مطلب زیرین چکیده ای از نظرات مولف در باره ی مسئله ی ملی و سازمانهای سیاسی آذربایجان که در عرصه ی خواسته های ملی فعالیت میکنند، می باشد. ناگفته پیداست که برای جلوگیری از اطاله ی کلام، در بیشتر موارد از طرح همه جانبه ی مطالب پرهیز شده است. چرا که مولف امید آنرا دارد که صاحب نظران و فعالین ملی آذربایجان با نقد همه جانبه ی این نوشته، راه گشای شیوه ها و افکار نوینی در عرصه ی مسئله ی ملی در آذربایجان گردند. مولف، بخصوص از گروهها و سازمانهای ملی که برای حل مسئله ی ملی در ایران دارای نقطه نظرات دیگری بوده و بهر دلیلی با ایجاد سیستم فدرال در ایران مخالف هستند، انتظار برخورد انتقادی با نوشته اش را دارد.

س. سیداوالی

10.02.03/آلمان فدرال

 

مسئله ی ملی و وظایف سازمانهای سیاسی آذربایجان

 

 

 

فهرست

 

-           مقدمه

-           جمهوری اسلامی و مسئله ی ملی در ایران

-           اپوزیسیون و مسئله ی ملی در ایران

-           مسئله ملی در آذربایجان

-           چرا سیستم فدرال

-           چه نوع سیستم فدرال

-           مسئله ی زبان فارسی و زبان ارتباطی

-           مسئله ی شهر تهران

-           سیاست های جبرانی دولت فدرال

-           آذربایجانیها و تشکل های سیاسی در ایران

-           آذربایجانیها و حاکمیت اسلامی

-           آذربایجانیها و دیگر ملت های ساکن ایران

-           سازمان های سیاسی آذربایجان

-          حنبش ملی آذربایجان و خطر تجزیه کشور

-          سازمانهای سیاسی آذربایجان و رابطه ی آنها با دولتهای ترک همسایه

-          آذربایجانیها و مبارزه در سطح کشور

-           پایان سخن

-           ضمیمه  

 

 

 

 

 

مقدمه

 

     جنبش های سیاسی ملتهای غیر فارس ساکن ایران وارد مرحله ی جدیدی از حیات خود می گردند. طی دو دهه ی اخیر تغییرات سیاسی عظیمی  در سرتاسر جهان رخ نموده است. ملتهای ساکن ایران که خود بانی یکی از بزرگترین انقلابات قرن اخیر بوده اند، به هیچ وجه از این تحولات برکنار نمانده اند. حتی به جرئت می توان گفت که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی – که در مرکز این تحولات سیاسی قرار گرفته است- بیشتر از هر کشوری در کشور ما تاثیرات ماندگار بجا گذاشته است.

پا به پای این تغییرات، جنبش نوین ملی در میان ملل غیر فارس از دو جهت در حال گسترش می باشد. از یک طرف با بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ در میان ملتهای غیر فارس ساکن ایران، اقشاری که با دستاوردهای علمی و تکنیکی ملل پیشرفته ی جهان – بخصوص در غرب – در تماس مستقیم و دائمی قرار می گیرند، هم در سطح و هم در عمق گسترش یافته و رفته رفته بر وزن این اقشار در حیات سیاسی جوامع شان افزوده می شود. و از طرف دیگر مهاجرت بخش قابل توجهی از روشنفکران این ملتها به کشورهای خارج و آشنائی آنها با سیستم سیاسی دمکراتیک و پیشرفته ی جوامع غربی، نه تنها باعث رشد و گسترش خواسته های ملی می گردد، بلکه بستر مناسبی برای نشو و نمای ایده های نوینی که تفکر سیاسی رایج در میان این ملت ها را از بیخ و بن دگرگون خواهد کرد، می شود. بر بستر این ایده ها و تفکر سیاسی نوین است که سازمانهای مدرن سیاسی ملل غیر فارس پا به عرصه وجود خواهند گذاشت تا به نفوذ سازمانهای سیاسی سنتی فعال در میان این ملتها پایان بدهند.

