انتخابات انتصابی در جمهوری اسلامی : چرا بدینگونه بود و چه نتایجی میتوان گرفت؟

هدایت سلطان زاده. سوم آوریل 2008(14 فروردین 1387 )

آنچه که بنام انتخابات دور هشتم برای مجلس باصطلاح قانونگذاری انجام گرفت ، از جهات متفاوتی قابل تعمق است. جمهوری اسلامی ، این بار چهره بی بزک و آرایش خود را به عالم و آدم نشان داد و با وجود اینکه احتمال می داد ممکن است با تحریم فراگیری در سطح کشور مواجه شود ، همچنان خط حذف مؤتلفین اصلاح طلب خود را با اصرار پیش برد. نتایج آماری ، این واقعیت تحریم را بروشنی نشان می دهد. میزان مشارکت در این دور از انتخابات ، از جمله در شهر های بزرگ ، زیر 30 در صد واجدین شرایط در تهران و 23 درصد درتبریز بوده است.وسعت تحریم ، حتی مداحان دائمی رژیم و نادمین سیاسی خارج از رژیم را که همیشه بعد از انتخابات انتصابی ، آمارهای ارائه شده از طرف جمهوری اسلامی را به بی اعتباری فرا خوان های تحریم از طرف اوپوزیسیون مورد تفسیر قرار داد و راه یافتن کنترل شده گروهی از اصلاح طلبان را "پیروزی خود" قلمداد می کردند ، این بار با کرختی و لکنت زبان قابل فهمی مواجه ساخته است.

این چهره واقعی جمهوری اسلامی است که در انتخابات-انتصابی دوره هشتم مجلس به نمایش گذاشته شده است ، و از روز اول شکل گیری آن نیز وجود داشته است . تنها بازیگران آن در طی زمان نقش عوض کرده اند. ممکن است پاره ای از تقلب در اینگونه انتخابات نیز سخن بگویند. این هم بخشی از شیوه رفتار جمهوری اسلامی در طی سی سال گذشته بوده است و از این بابت هرگز نه شرمی داشته و نه خم به ابرو آورده است! 1

با اینهمه ، یک تقلب اساسی از همان روز اول در این جمهوری نامیمون انجام گرفته است که یا در باره آن سخنی گفته نمیشود و یا بندرت به آن پرداخته شده است . و آن عبارت از این است که انتخابات اساسا در کشورها ، در مورد قدرت سیاسی در کشور است . یعنی مردم به این دلیل رآی خود را به صندوق ها میریزند که قدرت سیاسی مورد نظر خود را انتخاب کرده و یا حکومتی راکه بر سر کار بوده ، تایید و یا بدور اندازند. یعنی اینکه حکومت ارث مادر زادی هیچ فردی نیست بلکه تفویض اختیار محدودی در زمان است که مردم به نماینده و یا نمایندگان خود تفویض میکنند.این امر چه در مورد قدرت اجرائی و چه در مورد قانونگذاری یک کشور نیز صادق است. تقلب واقعی در جمهوری اسلامی ، دقیقا در همینجا انجام گرفته است. جمهوری اسلامی از همان بدو تاسیس خود ، کانون اصلی قدرت را از هرگونه انتخاب و مداخله مردم بیرون گذاشت ، در عین حال تمام اختیارات اصلی و هرگونه تصمیم گیری را درمورد سرنوشت کشور بوی تفویض میکرد.باز این تنها نکته درمورد انتخابات نبود. بلکه با دادن حق مداخله به همان قدرت خارج از مدار انتخاب و نظارت مردم در انتخاب یا بعبارت درست تر ، انتصاب قدرت قانونگذاری و سیستم قضائی کشور به قدرت غیر انتخابی ، قدرت های قانونگذاری و قضائی کشور که بظاهر باید بعنوان نیروهائی مستقل و بدور از هرگونه مداخله نهادی خارج از خود کارکردی واقعی میداشتند ، عملا آنهارا نه تنها به قدرت هائی حاشیه ای ، بلکه به زائده های همان قدرت اصلی تبدیل کرده است ، که این بنوبه خود یکی از علائم وجودی یک حکومت توتالیتر است. در نتیجه ، اگر بتوان از تقلب در انتخابات سخن گفت ، باید گفت که تقلب در مورد انتخابات کاملا قانونی است و جزو قانون اساسی کشور است و آن عبارت از این است که انتخابات در ایران در مورد کانون اصلی قدرت نیست. در نتیجه ، اساس قدرت سیاسی د رایران ، مشمول انتخابات نیست. از این گذشته ، حتی اگر فیلتر گذاری از بالا توسط شورای نگهبان ، که باید آنرا شورای نگهبان و حراست رهبری نامید ، درمورد کاندیدا ها انجام نگیرد ، باز همان مرکز غیر انتخابی قدرت ، به آسانی میتواند با دستکاری در کانون های فرعی قدرت ، نتایج خود انتخابات را نیز بی معنا سازد. ریختن آراء تقلبی و یا دستکاری در نتایج رآی گیری را باید در مقایسه با تقلب اصلی ، یک حادثه جزئی تلقی کرد ، هرچند که جمهوری اسلامی هرگز از آن نیز صرفنظر نمی کند. ازاینرو ، انتخابات در جمهوری اسلامی بیک شبه سرگرمی شبیه است تا یک انتخابات واقعی. آخر این چه نوع انتخاباتی است که شهروندان یک کشور در عمل از حق انتخاب نمایندگان و یا قدرت اجرائی مورد نظر خود محروم هستند ؟ در واقع میتوان آنرا مراسمی از طرف مرکز اصلی قدرت در مانوور و دست چینی افراد "اهل بیعت "در اطراف خود نامید که همواره باید چشم خود بسوی ولینعمت خود داشته باشند. کدامیک از این نمایندگان و یا رؤسای جمهور در این سی سال گذشته از حق مردم در برابر ولایت فقیه و از تقدم حق آنان علیه وی بدفاع پرداخته اند؟ " اصلاح طلب ترین " آنان وقتی بنا به مصلحت از وجود استبداد سخن گفته اند ، هرگز به کانون اصلی استبداد ، یعنی خود نظام ایدوئولوژیک و توتالیتر اسلامی که در مرکز آن ولی فقیه نشسته است ، سخنی بمیان نیاورده اند، بلکه بلافاصله ، ولایت فقیه را ستون اصلی نظام نامیده اند.

