ما و مشروعه طلبان

هدايت سلطانزاده

جمهوری اسلامی ، هرگز دشمنی خود را با آزادی و دموکراسی وحقوق ملیتهای ساکن ایران پنهان نکرده است. رژیم درست از هنگام دستیابی بقدرت، تمام تلاش خود را بکار برد تا هر انسان و هر کانونی از زندگی اجتماعی و سیاسی را که از آزادی و دموکراسی دفاع می کردند ، وملل مظلومی را که حقوق ملی وحقوق شهروندی خودرا خواستار بودند با توسل به اسلحه و کشتار ، محو سازد. ولی آز آنجائی که شیوه سرکوب به تنهائی در بلند مدت کارساز نیست ، جمهوری اسلامی به سرکوب ایدوئولوژیک و بی مضمون سازی خود ایده آزادی و دموکراسی وحقوق ملیت های تحت ستم نیز روی آورد. غالب نیروهای فعال سیاسی و اجتماعی در آنزمان عمدتا ازادی و دموکراسی را با شکلی از سوسیالیسم مرتبط می دانستند. وسازمانهای ملی ملل تحت ستم نیز باسوسیالیسم وچپ همدلی داشتنند. و طرفدران آنها ، نخستین هدف موج سرکوب آن بودند. در این رابطه ، جمهوری اسلامی از تاکتیک های مرحله ای برای محو همه آنان استفاده کرد. بدینمعنی که با کشتار و تعقیب را دیکال ها آغاز کرده و با ولرم ها و حتی آنهائی راهم که بنام دفاع از آزادی و دموکراسی از خود رژیم حاکم بدفاع عملی و نظری می پرداختند ، مرحله ای از سد خونین را پشت سر گذاشت.

با فرو ریزی شوروی ،بتدریج ، حرکت های فکری و جنبش های اجتماعی ، در اشکال دیگری ، با هویت های مستقلی خود را ظاهر ساختند. یکی از آنها ، مساله ملی در مناطق غیر فارس بود که در فردای انقلاب نیز در مناطقی خود را نشان داده بود و جمهوری اسلامی همواره نسبت به این خطر بالقوه ای که در کمین نشسته بود ، هشیاری داشت . در ابتدا ، جمهوری اسلامی تلاش کرد تا با ساختن نسخه های تقلبی از همان جنبش ها ، آنها را با درگیری های درونی ، بی مضمون ساخته و به انحطاط بکشاند . بعنوان مثال ، در برابر شوراهای خلق ترکمن صحرا ، چرکنویسی بنام " شورا های مسلمان ترکمن صحرا " علم ساخت . و یا در برابر پیشمرگه های کرد ، " پیشمرگه های کردمسلمان" علم کرد که و ظیفه اصلی آنان جنگ با پیشمرگه های خلق کرد و بی هویت کردن خود جنبش خلق کرد بود.

با فرو پاشی شوروی که مساله ملی در آن نقش کلیدی داشت ، و تشکیل جمهور های مستقل از پیکر فرو افتاده آن ، جمهوری اسلامی را نسبت به تهدید مساله ملی برای بقای خود ، بویژه در مورد آذربایجان که می توانست با توجه به سنت های دموکراتیک و مبارزاتی تاریخ خود ، نقش تعیین کننده ای را ایفاء کند ، حساس تر کرد. وجود یک جنبش دموکراتیک که بتواند حرکت های موازی دموکراتیک دیگر را در یک بلوک سیاسی متحد و یا دستکم هم آهنگ قرار دهد، در حکم پاشنه آشیل جمهوری اسلامی ، بعنوان یک حکومت مذهبی و توتالیتر ، است .

جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان ، از بدو تشکیل خود تلاش کرده است که در این مسیر گام بر دارد و هر گونه انحراف از دموکراتیسم را بر خلاف مصالح آزادی و دموکراسی در آذربایجان و حرکت دموکراتیک آن میداند. روشن است که هیچ حرکت توده ای ، بدون رگه های انحرافی و جود ندارد و وظیفه یک جنبش دموکراتیک است که چنین رگه هائی را مورد نقد قرار داده و آنها رابه انزوا بکشاند.