نسل نوین فعالین سیاسی ملل غیر فارس، حرکت بر حق خودشان را بر ارزشهای جهانشمولی همچون حقوق بشر - که به ارزشهای مورد قبول کشورهای متمدن دنیا بدل گشته – منطبق نموده و عملا همچو جویباری کوچک به این نهر عظیم بشری که می رود تا مهر خود را بر پیشانی قرن بیست و یکم بزند، می پیوندند.

این گونه است که تقابل با حرکتهای سیاسی ملل غیر فارس در ایران، هم برای حاکمیت و هم برای اپوزیسین غیر دمکرات، هر روز مشکل تر می شود.

 

جمهوری اسلامی و مسئله ی ملی در ایران

 

     رژیم اسلامی موجود در ایران که با غصب انقلاب بزرگ مردم ایران و به قیمت سرکوب های هولناک سیاسی و مذهبی تا به امروز خود را بر اریکه ی قدرت نگه داشته است، علیرغم همه ی این سرکوبها و بعد از گذشت بیش از 20 سال هنوز هم با مشکلات و مخالفت های بزرگ اجتماعی دست به گریبان است. هر چند که این رژیم با ترفندهای مختلف سعی در حل و یا بی اهمیت جلوه دادن این مشکلات و مخالفت ها می نماید، ولی امروزه عملاً با بزرگترین چالش سیاسی تمامی دوران حیات خود روبرو است.

اکنون با  کنار هم گذاشتن فاکت های مختلف، و با جمع بندی و نتیجه گیری از آرایش نیروهای داخلی و نگاهی دوباره به وضعیت سیاسی منطقه و جهان، به جرئت می توان گفت که چشم اسفندیار قدرت سیاسی موجود در ایران، جنبش سیاسی ملیت های غیر فارس از طرفی و زنان ایران- صرف نظر از وابستگی ملی شان- از طرف دیگر می باشد. جنبش توده ای « برای دمکراسی در ایران»، عملاً با کل وجودش از طرفی به جنبش ملیت های غیر فارس و از طرف دیگر به جنبش زنان پیوند خورده است.

اینگونه است وقتی که «اصلاح طلبان» درون و اطراف حاکمیت – که خودر را طرفدار دمکراسی می نمایانند – در باره ی جنبش زنان و حقوق ملی ملت های غیر فارس سکوت کرده و عملاً در سرکوب آن شرکت می کنند، و یا هنگامی که اپوزیسیون این حکومت - که ظاهراً پرچمدار جنبش برقراری دموکراسی و تعمیق آن در ایران است – جنبش سیاسی ملل غیر فارس و خواسته های ملی آنها را تهدیدی علیه خود می بیند عدم صداقت و ریاکاری سیاسی شان را به نمایش گذاشته و دم خروس را از زیر عبا و قبا بیرون می دهند.

امروزه به جرئت می توان گفت که بدون پذیرفتن و جامعه ی عمل پوشاندن به خواسته های ملی ملت های غیر فارس و زنان ایران – که خود مستلزم رفرمهای بسیار عمیقی در ساختار سیاسی و مدیریت جامعه ی ایران می باشد- هر گونه حرکتی برای مدرنیزه کردن جامعه ی ایران از اول محکوم به شکست می باشد.

شاید رژیم جمهوری اسلامی با جابجائی قدرت سیاسی در درون خود و با تکیه بر در آمد یکی از بزرگترین ذخیره های نفتی و گازی جهان در عرصه ی عدالت اجتماعی قادر به اقدامات محدودی باشد، اما میدان مانور برای این رژیم در عرصه ی خواسته های ملل غیر فارس و زنان ایران فوق العاده محدود است. مسائل و خواسته های سیاسی زنان و ملل غیر فارس عملاً به استخوانی در گلوی سیستم سیاسی جمهوری اسلامی بدل شده است.

منتها همه ی اینها بدان معنی نمی باشد که اِلیته ی سیاسی – اسلامی موجود به دنبال حل این مشکلات نبوده است. سیاست مداران و سیاست گذاران سیستم اسلامی، سالهاست که با تربیت و تقویت عناصری از میان جریانهای ملی و جنبش زنان ایران – به مثابه دکانهای دو نبشه ی سیاسی، که یک در آن به حاکمیت و در دیگرش به جریانهای ملی و جنبش زنان باز می شود- سعی در کنترل و راهبردن این حرکتها دارند. این عناصر در تبدیل این جنبش ها به زائده ئی از این و یا آن جناح حاکمیت، بشدت کوشا هستند.

