩٣٨
) بر عهده نامهايى
مانند "وثوق
الدوله" عاقد
قرارداد ١٩١٩
و "فروغى"
ماسون
انگليسى
گزارده شده
بود.
در
ترمينولوژى
فرهنگستان و
ديگر نهادها و
مقامات پهلوى
تمام زبانهاى
ملى كشور و در
راس آنها
توركى و عربى "بيگانه"٫
"خارجى"٫ "غيرايرانى"
و "اجنبى"
شمرده شده
است. بنا به
اين ذهنيت نه
تنها اسامى
توركى و عربى
مىبايست تغيير
داده شوند٫
بلكه صرف
شباهت به تركى
و عربى براى
پاكسازى شدن
كافى بوده
است. به عنوان
مثال در اسناد٫
مدارك و
مكاتبات
دولتى وقت به
موارد زير و
مشابه آن
بسيار برخورد
مىشود: "....انتخاب
لغات فارسى به
جاى لغات
اجنبى از
وظائف
فرهنگستان
است...."٫ "....به
ارسال فهرست
اسامى بيگانه
اكتفا شود...."(رياست
وزراء) ٫ ".... فهرست
اينگونه لغات
خارجى (در
استان فارس!!!!)
تهيه شده و
حاضر است...."٫ "دهاتى
كه به سامى
(غيرايرانى)
اشخاص نام
گزارى شده....
اسامى آنها
تبديل به
كلمات فارسى
شود." (والى
فارس)٫ "....برخى
نامها ديده
مىشود كه هيچ
شباهتى به
تركى و عربى
ندارند و
تغيير دادن
آنها چندان
لزومى ندارد."
(كميسيون)٫ "....لفظ
و اسم تركى
بين آنها (اسم
اسامى
آباديها و
روستاهاى
شاهرود) به
نظر نمىرسد....".
در گزارش يكى
از مقامات
عدليه آبادان
چنين آمده
است: "اسامى
كليه قراء و
قصبات آنجا به
عربى است و اوضاع
و احوال سرحدى
تغيير اسامى
مزبور را با فارسى
ايجاب مىكند."[7]
ويا "پس از
گردآورى
اسامى....قصبات
مجاور سرحدات
غربى وخاصه
خوزستان با
تشكيل
كميسيون به
اسامى مناسب
فارسى تبديل
نمايند."
(رياست وزراء).
در سال ١٩٤٤
استفاده از هر
زبانى به جز
فارسى در تمام
گردهمايىها٫
سخنرانيها٫
نمايش ها
ممنوع اعلام
شد. با بررسى
اسناد و مدارك
موجود به
آسانى مىتوان
در يافت كه
تغيير اسامى
تاريخى
جغرافيايى به
فارسى و كاستن
پيوسته و
فزاينده از
دامنه كاربرد٫
حضور و برد
زبان توركى و
ديگر زبانهاى
ملى٫بخشى از
كلان طرح
بسيار گسترده
تر زدودن حافظه
ملل غيرفارس
ايران٫ گسستن
پيوندهاى
تاريخى
گروههاى ملى
با نياخاكشان٫
نابودى علائق
فرهنگى و
ميراث مشترك
گروههاى ملى
ايران با
همزبانان و
همتباران
خويش در آن سوى
مرزها٫
بىهويت سازى
اين گروهها و
در يك كلام
بخشى از سياست
يكسان سازى و
تغيير نماى
ائتنيك كشور
به نفع عنصر
قومى فارس
بوده است.
يكى از
نخستين و
اساسيترين
اهداف تغيير
نامهاى
جغرافيايى
تاريخى
"تعويض نام
مناطق ملى" در
كشور بوده
است.
١-
عربستان (--->
خوزستان)
ازقرون ١٤-١٥
ميلادى در
زمان دولتهاى
آذرى
قاراقويونلو
و آغ قويونلو
به مناطق عرب
نشين جنوب
غربى ايران٫
"عربستان" و
به مناطق
غيرعرب نشين
نواحى مجاور
شمالى آن
"خوزستان"
گفته شده است.