از آنجائی که در چند سال گذشته ، حرکت های اجتماعی و سیاسی خود را بیشتر در بین ملیت های غیر فارس ، بصورت فراگیر و توده ای نشان داده است ، قابل فهم است که جمهوری اسلامی ، نظاره گر و تماشاچی ساده این حرکت ها نخواهد بود. و با زقابل فهم است که راه آسانتر مقابله با یک جنبش ، سوق دادن آن به انحطاط از درون و لغزیدن آن در یک مسیر غیر دموکراتیک است. . زیرا یک جنبش دموکراتیک ، هنگامی از مضمون واقعی خود خالی خواهد شد که در مسیری غیر دموکراتیک گام بردارد.

خواست ملی در طول تاریخ ، ضمن اینکه همواره یک خواست دموکراتیک برای یک واحد ملی بوده است ، ولی ظرفیت تبدیل شدن به ضد خود در شکل افراطی خود را داشته است و این خطر همواره در کمین هر حرکت ملی نشسته است.. باید بصراحت تاکید کرد که هویت طلبی ، برابر با دشمن طلبی نیست. ما با احترام به هویت دیگر ان می توانیم بر هویت خود تاکید ورزیم.

در طی این سالها ، جمهوری اسلامی سعی کرد که سایت های انترنتی بظاهر طرفدار تر ک های آذر بایجان بوجود آورده و از عناصر بی هویت ، شخصیت ساخته و در مواقع حساس از طریق آنها به تحریف واقعیت ها و لکه دار کردن حرکت دموکراتیک در آذربایجان بپردازد. نمونه های آنرامیتوان در سایت های انترنتی مشکوکی مشاهده کرد که بعد از جنبش توده ای و دموکراتیک و ملی اول خرداد در آذربایجان ، به انتشار عکس های " کتاب سوزی" پرداختند و بلافاصله ، عناصر معلوم الحالی نظیر " غروی" ، استاندار سابق آذربایجان از طرف جمهوری اسلامی ، به سینه زنی و فریاد ای وای" گلستان در آتش" پرداختند. روشن است که کسانی چون غروی ، دشمن و سرکوبگر خلق ترک در آذربایجان و مخالف حقوق ملی و دموکراتیک آن هستند و صرف ترک بودن آنان ، مارا درصف واحدی قرا ر نمی دهد. همانگونه که ستار خان و محمد علی شاه قاجار نیز هردو ترک بودند ، و یکی سردار آزادی بود و دیگری سردمدار استبداد .

در این سایت های انترنتی ، مطالب متعدد به درد نخوروغیر جدی بسیاری بچشم میخورد ولی عملا در مورد گرگ حی و حاضر جمهوری اسلامی که بطور روزمره ، پیر و جوان از هر ملت ومرام مسلکی را درکوچه و خیابان پاره پاره میکند ، ساکت بودند .

 

قیام توده ای در آذربایجان و حرکت مدنی وملی آنان درخرداد 1385 ، که می توان آنرا مرحله تاریخی نوینی در هویت طلبی و مبارزه دموکراتیک خلق آذربایجان نامید ، محاسبات جمهوری اسلامی را برهم زده است و جمهوری اسلامی در کنار سرکوب فیزیکی مستقیم ، به اشکال مبارزه ایدوئولوژیک پیچیده تری علیه آن روی آورده است. از جمله آنها ، حمله به تاریخ حرکت های سیاسی دموکراتیک در آذربایجان ببهانه نقد مشروطیت و جنبش دموکراتیک ملی در دوره پیشه وری است. و این نقد ، دقیقا با هدف نفی و بی هویت سازی آن انجام میگیرد. این روش از این نظر اهمیت دارد که که در دهسال گذشته ، جنبش دموکراتیک و ملی در آذربایجان ، با الهام از خواسته های دموکرتیک جنبش مشروطیت و جنبش شیخ محمد خیابانی و پیشه وری پیش رفته است و می توان گفت جزئی از هویت ملی آنرا تشکیل می دهد. در تمامی حرکت سیاسی دموکراتیک و ملی در آذربایجان ، عنصر دموکراتیسم ، تجدد طلبی ، سکولاریسم و برابر خواهی ، وجه غالب در آنرا تشکیل میداده است .