 

اپوزیسیون و مسئله ی ملی در ایران

 

     اپوزیسیون جمهوری اسلامی را یاید به چهار طیفِ آ: سلطنت طلبان ب: سازمان مجاهدین خلق ایران و گروهای مشابه آن پ:ملیون ت: چپ ها تقسیم کرد.

قبل از هر چیز باید گفت که متاسفانه برخورد هر جهار طیف با مسئله ی ملی، علیرغم تفاوت های بنیادی در بینش و برنامه ی سیاسی شان، برخوردی نه از موضع حسن نیت بلکه، بیشتر از موضع سو ظن و «در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتن» می باشد. برای اینها حقوق ملی نه خواسته ها و طلباتی ابتدائی و بشری همچون حق کار کردن، حق تحصیل و حق تشکیل خانواده، بلکه حقوقی تصنعی هستند که توسط عده ئی از روشنفکران وابسته به این ملتها عملاً به «مسئله» بدل شده اند. این گروهها با استثناهائی، در کلیت خودشان با شدت و ضعف، جنبش های ملل غیر فارس را تهدیدی علیه خود و یا در بهترین حالت رقیبی برای سازمانهای سیاسی شان محسوب می کنند.

این جریانها که با گسترش مبارزه ی ملت های غیر فارس عملاً خود را قادر به مبارزه با این جنبش نمی بینند، از در دیگری وارد شده و سعی می کنند که این جنبش ها را به زائده ی سازمانهای سیاسی خود بدل نمایند.

 

در زیر مختصراً به برخورد هر جهار طیف با مسئله ی ملی خواهم پرداخت:

 

آ: سلطنت طلبان

سلطنت طلبان خود به دو جناح شاه اللهی ها و مشروطه خواهان معتدل تقسیم می شوند.

شاه اللهی ها، با طرح مسئله ی ملی در ایران از بیخ و بن مخالف بوده و تقسیم کشور به ملل مختلف را توطئه ی خارجی دانسته و قتل عام های 1325 شمسی ارتش در آذربایجان و کردستان را یکی از بزرگترین دستاوردهای  رژیم محمد رضا پهلوی می دانند. اینان که در حرف دشمن سرسخت رژیم جمهوری اسلامی هستند، هنگامی که صحبت حقوق ملل غیر فارس به میان می آید از رژیم جمهور اسلامی خواستار شدت عمل و سیاست آتش و خون و شمشیر می شوند.

اما سلطنت طلبان معتدل که واقع بین تر و با سیاست جهان و رویداد های داخل کشور آشنا تر هستند در ظاهر با یکی به میخ و یکی به نعل زدن و صحبت از اقوام ایرانی -  نه ملیت های غیر فارس – که فرهنگ و زبان ویژه ای دارند، با شامورتی بازی سیاسی سعی در جلب آرای این ملت ها و بخصوص آذربایجانیها می نمایند. اینها بخوبی می دانند که اکثریت آذربایجانیها و ملل غیر فارس، بنا به تجربه ی تلخ تاریخی شان مخالفین سرسخت برگشت سلطنت در ایران هستند. لذا برای جلب آرای آنها و بخصوص آذربایجانیها حاضر به گذشت های محدوی هستند. در حالیکه مطالعه ی عملکرد روزانه ی این جریانها دروغ بودن ادعا هایشان را عیان می کند. نشریات و رسانه های گروهی وابسته به این طیف، هر روزه با توپخانه ای از فحش و دشنام و تئوری های من در آوردی، فرهنگ و زبان آذربایجانیها را به لجن کشیده و سعی در بی اعتبار کردن آن می نمایند. دشمنی و مخالفت قاطع با زبان ترکی آذربایجانی خصیصه ی مشترک هر دوجناح سلطنت طلب می باشد.