"خوز" (خوزايه٫
خوجو٫ خوجا٫ و
غيره) نام
عيلامىهاى
غيرآريايى و
يا قومى مربوط
بدانها در
زبانهاى
ايرانى ميانه
و سريانى است.
در تمام تحرير
و مكاتبات
رسمى دوره
صفوى٫ افشار٫
زند و قاجار و
در زبان مردم
بدين ناحيه
هميشه عربستان
گفته شده است.
پس از پيدا
شدن نفت در
منطقه مزبور و
با توجه به
اينكه اكثريت
مطلق جمعيت
اين نواحى را
اعراب كه حتى
پيش از اسلام
از ساكنين اين
نواحى بوده
اند تشكيل مىدادند٫
دكتر افشار از
تئوريسينهاى
به شدت ضدترك
و ضدعرب پان
ايرانيسم در
سال ١٩٢٥ ريشه
كن كردن زبان
عربى در منطقه
مذكور٫ تغيير
دادن تقسيمات
كشورى٫ تغيير
دادن مرزها و
نام عربستان و
كوچانيدن عشاير
و اهالى عرب
منطقه به ديگر
نواحى ايران
را پيشنهاد
مىكند. رضاخان
نيز كه با همه
اين خواستها
موافق بود٫ در
نخستين اقدام
نام منطقه را
به "خوزستان"
تغيير داده و
كلمه "عربستان"
را به يكباره
از ادبيات
سياسى و زبان
ادارى كشور
منسوخ ساخت.
در واقع
امروزه موضوع
نام هاى
نخستين و اصلى
عربى مناطق
عرب نشين در
راس تابوهاى
سياسى موجود
در ايران
بشمار مىرود. [8]
٢-
آذربايجان (--->
؟)
دكتر
افشار در سال ١٩٢٦
خواستار
اجراى
سياستهاى
مشابهى در
آذربايجان
مانند آنچه كه
در عربستان
پياده مىگشت
شد: "زبان
تركى ممنوع
اعلام شود٫
بخشى از ترك
زبانان به
ديگر نواحى
كشور انتقال
داده شوند٫
مرزهاى
آذربايجان
تغيير داده
شوند٫ نام
آذربايجان با
نام ديگرى عوض
گردد." هم
ديكتاتورى
پهلوى و هم
جمهورى
اسلامى با دقت
تمام به
چهارچوب
ترسيم شده فوق
صادق مادنه اند.
از آنروز
تاكنون بخش
اعظم ايالت
(مملكت محروسه)
آذربايجان به
واحدهاى ادارى
موجود و يا
نوساخته ديگر
(به استانهاى
امروزى گيلان٫
همدان٫ مركزى٫
تهران٫ قزوين٫
زنجان٫ قم٫
كردستان و
كرمانشاهان)
با حذف نام
آذربايجان الحاق
شده اند.
آخرين نمونه
از تقسيم توام
با حذف نام
آذربايجان
تشكيل استان
جديد "اردبيل"
است.
٣-
كردستان (--->
اردلان)
در دوران
پهلوى ميان
مقامات دولتى
مكاتبات بسيارى
در باره مسئله
تغيير نام
كردستان انجام
شده است. در
اين مكاتبات
از جمله ادعا
مىشود كه نام
اصلى ولايت
كردستان
"سننه" بوده
كه در اثر
ملاحظه منافع
دول خارجى ويا
بى مسئوليتى و
عدم درك درست
مسئولين
ايرانى٫ و يا به
استناد به رسم
موجود ناميدن
محل با نام
قومى كه در
آنجا ساكنند٫
مانند لرستان
و عربستان٫ بهشكل
كردستان
ناميده شده
است. در نوشته
ديگرى ادعا
مىگردد كه نام
كردستان
"اردلان" است.
به دنبال اين
مكاتبات
كميسيون
جغرافيا نام
"كردستان" را
به "اردلان" و
نام "سنندج" را
به "سننه"
تغيير داد.
