انقلاب و ترکان
آذربايجان
۹
کسروي در
تاريخ مشروطه مي نويسد: " تا قبل از مشروطيت دو نيروي عمده و
يا دو نهاد قدرت در ايران وجود داشت، سلطنت و روحانيت، قدرت گيري
يکي از آنها به
معناي ضعف ديگري بود، با جنبش مشروطه نيروي جديدي در عرصه اجتماعي- سياسي ايران
پديد آمد به نام ملت". ( نقل به معني) ظهور عنصر ملت از يک لحاظ به معناي شکست
پروژه اصلاح دستگاه دولتي و نظامي به منظور دفع خطر روزافزون نفوذ بيگانگان در
ايران بود که از زمان جنگ هاي ايران و روس ( 1828 و 1813) توسط
عباس ميرزا آغاز و
با اصلاحات قائم مقام، سپهسالار و اميرکبير که تقليد از عثماني بود ادامه داشت.
جنبش تنباکو ( 92-1891) اولين طليعه ظهور عنصر ملت و فاصله 15 ساله
بين جنبش تنباکو و
جنبش مشروطه، زمان بسيج امکانات نظري، تبليغاتي و آمادگي براي
تغيير بود. پدران
فکري و نظريه پردازان اين جنبش يا از طريق عثماني تحت تاثير انقلاب فرانسه و يا
از طريق آذربايجان و قفقاز تحت تاثير سوسيال دموکراسي روس بودند و پايگاههاي اين
انقلاب نيز در اين دو کشور قرار داشتند و از طريق مطبوعاتي که
درآنجا چاپ و وارد
ايران مي کردند برنامه و اهداف خود را به ايرانيان مي رساندند.
آذربايجاني ها
در تمامي اين فعاليت ها اگر بتوانيم آنها را در مجموع تجدد (
مدرنيسم) بناميم، يعني تجدد، هم در زمينه تفکر و انديشه، هم در زمينه
تغيير در ساختار
اداري و حکومتي و هم در زمينه ايجاد نهادهاي دموکراتيک مانند
احزاب، انجمن ها و
مطبوعات ... نقش کليدي و تعيين کننده داشتند. بعد از امضاي فرمان
مشروطه آذربايجاني ها
توانستند متمم قانون اساسي را که مترقي تر از خود قانون اساسي بود، با کوشش،
پافشاري و درايت خود به تصويب برسانند. يکي از مهم ترين اصول متمم
قانون اساسي اصول
93-90 آن است که به ضرورت تشکيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي تاکيد
دارد. اين اصول از
يک طرف ميبايستي مانعي در راه تمرکز قدرت در مرکز و فعال مايشائي و فساد آن ايجاد
ميکرد و از طرف ديگر توجه خاصي داشت به ويژه گي هاي تاريخي، فرهنگي
و ملي ساکنين
ايران. ايران قبل از انقلاب مشروطه داراي يک سيستم فدرالي سنتي بود
که "ممالک
محروسه" ناميده مي شد. اين سيستم فدرالي سنتي در همه شئون زندگي
اجتماعي، سياسي و
فرهنگي رسوخ داشت و هر ايالتي خود مختاري خاص خود را داشت. زبان شعر و
ادب و زبان ديوان
( بوروکراسي) فارسي بود ولي اين بوروکراسي در خدمت سلاطين ترک قرار داشت بعلاوه
زبان دربار و زبان قشون ( ارتش) ترکي بود. از آنجائي که قبل از
مشروطه آموزش و پرورش
رسمي و ملي وجود نداشت، در ولايات، مردم زبان ملي خود را به شکل
سنتي در مکتب خانه
ها ياد مي گرفتند و سپس و در کنار آن شعر و ادب فارسي و زبان و
ادبيات عرب را مي
آموختند. در آذربايجان، ما شعراي زيادي داريم که به دو و گاهي به سه
زبان ديوان شعر
دارند. اين موضوع خاص ايران نبود بلکه در اروپا هم به وضعيتي مشابه بر
مي خوريم. چنانکه
زبان ادبيات، دين و حقوق، فلسفه و علوم در سراسر اروپاي مسيحي زبان لاتين بود و
اين نقش را در دنياي اسلام زبان عربي به عهده داشت. انجيل اولين بار
در اوايل قرن
شانزدهم توسط " لوتر" به آلماني ترجمه شد.
از آنجائيکه
رنسانس ما، ملت سازي ما و
تشکيل " نيشن استيت" ما با مشروطيت آغاز مي شود ، لذا اين طبيعي است
که قالب هاي کهن
و سنتي در همه زمينه ها در هم بشکند. اين مسئله بالاخص در مورد
ترکهاي آذربايجان صدق
ميکند و آنها مصداق اين پروسه تاريخي اند. به دو زبان نوشتن يک سنت تاريخي در
آذربايجان بود ولي جالب است که در زمان مشروطه اولين مدارس ابتدائي
مدرن و سبک اروپائي
با نام "رشديه" به وسيله " سيد حسن رشديه" در تبريز تاسيس مي شود و کتابهاي درسي آن نيز به زبان ترکي آذربايجاني است. جنبش مشروطه نه
تنها به معناي ظهور
ناسيوناليسم فارس بلکه به معناي ظهور ناسيوناليسم و ملي گرائي
ترکان آذربايجاني
نيز بود، فکر ملت گرائي در ميان ترکان آذربايجاني نه تنها زودتر از ايراني ها
بلکه حتي قبل از ترکان عثماني به ظهور رسيد. چنانکه برخي از نظريه پردازان
ناسيوناليسم ترک آذربايجاني بودند، و پدران ناسيوناليسم ايراني يا
بهتر بگوئيم
ناسيوناليسم فارس نيز ترک آذربايجاني بودند.. اصول 93-90 متمم قانون
اساسي در يک معنا
بهم آوردن فصل مشترک اين دو ناسيوناليسم و حل اين تناقض به شيوه اي عاقلانه و
دموکراتيک بود و اگر انقلاب مشروطه به روند عادي خود مي رفت مسلما
مسئله ملي در ايران
به تدريج و به شکل عادلانه و دموکراتيک راه حل مناسب خود را مي
يافت.