ب: سازمان مجاهدین خلق ایران و گروههای مشابه آن:

برای بررسی موضع سازمان مجاهدین خلق ایران نسبت به مسئله ی ملی احتیاج به راه دور رفتن نیست. همان اسم این سازمان نشانگر مخالفت این آن با وجود ملتهای مختلف در ایران می باشد. سازمان مجاهدین، ملتهای ساکن ایران را به عنوان خلق (ملت) واحد تلقی نموده و از ابتدا منکر وجود ستم ملی در ایران می شود. این سازمان که خود را در هر عرصه ی اجتماعی و سیاسی صاحب نظر می داند تا بحال به خود زحمت کنکاش در مورد ستم ملی و تبعیض علیه ملتهای غیر فارس را نداده است. در جریان مقابله با رژیم اسلامی، این سازمان سعی در استفاده ی ابزاری از جنبش ملی کردستان ایران نمود که بعد از گذشتن خرش از پل، بخاطر استقلال عمل سازمانهای کردی با آنها اختلاف پیدا نموده و بعد ها حتی به لجن مالی حرکت ملی آنها پرداخت.

مجاهدین در برنامه ی سیاسی خود، فقط خواهان خودمختاری برای کردها بوده و در مورد حقوق ملی دیگر ملت های ساکن ایران سکوت می نمایند.

پ: ملیون

میلیون که بیشتر از دو طیف دیگر سلطنت طلب و چپ با مسئله ی ملی در ایران مشکل دارند و برخورد کجدار و مریز آنها با این مسئله را در نشست اخیرشان در برلین شاهد بودیم، خود به سه جناح تقسیم می شوند.

قبل پرداختن به موضع هر سه جناح باید گفت که اینها چون خود را پرچمدار جنبش دموکراسی در ایران می دانند و از آنجائی که در حرف خود را متعهد به ارزش های جهان شمولی همچون حقوق بشر و قطع نامه های سازمان ملل و از آن جمله قطع نامه ی 135/47 - که ناظر بر حقوق ملی می باشد - می دانند، در عمل نمی دانند که با خواسته های ملل غیر فارس در ایران چه بکنند. اینهائی که تا دیروز نه از بر چیدن بساط ولایت فقیه بلکه از تعریف دوباره ی اختیارات آن صحبت می کردند و از آنجائی که امروزه دمکراسی بی یال و دم و اشکم دیگر در ایران خریداری ندارد – زیرا که وجود پارلمان انتخابی، جدائی قوای سه گانه و انتخاب رئیس دولت دیگر به تنهائی برای ایجاد سیستم دمکراتیک کافی نیست – مجبور به روشن کردن موضع شان نسبت به ستم ملی در ایران می باشند.  

جناح چپ این طیف با بزرگ منشی مخصوص ملیون!! حاضر به اعطای حق «اداره ی امور محلی مردم در سطح شهر ها و استان ها» به ملت ایران!! شده است!! این جناح برای عملی کردن این کار ناگهان یاد انجمن های ایالتی و ولایتی افتاده و بعد از یکصد سال که از مرگ این انجمن ها می گذرد، می خواهد جنازه ی آنها را از قبر در آورده و روح دوباره ای به کالبد افسرده شان  بدمد. گویا که کشور ایران و ملت های ساکن آن، در عرض این صد سال فقط در جا زده و آحاد آن از نظر سواد، تخصص، رشد سیاسی و جابجائی طبقاتی کوچکترین تغییر و رشدی نکرده اند. اینها که خود اکثراً در کشور های دمکراسی درس خوانده، زندگی کرده و روزانه از مواهب سیستم دمکراتیک و فدرال این کشورها بهره مند گشته اند، معلوم نیست به چه علت این حقوق را برای هموطنان خود «زیادی» می دانند و مثل شاهنشاه آریامهر مردم ایران را یرای اداره امور داخلی شان نابالغ به حساب می آورند!!

شعار انجمن های ایالتی و ولایتی که در بحبوحه ی انقلاب مشروطیت شعاری مترقی و به روز محسوب می شد، امروزه عملاً در تقابل با شعار «فدرالیسم دمکراتیک»* شعاری ارتجاعی محسوب می شود.