شاید پاره ای با این بهانه به انقلاب مشروطیت و جنبش دموکراتیک در آذربایجان برهبری پیشه وری حمله کنند که : مگر راه نقد را می توان بست ؟ مگر نمیتوان از اشتباهات تاریخی انتقاد نکرد؟

چنین استدلالی بظاهر با عقل سلیم همراه است و هیچ کسی نمیتواند مخالف نقد حوادث تاریخی باشد. ولی فرق است بین نقد ، و نفی ، و فرق بنیادی هست بین انتقاد و افتراء.

 

با نزدیک شدن مضحکه انتخابات در جمهوری اسلامی ، که رهبران جمهوری اسلامی مشارکت در آنرا بعنوان یک تکلیف شرعی عنوان می ساختند ، که اکثریت مردم ایران ، و ازجمله ترک ها در آذربایجان خواهان تحریم این خیمه شب بازی بودند ، تا عدم مشروعیت جمهوری اسلامی را به جهانیان نشان دهند ، پاره ای از افراد ترک در آذربایجان ، با علم کردن مهاجرت عده ای از کرد ها به شهر های آذربایجان غربی ، خواهان مشارکت ترک ها در انتخابات ببهانه رقابت با کرد ها شدند . تردیدی نیست که انسان ها درمورد یک مساله و از جمله در مورد انتخابات ، ممکن است دچار اشتباه در ارزیابی خود شوند. همانگونه که اکثریت مردم ، در گذشته به اصلاح طلبان روی آوردند و روگردانی بعدی آنان ، نشان دهنده سر ابی بود که بدنبال آن دویده بودند. اگر مساله در اینجا خلاصه میشد ، ممکن بود که چنین تصور شود که باز خطای یک ارزیابی در میان است.تردیدی نیست که انسان جایز الخطاست و لی تکرار مداوم خطا ، در خوش بینانه ترین حالت ، بمعنی عوام بودن است.لیکن اینان فراتر رفتند و گفتند که جمهوری اسلامی "حکومتی است قانونی و هم مشروع" . این کلمات ، قبل از هر چیزی ، بار همجنسی و میل ترکیبی با جمهوری اسلامی را نشان میداد تا خطا در ارزیابی .قانونی و مشروع نامیدن ماشین قتل و جنایت جمهوری بعد از سی سال ، توان تئوریک و نبوغ سیاسی بالائی می طلبد.استنتاج بی واسطه از این فرمایش" حکیمانه" این است که اعمال " این حکومت مشروع و قانونی " ، از جمله سرکوب آزادی و دموکراسی ، سرکوب زنان و سنگسار کردن آنان و سرکوب زحمتکشان ، سرکوب ملیت ها ، یعنی سرکوب ترک ها در آذربایجان ، آنهم بعد از قیام تاریخی خود ، کاملا " مشروع و قانونی " بوده و خواهد بود!

اینان گاهی تا حد هم خط کردن خود با ملا حسنی ، امام جمعه ذوب شده در ولایت فقیه ارومیه نیز پیش رفتند و شعار مسلح شدن ترک ها در آذربایجان غربی را پیش کشیدند .

وقتی این افراد ، حکومت اسلامی را مشروع و قانونی عنوان می سازند ، روشن است که هدف آنان مبارزه با جمهوری اسلامی نیست. بلکه هدف مشخص آن ، دامن زدن به منازعه بین ترک ها و کرد ها ، و منحرف ساختن آنان از مبارزه مشترک علیه جمهوری اسلامی است. چنین افرادی ، ممکن است به ترکی مغلق و غلیظی بنویسند و خود را کاتولیک تر از پاپ نشان دهند ، و لی چنین خط فکری ، قبل از هر چیزی ، آزادی و دموکراسی در آذربایجان ، و نهایتا در ایران را قربانی میگیرد. ما برغم زبان مادری مشترک خود ، همرآی و همزبان چنین افرادی نمی توانیم باشیم .بلکه میخواهیم صلای آزادیخواهی و دفاع از هویت و حقوق ملی خود ، با دیگر صدا ها ی بیرون از ما و برابر طلبی دیگر انسان ها در هم آمیزد و در این راه ، نه حکومت اسلامی را مشروع میدانیم ونه قانونی ، و نه بازی در دام آنرا به منافع ملی وصلاح ترک ها در آذربایجان!