با اینهمه ، کنار گذاشتن ملاحظات ظاهری در انتخابات-انتصابی دور هشتم ، و بالا بردن درجه سرکوب ، چند ین پیام مشخصی را دنبال میکند.

برخلاف دوره خاتمی و انتخابات مجلس ششم ، که میخواست چنین القاء کند که میتوان ترکیبی از "مردم سالاری دینی" با حفظ جمهوری اسلامی و" ولایت فقیه" داشت ، یعنی آلترناتیو جمهوری اسلامی ، خود جمهوری اسلامی است ، انتخابات انتصابی دوره هشتم ، تیر خلاصی بود از طرف کانون اصلی قدرت سیاسی در جمهوری اسلامی بر این توهم امکان اصلاحات و نشان دادن محدودیت و انسداد یک دولت ایدوئولوژیک در تحمل حتی تغییرات کوچک سیاسی . با وجود اینکه ایده مردم سالاری دینی یک تفسیر بی رنگی است از دموکراسی ، خواه ناخواه با خصلت ایدوئولوژیک واصلاح ناپذیری ذاتی جمهوری اسلامی ناسازگار است. زیرا اینگونه رژیم ها با هر هرگونه اصلاحات در جهت سیاسی با دیده سوء ظن و در جهت سرنگونی می نگرند.هر چند که پسوند " دینی" در ایده "مردم سالاری" ، در عمل خود آنرا از مضمون تهی میساخت. مردم سالاری دینی همانقدر معنی داشت که جا نشین کردن " دموکراسی سفید پوستی" بجای دموکراسی. در عین حال ، ایده "مردم سالاری دینی "، بشکلی ایده مخالفت با ایده دولت سکولار و مرزبندی اصلاح طلبان مذهبی با آن از یکسو و پیوستگی آنان با نظام ایدوئولوژیک حاکم را از سوی دیگر نشان میداد. اگر اصلاح طلبان میخواستند بگویند که آلترناتیو جمهوری اسلامی ، خود جمهوری اسلامی است با درجه معینی از تغییرات در آن، ولی نه فراروی تاحد تغییر در ساختار خود حاکمیت، طرفداران ولایت فقیه ، و از جمله خود خامنه ای ،میخواستند و میخواهند بگوید که ولایت فقیه آلترناتیو دیگری جز خود ندارد.، " نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر".