جناح میانی این طیف درست است که به ظاهر با انجمن های ایالتی و ولایتی مخالفت نمی کند، ولی در عمل حتی همینقدر نیز حاضر به تفویض اختیارات دولت مرکزی به استان ها نیست. اینها با حرف های کلی و بحث های انتزاعی که هیچ ربطی به مشکلات ملل غیر فارس در ایران ندارد، عملاً از جواب دادن به این سئوال اساسی که آیا در ایران ستم ملی وجود دارد و اگر وجود دارد، راه حل آن چیست، طفره می روند. اینها با تجویز «دمکراسی قطره چکانی» از حل مسئله ی ملی در چند مرحله سخن می گویند. ولی تا بحال از بحث در بازه ی جزئیات این چند مرحله سر باز زده اند. موضع ملیون نسبت به ملل غیر فارس قیم مابانه و ریش سقیدانه است. با فشار این جناح، در کنگره ی جمهوری خواهان ملی که اخیراً در برلین برگزار شد، بحث مسئله ی ملی همچون شیوه ی مرضیه ی مجلس شورای اسلامی به «کمیسیون مربوطه» ارجاع شد!!

و نهایتاً جناح راست این جریان - که شونیست های نشان دار و بی نشان در بینشان کم نیستند-  در سرکوب حرکتهای ملی ملل غیر فارس عملاً با جمهوری اسلامی همدستی کرده و برای یافتن شیوه های بهتر سرکوب به حاکمیت خط داده و راپرتهای پنهانی به رئیس جمهور و مقامهای امنیتی می دهد. آخرین دسته گل این جریان، نامه رهبری جبهه ی ملی به حاکمیت در مخالفت با استانی شدن تهیه ی کتابهای درسی و ایجاد ایستگاههای تلویزیونی برای غیر فارس زبان ها بود.

ت: چپ ها

چپ ها نیز در برخورد با مسئله ی ملی به سه جریان تقسیم می شوند:

چپ های کلاسیک، که همچون بسیاری از عرصه های زندگی اجتماعی و سیاسی هنوز هم مدل شوروی برایشان وحی منزل محسوب می شود. اینها دهها سال است که از خود مختاری صحبت می کنند بدون اینکه دقیقاً روشن بکنند که این خودمختاری مضموناً چگونه خواهد بود. این جریان حتی بعد از انقلاب از شعارهای سابق اش کوتاه آمده و خود مختاری را به «خود گردانی» بدل کرد.

بهر حال این جناح، حل مسئله ی ملی را عملاً حواله به «ظهور امام زمان» نموده و از هر کنکاشی در این عرصه سرباز می زند. این جناح از طیف چپ همیشه سعی بر آن داشته است که جنبش ملی ملل غیر فارس را دنباله رو و زائده ای از سازمان سیاسی خود بنماید.

سرنوشت غم انگیز فرقه ی دمکرات آذربایجان بعد از انقلاب و رفتار حزب توده ی ایران با این فرقه که ظاهراً سازمان ایالتی این حزب با اختیارات ویژه ای محسوب می شد، مثال روشنی در این مورد است.

بعد از انقلاب بهمن علیرغم زمینه ی مناسب برای فعالیت در عرصه ی ملی و خواسته های روشن مردم آذربایجان که خود را در ایجاد حزب خلق مسلمان نشان داد، فرقه زیر فشار رهبری حزب توده نسبت به این خواسته ها بی اعتنا مانده و حتی در پاره ای موارد در مقابل این خواسته ها ایستاد. با این کار میدان بدست جریانات و سازمانهائی چون حزب خلق مسلمان افتاد که در انحصار طلبی دست کمی از طرفداران رژیم نداشته و مهمتر از هر چیزی در این عرصه فاقد کوچکترین تجربه و بینش سیاسی بودند. به خاطر همین، فرقه ی دمکرات آذربایجان با آن سابقه و محبوبیت در میان مردم و روشنفکران، عملاً از طرف مردم جدی گرفته نشد. هفته نامه ی آذربایجان که در حقیقت ترجمه ی نامه ی مردم محسوب میشد، حتی توسط اعضا و طرفداران فرقه نیز خوانده نمی شد. این دنباله روی بی چون و چرا از حزب توده ی ایران باعث این شد که اکثر کادرها و اعضای قدیمی فرقه از همکاری با سازمان ایالتی این حزب یعنی فرقه ی دمکرات آذربایجان خودداری بنمایند.   