باید خاطر نشان ساخت که پاره ای از اظهارات نسنجیده والحاق طلبانه از طرف رهبری سیاسی احزاب کردی در مورد شهر های آذربایجان ، در دامن زدن و یا توجیه چنین گرایشاتی نقش داشته است و ما در نامه سرگشاده به احزاب و سازمان های کردی به آن اشاره کرده ایم. [1]این بهترین تمهید ، برای دورکردن مبارزه مشترک آنان علیه جمهوری اسلامی و تبدیل مساله دموکراتیک ملیت ها به جنگ علیه همدیگر است. شیوه ای که در گذشته ، جمهوری اسلامی همواره با ایجاد تفرقه در بین مخالفین خود از آن استفاده کرده بود و تلاش میکند با توسل به تاکتیک های تازه ای از آن ود رلفافه های تازه ای همچنان از آن استفاده کند.

قابل ذکر است که حمله به مشروطیت و سنت های دموکراتیک آن ، از چند سال پیش توسط تئوری پردازان جمهوری اسلامی ، و از جمله عبدالله شهبازی انجام گرفته است .عبدالله شهبازی ، انقلاب مشروطیت را به توطئه بهائی ها ، ارمنی ها و سیاستمداران طرفدار انگلیس و فراماسون ها نسبت میدهد و " تجدد خواهی افراطی" آنرا مورد انتقاد قرار می دهد.[2] حمله از زاویه شیخ فضل الله نوری به انقلاب مشروطیت از طرف جمهوری اسلامی کاملا قابل فهم است ، لیکن همصدائی پاره ای از ترک ها با آن ، ببهانه نقد مشروطیت و اینکه انقلاب مشروطیت موجب سقوط ترک ها از قدرت سیاسی گردید ، سؤال بر انگیز است. بعضی از این افراد ، در این نقد در خشان خود از جنبش مشروطیت گاهی حتی فراتر از عبدالله شهبازی ها میروند و انقلاب مشروطیت را توطئه " ناسیونالیست های فارس،زرتشتی ها، ماسون ها، بهایی ها، ارمنی ها و سیاستمداران طرفدار انگلیس" می نامند و در این بازنگری آنان از انقلاب مشروطیت ، رهبران انقلاب مشروطه ، به مشتی ساده لوح و بیسواد و آوانتوریست و حتی تروریست تبدیل می گردند.

از سوی دیگر ، ضدیت با انقلاب مشروطیت و منتسب ساختن آن به بهائی ها و ماسون و ارمنی ها و زرتشتی ها و غیره ، هم بر سرکوب بهائیان و زرتشتی ها در همین لحظه حاضر ، آگاهانه ویا نا آگاهانه ،عملا مهر تایید می زنند و هم ، از ایده ضد مشروطه ، یعنی مشروعه طلبی در دوره انقلاب مشروطه که چیزی جز دفاع عملی از ایدوئولوژی شرع طلب جمهوری اسلامی نیست ، دفاع می کنند.

پرسیدنی است که از تاریخ یک ملت ، اگر سمبل های تاریخی آنرا گرفته باشند ، چه باقی میماند؟ بدنبال کدام هویتی مستقل از گذشته تاریخی خود هستند؟ این چیزی جز تخریت هویت ما آذربایجانی ها چیز دیگری نیست!