لیکن توسل به سرکوب خشن و بستن روزنامه ها و بگیر ببند ها آنهم در آستانه انتخابات انتصابی ، از چه مضمونی بر خور دار است؟ حکومت های دیکتاتوری ، در چنین مواقعی معمولا سعی میکنند فضای آرام و فرآیند بظاهر "دموکراتیکی" از جریان انتخابات به افکار عمومی جهانیان نشان دهند و سؤال بر انگیز است که چرا گردانندگان جمهوری اسلامی ، اینگونه با بی پروائی در جهتی مخالف حرکت کردند که خصلت سرکوبگر و توتالیتر آنرا بیش از هر زمان دیگری بنمایش می گذاشت؟ بنظر می آید که بالا بردن درجه سرکوب ،سه پیام روشنی دارد : اولا جمهوری اسلامی نخواهد گذاشت که هیچگونه صداهای معترضی ، ظرفیت تبدیل به نیروی مخالف علیه آن تبدیل شود ، حتی اگر " خودی" باشد ، زیرا صدای معترض را فی نفسه با بر اندازی معادل میشمارد.ثاتیا ، در ایران نیروی مخالف قابل اتکائی وجود ندارد که کشور های خارجی ، بویژه آمریکا و متحدین آن بتوانند روی آنها حساب باز کرده و بعنوان ابزاری علیه جمهوری اسلامی بهره برداری کند. ثالثا ، در نبود چنین نیروی مخالف قابل اتکائی ، نیروهای داخلی راهی جز تسلیم در برابر خشونت رژیم ، و کشور های خارجی گزینه ای جز کنار آمدن با جمهوری اسلامی ندارند.استنتاج قابل فهم از این سیاست خشن و کوتاه بینانه این است که قدرت های اصلی مخالف جمهوری اسلامی ، بویژه آمریکا و متحدان نزدیک آن که در باتلاق جنگ پرتلفات انسانی و پر هزینه عراق و افغانستان با دشواری روبرو هستند ، ناگزیر از مذاکره رسمی با ایران و دادن فرصت بقاء برای جمهوری اسلامی و قصابان روح وجان هفتاد ملیون ایرانی خواهند بود.

لیکن این تنها یک رویه ای از ماجراست. مضحکه انتخابات در ایران ،به توهم اصلاح شدن جمهوری اسلامی می توان گفت تقریبا نقطه پایان گذاشته است و تنها یک مشت عامی و یا عوامفریب می تواند همچنان مبلغ امکان اصلاح آن باشند . هرچند که در واژه اصلاح طلبی ، دوگرایش مذهبی و سکولار ، نگرش واحدی نداشتند. گروه مذهبی ، خواهان حفظ حاکمیت تئوکراتیک جمهوری اسلامی در چهارچوب ملغمه ای بنام مردم سالاری دینی بودند و میخواستند دومفهوم مانعته الجمع دموکراسی و دینی کردن ساختار دولتی و حاکمیت سیاسی را باهم در یکجا گرد آورند. حال آنکه تجربه قرن اخیر ، درست خلاف آنرا نشان داده است. جائی که حکومت های سکولار ایدوئولوژیک نتوانستند برغم ادعاهای دموکراتیک وبرابر طلبانه ، با دموکراسی همراه باشند و دقیقا به آن دلیل فروریختند ، چگونه حکومت خشونت طلب ایدوئولوژیک مذهبی می توانست با دموکراسی در حکومت سازگار باشد؟

نگرش سکولار اصلاح طلب نیز که امید اصلاح تدریجی رژیم و فرا روی به یک رژیم عادی شبه لیبرال را داشت و دم از دموکراسی میزد ، اکنون با یک بن بست ایدوئولوژیک روبروست، و مهم نیست بدان معترف است یا نه!