اما بعدها با
متوجه شدن به
پتانسيل
كاربرد مسئله
كرد در
كشمكشهاى سياسى
با كشورهاى
همسايه تركيه
و عراق٫
همچنين
بىرغبتى
اهالى بومى به
نام هاى جديد٫
اين
نونامگذارى
تثبيت نشده
است.
٤-
تبرستان (--->
مازندران)
تبريها
نيز در دوران
پهلوى در معرض
يكسان سازى
ملى قرار
گرفته اند. در
اين راستا نام
نياخاكشان از
"تبرستان" به
"مازنداران"
كه به ايرانى
بودن آن گمان
برده مىشد تغيير
داده شده است.
بعدها ايرانى
نبودن واژه مازندران
آشكار شده
است.
٥ –
تركمن صحرا (--->
دشت گرگان)
تغيير نام
"تركمن صحرا"
به "دشت
گرگان" پيش از
تشكيل
فرهنگستان
انجام يافته
بود. با
اينهمه به علت
قلت عددى
تركمن هاى
ايران و دارا
نبودن اهميت
استراتژيك
مانند
گروههاى ملى
ترك٫ عرب و
كرد٫ نيز عدم
رغبت اهالى به
نام جديد نام
تركمن صحرا
همواره در
رواج كامل
بوده است. پس
از استقلال
تركنستان
روابط حسنه اى
ما بين دو
كشور ايران و
تركمنستان
برقرار شده
است. بر خلاف
سالهاى نخست
استقرار دولت
اسلامى٫ در
راستاى سياست
مداراگونه
اخير به
تركمنهاى
ايران كاربرد
نام تركمن
صحرا از سوى
مقامات دولتى
تشويق نيز
مىگردد.
از نامهاى
تغيير داده
شده پيش از
تشكيل
كميسيون
جغرافيا مىتوان
به نامهاى زير
اشاره نمود: اورمو (--->
رضائيه)٫ سالماس
(---> شاهپور)٫ تركمن
صحرا (---> دشت
گرگان)٫ سولدوز
(---> نقده)٫ سلاخ
(---> بصيرآباد)٫ آق قلعه
(---> پهلوى دژ)٫ عربستان
(---> خوزستان)٫ بندر
انزلى (---> بندر
پهلوى). قابل
توجه است كه
تمام اين
اسامى مربوط
به مناطق ملى
ترك و عرب
مانند
آذربايجان٫
تركمنستان و
عربستان بوده
اند.
پس از
تشكيل
كميسيون
جغرافيا
سياست فارس
سازى شامل
تمام نامهاى
توركى (و عربى)
شهر٫ ده٫
رودخانه٫ كوه٫
بخش٫ خيابان٫
كوچه٫ دشت٫
محله و حتى
طوائف شده
است. در يكى از
اسناد
كميسيون گفته
مىشود: "اگر
در اين اسامى
جغرافيايى
كلماتى مانند
چاى٫ سو٫
بولاق و
نامهاى مشابه
آن باشند٫ اين
اسامى بيگانه
مشخص و به
فارسى تغيير
داده
شوند....براى
ديگر مناطق
كشور كه داراى
نام هاى نامناسب
و غيرفارسى
اند٫
فرهنگستان
نامهاى
مناسبى پيدا
كند."
همانگونه كه
ديده مىشود با
ايجاد تناظر
بين "غيرفارسى"٫
"نامناسب"٫
"بيگانه" و "كلمات
توركى"
آشكارا و عملا
زبان ٦٥% از
جمعيت كشور كه
غيرفارسى است
و در درجه اول زبان
توركى
نامناسب و
بيگانه
انگاشته شده
است.