همین امروز ، هیچ اصلاح طلبی حاضر نیست که شخص خمینی را ، با وجود اینکه فتوای قتل هزاران بیگناه در ایران را صادر کرده است ، و کشوری رابه خاک سیاه نشانده و در تمام دنیا به ارتجائی ترین جریانات دامن زده است ، مورد سؤال قرار دهد ، تا آنجا که میر دامادی ، سخنگوی اصلاح طلبان در مجلس ششم می گوید که "اگر امام زیر سؤال برود ، از نظام چیزی باقی نمی ماند"! چگونه این افراد هم خود را ترک و طرفدار ملت ترک آذربایجان قلمداد می کنند؟ تاریخ وقهرمانان ملی آذربایجان را تخریب میکنند آری آنها ترک هستند ، همانگونه که صمد خان در مشروطیت ترک بود و آذربایجانی ها از دست شرارت های او از خانه های خود گریختند ، و همانگونه که شیخ صادق خلخالی و ابوالفضل موسوی تبریزی ، یعنی راه اندازنده اولین موج اعدام های وسیع در آذربایجان وایران ، و موسوی اردبیلی و ملا حسنی ترک هستند!

با توجه وجود نطفه ای چنین گرایشاتی ، ما ناگزیر از تاکید مجدد بر ضرورت دموکراتیسم در یک حرکت ملی و نکات زیر هستیم :

در صد سال اخیر ، آذربایجان گذرگاه بزرگ اندیشه های آزادی و دموکراسی و تجدد اجتماعی بوده است و نخستین طوفان بزرگ در منطقه خاورمیانه و در تمام کشور های مسلمان نشین از آنجا به تمامی ایران گسترش یافت.

1-انقلاب مشروطه ، برای اولین بار مفهوم آزادی و دموکراسی را وارد ایران کرد و این سربلندی تاریخی آذربایجانی هاست که مهر خود را بر تاریخ زدند و پیشگام جان فشان این تحول بزرگ بودند. روشن اندیش ترین متفکرین آذربایجان درآن زمان پیشروان فکری آن بودند. این انقلاب مشروطه بود که روح آزادی خواهی ، حاکمیت قانون ، نهاد های مدرن سیاسی ، نظیر پارلمان ، قانون اساسی ، محدود کردن قدرت سلطنت ، ایده آل های جمهوری خواهی ،منبعث بودن حاکمیت از مردم ، پاسخگو بودن قدرت سیاسی دربرابر نمایندگان منتخب آن ، اندیشه برابری حقوقی افراد و غیره را برای نخستین بار وارد فرهنگ سیاسی و اجتماعی در بین مردم ایران کرد.

تردیدی نیست که هیچ پیکار بزرگ سیاسی ، بدون سرداران شایسته خود به پیروزی نمی رسد ، و ستارخان سردار بزرگ و بی همتای انقلاب مشروطه بود و در تقویم تاریخ جهان ، نام سترگش در کنار همه آن راهیان آزادی باقی خواهد ماند، که جان بر سر پیمان و سر بر سر دار سپردند و سر خفت در برابر استبداد فرو نیاوردند.

2- تنها حامیان لیاخوف روسی و بردارکنندگان ثقه الاسلام ها و شیخ سلیم ها و دیگر نام های فخر آفرین آذربایجان ، می توانند به گستاخی از انقلاب مشروطه و سمبل های آن ، با واژه های وهن آمیزی نام برده و خود را ترک و آذربایجانی بنامند.

3- این حضرات که در بهترین حالت ، جسد شان در قرن بیست و یکم و مغزشان در عصر استبداد فئودالی کپک زده است ، عملا از خط شیخ فضل الله نوری ضد مشروطه ، به دفاع می پردازند بی آنکه شهامت بیان آنرا داشته باشند. انقلاب مشروطیت ، انقلابی علیه استبداد بود و نه علیه ترک ها.

4- اینان ، خط فکری " آچیق سوز " ارگان ج.ف.د.آ را که مدافع جدی حقوق ملی وحقوق شهروندی آذربایجانی ها است و برای رهایی ترکهای ساکن ایران ازچنگال رژیم اسلامی فارس گرا مبارزه میکند، وهمچنین طرفدار وحامی حقوق زحمتکشان وطبقات فرودست وبرابری حقوق زنان بامردان و معتقد به ضرورت همکاری و همدلی ملیت ها در ایران برای پی ریزی فدرالیسم و یک رژیم دموکراتیک است ، متاثر از "دیدگاه تاریخی ناسیونالیست های فارس وتقلید سیستم فکری ی گروههای سراسری و محصول بی اطلاعی وفقر آگاهی ملی " جلوه می دهند. البته این نوع ا تهامات ازسوی عناصرمشروعه طلب که به برابری زنان با مردان اعتقاد ندارند وفقر وفلاکت ملیونها انسان زحمتکش برایشان علی السویه است ودشمن برادری وبرابری ملتها هستند، بسیار طبیعی است.