بازیگران جمهوری اسلامی و مبلغین بیرونی آن در دهسال گذشته به توهم اصلاح آن ودورکردن خطر از خود دامن زدند. با نزدیک شدن خطر ، بویژه با آمدن آمریکا به منطقه و طرح خاورمیانه بزرگ ، جمهوری اسلامی با مهارت به بازی انرژی اتمی روی آورد ، و متاسفانه بسیاری از عناصر چپ و نیرو های دموکراتیک ، مستقیم و غیر مستقیم ، در دام آن افتادند و عملا گفتمان آزادی در ایران از موضوع روز خارج شده و به مباحثه حمله آمریکا و صدور امضاء و اعلامیه های " ضد امپریالیستی" تبدیل گردید. و لازم نیست که انسان سال های متما دی صبر کند تا به تجربه دریابد که بحران انرژی اتمی در سیاست داخلی رژیم ، همانند حادثه گروگان گیری در سفارت آمریکا درتهران چیزی جز تله شکاری علیه نیرو های دموکراتیک جامعه برای بر انگیختن ناسیونالیسمی کاذب در برابر فشارهای بین المللی علیه خود و نیز بهره گیری از آن برای تشدید سرکوب نبوده است. آنان این واقعیت را نادیده گرفتند و یا بدان توجه کافی نکردند که اولا در سی سال گذشته ، سرکوب روزمره ، خفقان و شکنجه و زندان و اعدام و به فحشاء و اعتیاد کشاندن ملیون ها نفر ، توسط همین جمهوی اسلامی و همین رهبران آن انجام گرفته است و نه آمریکا و یا هیچ کشور خارجی "امپریالسیت" دیگر. دوم اینکه ، قدرت خارجی ، هرگز ظرفیت سرکوب ، نیروی سرکوبگر داخلی را ندارد. بیگانگان ، هر وقت نیز موفق به اعمال سرکوب مردم یک کشوری شده اند ، معمولا از طریق ایادی و نوکران داخلی خود آنرا پیش برده اند. جمهوری اسلامی مانند هر حکومت استبدادی و توتالیتر دیگری ،همواره ، آمریکا و " دشمنان خارجی " را بهانه قرار داده ، و تمامی آزادیخواهان و حتی مردم عادی را مورد سرکوب دائمی خود قرار داده است، یعنی دشمن واقعی خود را مردم کشور خود تلقی کرده است ، در حالیکه بطور محرمانه با دشمنان بیرونی مورد ادعای خود مشغول مذاکره و بده و بستان بوده است. لیکن اوپوزیسیون ایرانی ، دائما در طول این سالها غالبا موضوع کشور های خارجی را بر جسته کرده و سگ را رها کرده و سنگ را بسته است. غافل از اینکه، دشمن اصلی،همیشه قدرت ستمگر داخلی بر سر قدرت است و برجسته کردن بیگانگان ، آنهم در جائی که هیچگونه حضور داخلی ندارد و بیشتر یک احتمال بوده است تا واقعیت ، تنها جهت مبارزه را بطور غیر واقعی به خارج معطوف ساخته و برای دشمنی که در هر روز و هر ساعت ما را به اسارت میگیرد ، فرصت بقاء و ادامه ستم میخرد.مردم ایران در دوجنگ جهانی و با وجود مداخله مستقیم و حضور ارتش های بیگانه از کشور خود فرار نکردند ، ولی هزاران تن با حمله ارتش به آذربایحان در 1325 و ملیون ها تن از دست جمهوری اسلامی از شهر ودیار و کشور خود به خارج گریخته اند!2

آمار های موجود ، این واقعیت را نشان می دهد که حکومت ها ، بیشتر از جنگ های جهانی از مردم کشور خود به قتل رسانده اند.و این نشان دهنده ظرفیت سرکوب یک حکومت استبدادی بر سر قدرت در یک کشور است.

علم کردن بحران انرژی اتمی ، برای نادمین در طیف سابقا چپ نیز فرصتی بود تا به تبلیغ حمایت از رفسنجانی برای رفع فتنه شوند ، بی آنکه درنظر گیرند که ماجرا ی تاسیسات سری اتمی در زمان خود ایشان آغاز گردیده بود. آنان "بطور کنکرت" از خطر حمله دم می زددند ولی "بطور کنکرت " به مبلغ رفسنجانی تبدیل شده بودند ، و این سقف آزادی خواهی آنان بود!

مهتمرین نکته قابل استنتاج از این انتخابات- انتصابی این است که را ه حل دموکراتیک علیه جمهوری اسلامی رابه خارج از خود نظام جمهوری اسلامی انتقال می دهد و نه به درون آن ، که بمدت دهسال مورد تبلیغ اصلاح طلبان جمهوری اسلامی بود.زیرا موضوع را ه حل را به مساله هسته مرکزی قدرت سیاسی در ایران ، یعنی ولایت فقیه ، بعنوان تبلور یک نظام توتالیتر انتقال می دهد. افکار عمومی ، خواه ناخواه متوجه ناسازگاری یک حکومت مذهبی ، آنهم در شکل توتالیتر ولایت فقیهی آن خواهد شد و در پی یافتن راه هائی برای رهائی از این بختک سیاهی که به قصابی آزادی و روح وجان هفتاد ملیون ایرانی پرداخته است ، بر خواهد آمد.