جناح دیگر چپ ها هر چند که همچو چپ های کلاسیک حل مسئله ی ملی را موکول به استقرار حکومت زحمتکشان کرده و با وعده های سر خرمن سعی در استفاده از عناصر و کادرهای نیروهای غیر فارس در حرکت سیاسی شان می کند، ولی حداقل در حرف پا فراتر گذاشته و از « حق تعیین سرنوشت» برای ملت های ساکن ایران صحبت می کند.

منتها برای این جناح که تا دیروز مبارزه ی ملی را «ناسیونالیستی» و «ارتجاعی» دانسته و از شرکت در آن بکلی خودداری می کرد، با شدت یافتن مبازره ی ملل غیر فارس و مسئله دار شدن کادرها و اعضائی که از میان این ملت ها برخاسته اند، کنار ماندن از این مبارزه و یا با موضع گیری های کلی یقه ی خود را از آن خلاص کردن هر روز مشکل تر می شود. با توجه به این امر در آینده  با شدت یافتن مبارزه ی ملل غیر فارس - بخصوص آذربایجانیها که اکثریت کادرهای این جریان را تشکیل می دهند-- باید منتظر تحولاتی در موضع اینها نسبت به مسئله ملی شد.

جناح سوم چپ ها علیرغم یک دست نبودن نظریاتشان در باره ی مسئله ی ملی، در کلیتشان ظاهراً طرفدار ایجاد سیستم فدراتیو در کشور هستند. منتها فدرالیسم پیشنهادی اینها فرق زیادی با طرح انجمن های ایالتی و ولایتی ملیون ندارد. اینجا نیز فدرالیسم، نه فدرالیسم ملتهای ساکن ایران، بلکه استانهای موجود کشور می باشد. این جناح نیز با استفاده از کادرها و عناصر ظاهراً منفرد که از نظر فکری و بینش سیاسی به این جناح نزدیک هستند سعی در اثرگذاری بر سازمانها و حرکتهای ملی دارد.

در صفوف این جناح، شوونیست های شرمگین را می توان بوفور پیدا کرد که در فرصت های مناسب از نیش زدن به نیروهای ملی ملل غیر فارس ابائی ندارند.

علیرغم همه ی نکات ذکر شده در بالا، نباید فراموش کرد که جنبش چپ در ایران همیشه سنتاً مهمترین متحد جنبش های ملی در ایران بوده است. حتی در دورانی از رژیم پهلوی های پدر و پسر می شود گفت که این جنبش، تنها متحد نیروهای ملی بوده است. و لذا علیرغم همه ی این انتقادات نباید به جریانها و کسانی که دانسته و ندانسته سعی در مقابل هم گذاشتن جنبش ملی آذربایجان و چپ های کشور می نمایند، میدان داد.

نباید فراموش کرد که رژیم جمهوری اسلامی، سازمانها و نهادهای امنیتی آن، بخصوص در این عرصه بسیار فعال هستند. جنبش ملی آذربایجان، در مقابل شوونیستهای حاکم و ناسیونالیستهای افراطی فارس باید حساب متحدین خود را از مخالفین و دشمنانش جدا کند.

این جنبش در عین حال که از دنباله روی از گروههای چپ کشور بشدت خودداری می نماید، ولی برای رسیدن به اهدافش از اتحادها و ائتلاف های سیاسی نیز نباید غفلت بنماید. فراموش نباید کرد که سیاست هنر است و باید آنرا آموخت.

 

 

مسئله ملی در آذربایجان

 

     قبل از انقلاب مشروطیت و در دوران قاجارها مسئله ئی بنام ستم ملی در ایران بشکل امروزین وجود نداشت. در سیستم سیاسی سنتی آن دوران، ملل غیر فارس در چارچوب ممالک محروسه ی ایران از  یک خود مختاری و استقلال نسبی برخوردار بودند. عربها در مملکت عربستان(خوزستان فعلی)، آذربایجانیها در مملکت آذربایجان و بلوچها در مملکت کرمان دارای اختیارات معینی در اداره ی امور داخلی خود بودند. و حتی آذربایجانیها همراه دیگر طوایف ترک عملاً بر کشور حکومت می کردند.

انقلابیون صدر مشروطیت که عزم ایجاد تغییرات رادیکال در همه ی عرصه های اجتماعی و سیاسی آن روز ایران را داشتن