پلاتفرم جنبش فدرال دموکرات آذربایجان واسناد رسمی ومقالات ، مصاحبه های اعضای آن ومشی سیاسی آچیق سؤز به وضوح نشان میدهد که مدافع واقعی وجدی آذربایجانی ها وملت ترک ساکن ایران چه کسانی هستند.

ما بصراحت گفته و می گوئیم که ، ما برای حق دموکراتیک ملی ، برای حق تعیین سرنوشت ترک ها در آذربایجان مبارزه می کنیم ، و آنرا از مبارزه دیگر ملیت ها برای همان حقوق ، از مبارزه برای دموکراسی در سطحی عمومی تر در ایران ، از مبارزه دموکراتیک زنان و زحمتکشان جدا نمی دانیم، و جمهوری اسلامی را ، مانع اصلی و دشمن هر آنچه که حق دموکراتیک و دموکراسی است تلقی می کنیم. ما همان حقی را که برای خود طلب میکنیم ، برای دیگران نیز برسمیت می شناسیم .

هر آنکس که به مداهنه و همزبانی با این رژیم تا مغز استخوان فاسد ودست آغشته در خون روی آورد ، تیغ در جان ملت و آزادی کشیده است.و هر آنکس که بعد از سی سال تجربه شکنجه مردم مظلوم کشوری ، جمهوری اسلامی را حکومتی مشروع و قانونی بنامد ، ، یا معنی حکومت قانونی و مشروع را نمیداند و یا اینکه تعمدا میخواهد بر یک حکومت نامشروع و قانون شکن ، مهر تایید بزند. آخر این حکومت ، بر اساس کدام اصل حقوقی و کدام تشریفات قانونی شناخته شده بین المللی، یک حکومت قانونی است و کدام اصول قانونی ، حتی قوانین مورد تصویب خود را رعایت کرده است!

5- انقلاب مشروطه نبود که موجب سقوط سلسله قاجار ، یعنی حکومت ترک ها در ایران گردید. بلکه سقوط قدرت سیاسی ترک ها ، محصول تغییر در ژئوپولیتیک جهان و منطقه بود. تغییر در معادله ای بزرگتر در جهان ، تغییر در معادله کوچکتر را خواه ناخواه بوجود می آورد . اگر انقلاب مشروطه نبود ، شاید این امر با شتاب بیشتری رخ می داد. زیرا انقلاب مشروطیت توانسته بود یک صف بندی دموکراتیک درونی در برابر استبداد بوجود آورد که آن صف بندی ، قبل از انقلاب مشروطیت نمی توانست وجود داشته باشد. تنها شکست نیرو های دموکراتیک بود که امکان مداخله نیروهای خارجی برای استقرار استبداد در شکل دیگری را فراهم ساخت.

انقلاب مشروطیت ، حقانیت خاص خود را داشت و محصول یک تصادف نبود .تغییر در معادله ملی در درون یک کشور ، و استنتاج کودتای رضا خان و سلطه فارس ها بر دستگاه سیاسی از انقلاب مشروطیت ، خود بیان عدم آگاهی سیاسی و عوام بودن و گم کردن سوراخ دعاست .زیرا هر حادثه بزرگ تاریخی ، دلایل مشخص خود در همان زمان خود را دارد ، و نمیتوان دلایل مشخص یک حادثه تاریخی دیگر در یک مقطع تاریخی متفاوت را از دیگری استنتاج کرد. چنین نگرشی ، تنها یک ذهنیت غیر تاریخی ومحدود نگر را بیان میکند. بدون انقلاب اکتبر ، و نه انقلاب مشروطیت ، کودتای رضا خان نیز نمی توانست رخ دهد. همانگونه که بدون فروریزی شوروی ، جنگ های منطقه ای در عراق و تجزیه یوگسلاوی و تغییر در معادله ملی در درون این کشور ها نیز نمی توانست رخ دهد.