جاى تعجب
نيست كه از
نخستين
اقدامات اين
كميسيون
تعويض بسيارى
از نامهاى
توركى در
سراسر كشور و
در آذربايجان
و نيز برخى
نامهاى عربى
در عربستان
بوده است. به
عنوان مثال: ساووج
بولاغ (--->
مهاباد)٫ آجى
چاى (---> تلخه
رود)٫ قيزيل
اؤزه ن (--->
سفيدرود)٫ قاراجاداغ
(---> ارسباران)٫ جيغاتى چاى
(---> زرينه رود)٫ ميدان چاى
(---> مهران رود)٫ سايين
قالا (--->
شاهين دژ)٫ ميانجى
(---> ميانه)٫ قاراعئين
(---> سيه چشمه)٫ خيياو (--->
مشگين شهر)٫ اوجان (--->
بستان آباد)٫ باغيش (--->
بخشايش)٫ توفارقان
(---> آذرشهر)٫ تاتائوچاى
(---> سيمينه رود)[9].
وضعيت نامهاى
عربى چندان
متفاوت نبود.
پس از آنكه
نام نياخاك
اعراب ايران
از عربستان به
خوزستان تغيير
داده شد٫ بدون
توجه به
موجوديت و
فرهنگ ساكنين
اصلى منطقه٫
مردم عرب٫
نامهاى شهرها٫
رودها٫ دشتها
و حتى كوچه ها
و محله ها هم
تغيير داده شد.
مانند: محمره
(---> خرمشهر)٫ ناصرى (--->
اهواز)٫ فلاحيه
(---> شادگان)٫ بنىطرف
(---> دشت ميشان)٫ عبادان
(---> آبادان)٫ بساتين
(---> بوستان)٫ خفاجيه
(---> سوسنگرد)٫ ملامير
(---> ايذه)٫ حويزه
(---> هويزه)٫ گج قارا گؤل
(--->گچساران)٫
(اين نام
توركى بود)٫ خزعل آباد
(---> خسروآباد)٫ خزعليه (--->
خرم كوشك)٫ معشور (--->
ماه شهر)٫ سيمره
(--->
كرخه=گاماسب)
و غيره.
مى توان
گفت كه در عمل
كميسيون
جغرافيا در
تمام مكاتبات
و مصوبه هاى
خود منحصرا بر
اسامى توركى
متمركز شده و
خواهان تغيير
آنها به اسامى فارسى
نه تنها در
آذربايجان و
ديگر مناطق
ترك نشين بلكه
در تمام سطح
كشور گرديده
است. در
سالهاى ١٩٢٧
وزارت جنگ
تغيير اسامى
نامهاى ارمنى
در ناحيه
ماكوى
آذربايجان را
به هئيت وزراء
پيشنهاد كرده
بود. با
اينهمه عمده
نامهايى كه
تغيير آنها
مورد بررسى
قرار گرفت
نامهاى توركى
مانند قلعه
(قالا) جيك (--->
عزيز آباد)٫ باخچاجيق
(---> سردار آباد)٫
قارا
خاچ (---> على
آباد)٫ قارا
كيليسه (--->
امان آباد)
بوده اند.
نمونه ديگر در
سال ١٩٣٧
مصوبه اى جهت
تعويض نامهاى
كردى اماكن در
استان
كردستان
پذيرفته شده٫
اما از ٤٤ اسم
تغيير يافته
اكثريت آنها
نه كلمات كردى٫
بلكه همه از
نامهاى توركى
اين منطقه
بوده است. [10]
با وقوع
انقلاب
آزادىطلب و
عدالت خواه
بهمن و با حذف
رژيم پهلوى
ضربه اى اساسى
بر يكى از پايه
هاى كلان طرح
انگليسى
انكار و امحاء
گروههاى ملى
ايران وارد
آمد. با
اينهمه پس از
تثبيت حكومت
اسلامى٫ از
سوى هيچ يك از
دو جناح
محافظه كار و
اصلاح طلب٫
هرگز چالش و
گفتمانى شفاف
و همگانى بر
سر سياست رژيم
پهلوى در مورد
گروههاى ملى
غيرفارس كشور
پا نگرفته و
هيچگونه
تغيير بنيادى
و بازبگرى در
اين سياست
مشاهده نشده
است. بالطبع
اجراى پروژه
تغيير نامهاى
جغرافيايى
تاريخى از
توركى به
فارسى نيز
كمابيش در دو
دهه اخير
ادامه داشته
است. شايان
دقت است كه نگرش
و سياست موجود
جمهورى
اسلامى در
باره گروههاى
ملى كشور و در
اين ميان
سياست مورد
بحث نامهاى
ممنوع ملى٫
ظاهر بيش از
همخوانى با
پايه هاى
تئوريك اسلامى
مشهور در اين
موارد٫
يكسانى و
همخوانى
بسيار بيشترى
با سياستهاى ملىگراى
افراطى بكار
گرفته شده در
كشورهاى همسايه٫
تركيه لائيك
كه خود آنرا
پان تركيست
مىنامند و
دولت متعصب
عربى بعثى
عراق دارد.