اگر موضوع رهائی از دست رژیم جمهوری اسلامی ، از امکان اصلاح پدیده ای اصلاح ناپذیر به خارج از آن ، انتقال یابد ، در اینصورت ، دو گزینه ممکن است عنوان گردد :

1-یافتن راه حل مساله در درون خود ایران و با تکیه بر نیروهای دموکراتیک جامعه.

2-پناهنده شدن به بیگانگان ، به امید رهائی از دست ستمگران داخلی، که بیشتر بیان یاس و ناتوانی است و عوارض غیر دموکراتیک تحقیر آمیز آن برای ملتی بیشتر قابل تصور است.

بنابراین اگر تنها را ه حل واقعا دموکراتیک را باید در درون خود جامعه ایران جستجو کرد ، در آنصورت این سؤال مطرح خواهد بود که نیروهای حامل آزادی و دموکراسی در ایران کدامند؟ باعتقاد من ، کا نون های سرکوب جمهوری اسلامی که مدام آنها را زیر ضرب خود قرار می دهد ، خود ، نیرو های مخالف جمهوری اسلامی در داخل کشور و بنابراین آزادی سیاسی از شر جمهوری اسلامی را ممکن می سازد ونیز دموکراسی واقعی بدون آنها تصوری باطل است ، در سه نقطه پر تپش قرار دارد:

1-جنبش توده ای در مناطق ملی ، یعنی مناطق غیر فارس.

2-جنبش کارگران و زحمتکشان که پدیده ای سرتاسری در ایران است.

3-جنبش توده ای زنان که باز فراگیر بوده و یک جنبش همگانی است.

این سه حرکت توده ا ی در حال حاضر بموازات هم و در حمایت از همدیگر حرکت نمی کنند و نقطه ضعف عمده در حرکت های سیاسی و اجتماعی در ایران بشمار می رود. درهم آمیزی و حمایت آگاهانه انان از همدیگر میتواند به سیل بنیان کنی علیه حکومت توتالیتر اسلامی در ایران تبدیل شود 3.

 

1- اگر جمهوری اسلامی بجای برگزاری یک انتخابات-انتصابی ، مسابقه ای برای جایزه بین الملی سنگ پا می گذاشت ، قطعا برگزارکنندگان آن ، با اکثریت قاطع 99.99 درصد ، خود برنده آن میشدند! میتوان گفت که جمهوری اسلامی در این زمینه ، گوی سبقت از انتخابات مضکه آمیز کشور آفریقائی زیمباووه و کسانی چون رابرت موگابه نیز برده است! بالاخره مضحکه انتخابات در آن کشور به انتخاب قدرت اصلی سیاسی مربوط است!

2- در پایان جنگ جهانی دوم ، کشور هائی نظیر ژاپن و یا آلمان ، تحت اشغال چندین کشور در آمدند ، لیکن کسی از کشور خود نگریخت ، و اگر امروز در عراق جمعیت بزرگی از کشور بخارج گریخته و یا جابجا شده ند ، عمدتا محصول جنگ داخلی طولانی است .این بمعنای توجیه حضور بیگانه و اشغال کشور نیست بلکه نشان دادن ظرفیت سرکوب و کشتار حکومت ها از مردم کشور خود است.

3- در سطح روشنفکری ، جنبش سیاسی و اجتماعی در مناطق ملیت های غیر فارس ، از بار تعصب و پیشداوری یکصد ساله روشنفکران فارس رنج می برد ، که در صورت تداوم و عدم فهم مساله ملیت های غیر فارس در ایران ، می تواند پی آمد های منفی جدی داشته باشد. در آنصورت شعر خواندن های آنان در باره "قانون تکامل" ، علیه خود آنان بر خواهد گشت که با ساز حکومت های بر سر قدرت در سرکوب ملیت های غیر فارس در ایران همراهی کردند. .ای کاش این قبیل روشنفکران ، ذره ای نیز درایت می داشتند. آخر ، یار شاطر اگر نبوده اند ، دستکم باری بر خاطر تلخ ما نیفزایند.