6- بعضی ازاین افراد، از اصول اساسی در تعیین مرزهای آذربایجان با کردستان ، گیلان و فارسستان و لکستان می گویند ورابطه حسنه فرقه د. آ وح.د.ک را ناشی از نا آگاهی ، بی دقتی ضعف سیاسی عقیده غلط رهبران فرقه دموکرات آذربایجان وپیشه وری میدانند. آنها با این ترفند ها می خواهند اعتبار پیشه وری ، و نهایتا جنبش دموکراتیک ملی برهبری وی را مخدوش سازند . این هشیاری و درایت سیاسی پیشه وری و قاضی محمد را را نشان می داد که با جلوگیری از هرگونه امکان درگیری بین دوملت ترک و کرد ، اولا حس همکاری و دوستی بین دو ملت را بوجود آورده و ثانیا ، بصورت متحد تری علیه دشمن مشترک خود ، یعنی دستگاه سلطنت ، که شونیسم سیاسی توسط آن بیان میشد ، متمرکز سازند. کسانی که میخواهند بر خلاف آن حرکت کنند یا رابطه حسنه فرقه دموکرات آذربایجان با قاضی محمد را بعنوان نشان نا آگاهی سیاسی آنان جلوه دهند ، هدف دیگری جز بر انگیختن دشمنی در بین ترک ها و کرد ها ، و نهایتا خدمت به جمهوری اسلامی و بقای آن ندارند.

ولی ما از امثال اینها ها میخواهیم که قبل از هرچیزی ، نعل وارونه نزنند ، بلکه مرزهای خودشان را در وهله اول با حکومت توتالیتر حاکم بر ایران مشخص سازند. برای ما جمهوری اسلامی در حکم مرز آزادی و دموکراسی با استبداد است ، با صراحت بگویند که نظرشان نسبت به جمهوری اسلامی و حکومتی مذهبی که همه مردم ایرا ن ، چه ترک و چه فارس و کرد و عرب و بلوچ وترکمن و هر ملت ومذهبی را در حکم گوسفند و گله میداند که یک ولی فقیه که باید چوپانی آنرا برعهده گیرد چیست؟

و سر انجام اینکه ، چه کسانی تروریست هستند؟ آنهائی که به حافظه تاریخی ملتی شلیک می کنند و سرداران مشروطه را آوانتوریست و تروریست می نامند و یا آنهائی که در برابر تروریسم هر روزه جمهوری اسلامی مهر سکوت بر لب میزنند و یا حتی با انگشت اشاره به بهائیان و زرتشتی و غیره ، با آن همراهی ضمنی نشان می دهند؟

 

جنبش فدرال دموکرات آذربایجان ، خود را ملهم از ارزش های تاریخی انقلاب مشروطیت و سردران و پیشروان فکری آن ، که اندیشه های دموکراتیک و آزادی را وارد اندیشه و حرکت های سیاسی در ایران کرد و ترک های آذربایجان نقش برجسته ای در آن ایفاء کردند ، وهمچنین ادامه دهنده راه فرقه دموکرات آذربایجان ورهبر آن پیشه وری میداند و همچنان به دفاع از راه و رسم این آزاد گان که جان برکف سربر ره آزادی نهادند ، ادامه خواهد داد.

 

 



[1] میتوان به پیوند زیر در این مورد مراجعه کرد:

http://www.achiq.org/herekat2/achiq%20mektub.htm

 

 

[2] مراجعه شود به : http://www.shahbazi.org/pages/Mashrooteh2.htm

همچنین ، لحن بظاهر طرفدارانه آمیز از پادشاهان قاجار نیز در نوشته های آقای عبدالله شهبازی ، پر معنی است . یگانه سازی ضد انقلاب مشروعه با حکومت ترک ها ، و در نتیجه ، بد نام ساختن انقلاب مشروطه که یکی از هدف های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بوده است ، و خود نشان میدهد که این افراد به بهانه دفاع از ترک ها ، عملا در کدام جهتی حرکت میکنند.