در سالهاى
جمهورى
اسلامى گرچه
برخى از نوفارس
سازىها رژيم
پهلوى جاى خود
را به نامهاى
اص»ى داده اند٫
با اينهمه
بنظر مىرسد كه
انگيزه موجود
در تمام اين
بازگردانيها
نه اعاده هويت
تاريخى-ملى اماكن
فوق الذكر و
احترام به
گروههاى ملى
كشور٫ بلكه
پاكسازى
نامهاى مربوط
به سران رژيم
پهلوى بوده
است. مانند
اعاده نام "اورميه"
به جاى
"رضائيه"٫ "سلماس"
به جاى "شاهپور"
و "بندر
انزلى" به
جاى "بندر
پهلوى". از
فارس سازيهاى
رايج شده در
دوره اخير: يام (--->
پيام)٫ آللاه
وئردى
كؤرپوسو (---> سى
و سه پل)٫ گؤى
مسجيد (--->
مسجد كبود)٫ سؤيونبد (---> سه
گنبد)٫ قارا
آغاج (---> قدس)٫ گوجو وار (--->
كجا آباد)٫ سام بودان (---> سنگ
بران)٫ گوموش
تپه
(---> دمشقيه)٫
گؤى تپه (--->
تبه گوى)٫ صوفو
چاى
(---> صوفى
رود)٫ آق
قالا (قلعه) (---> سپيد
دژ)٫ دره
گز (--->
محمدآباد)٫ قاراوول
داغى (--->
شيركوه)٫ بجنورد (--->
بيژن گرد)٬ كيوى
(--->
كوثر)٬ شوط (--->
ايرانسر) و
غيره. [11]
در تغيير
نامهاى
تاريخى
جغرافيايى
توسط مقامات
در دوره پس از
انقلاب به جز
يكسان سازى و
فارس گردانى
توركها و ديگر
گروههاى ملى
ايران٫ عامل
سياست خارجى
نيز موثر بوده
است. دو نمونه
از تغيير
نامهاى
تاريخى
جغرافيايى با
ملاحظه برخى
مصالح مفروض
در عرصه سياست
خارجى٫ آغاز
به كاربرد روز
افزون نامهاى
"آران" و "مازندران"
به جاى به
ترتيب
"جمهورى
آذربايجان" و
"درياى خزر"
از سوى مقامات
رسمى كشور
است.
١-
جمهورى
آذربايجان (--->
آران)
با تاسيس جمهورى آذربايجان در قفقاز جنوبى به سالهاى ١٩١٨- ١٩٢٠ در محيط هاى سياسى ايران مباحثى در باره درستى و يا نادرستى اطلاق نام آذربايجان بر اين دولت نوپا در گرفته بود. به واقع در مقاطع مختلف زمانى مرزهاى آذربايجان تاريخى-جغرافيايى متغيير بوده است. حتى در يك مقطع زمانى نيز آذربايجان در برخى منابع در معنى گسترده آن سرزمينى وسيع در جنوب از ناحيه اراك (سلطان آباد) در ايران مركزى تا به دربند در شمال (داغستان) و در شرق از رى تا به ارزينجان در غرب (تركيه)