شکست
انقلاب مشروطه و به دنبال آن هرج و مرج طولاني، بسياري را به دنبال
راه حلي کشاند که
عده اي برنامه و طرح آن را با کمک عوامل دولت انگليس از قبل تهيه و براي پياده
کردن آن تلاش ميکردند. اين شکست، تحول دموکراتيک جامعه ايران را در مسيري انداخت
که پيامد هاي آن را تا به امروز شاهديم. از معماران اصلي اين راه
حل که تجسم آرزوهاي خود را در وجود رضاخان يافتند يکي "محمد علي فروغي"
است که شخصيتي علني و
دانشمند بود و ديگران که چهره اي پنهان داشتند مانند "ژنرال آيرون
سايد" وابسته نظامي
انگليس در ايران و"اردشير جي ريپورتر" يک پارسي هندي و کاردار
سفارت انگليس در
ايران بودند. در کنار اين جريان ما به محافلي که در اطراف مجله "ايرانشهر"،
"کاوه" و "فرنگستان" که در برلين منتشر ميشدند و تحت تاثير "
ناسيونال- سوسياليسم"
آلمان در جستجوي يک " شف ملي" يا " فوهرر" مي گشتند، بر ميخوريم.
اين محافل در
ائتلاف با جريان قبلي و با تکيه به يک سري افسانه ها و اوهام
تاريخي مانند" نژاد
آريا"، "پاکي نژاد آريا"... که منشا آنها ايدئولوگهاي آلماني
بودند، خواهان ملت
سازي جديدي بودند که تکيه اش بر سرکوب و خفقان بود، جرياني ضد ملي
و نژاد پرست که
با کودتاي سوم اسفند و سقوط قاجار نوک حمله آن آذربايجان را هدف
قرار داد، زيرا
آذربايجان هم ترک و هم مرکز مخالفت خواني ها و مقاومت ها بود و ما ميدانيم که بر
سر آذربايجان چه آوردند.
يکي از نتايج سياست هاي سرکوبگرانه
و آگاهانه دولت
مرکزي نو بنياد، نابودي تدريجي زير بناي اقتصادي آذربايجان و گسترش سريع فقر،
بيکاري و فلاکت با هدف کوچاندن اجباري مردم آذربايجان به ديگر نقاط
ايران بود و آنچه در
آنجا در انتظار اين مردم از هستي ساقط شده را مي کشيد، تحقير و آسيميله شدن
در فرهنگ و زبان فارسي به هزاران سياست و ترفند بود. ادامه بي وقفه
ي اين سياست به
مدت 50 سال ( با گسست هاي موقتي و مقاومت هاي بي وقفه مردم آذربايجان)،
نفوس ترکان آذربايجاني را از اکثريت مطلق به اکثريت نسبي در ترکيب جمعيت ايران
تقليل داد. طرز تفکر و نگاه اين جريان به انقلاب مشروطه و مسئله
ملت سازي در ايران
را مي توان با دو نقل قول خلاصه کرد. اين نقل قول ها در واقع آن
طرز تفکري که
ايران را به مدت 50 سال زير سلطه خود گرفت و با تبليغات خود سم مهلکي
در رگ و پي جامعه
روشنفکري ايران رها کرد، نشان ميدهد. تحت تاثير اين تفکر به جرات ميتوان گفت که
80 در صد نويسندگان، محققين و تاريخ نگاران ايران در يک کلام نژاد پرست
بارآمدند.
محمد
علي فروغي در مقام سفيرايران در سفارت کبراي آنکارا در نامه اي که
به رضا شاه و
وزارت خارجه ايران فرستاده مي نويسد:
" من در
ايران طرفدار تغيير
خط فارسي از عربي به لاتين بودم. در اينجا به تازگي خط لاتين به
جاي خط قديم عربي
رسمي شده در نتيجه ارتباط فرهنگي ترک هاي ترکيه با ترک هاي ايران
قطع شده است و اين
همان چيزي است که ما مي خواستيم. اگر در ايران هم خط لاتين به جاي
خط عربي انتخاب
شود باز اين ارتباط برقرار خواهد شد و اين براي ما خطرناک است. در ايران اقليت
هائي مانند زرتشتي، ارمني، آسوري و يهودي وجود دارد ولي تعدادشان
کم است و براي
ايران خطر محسوب نمي شود. اما اقليت هاي ترک، کرد و عرب تعدادشان
زياد است و خطرناک
اند، بويژه ترکان ايران از همه خطرناک ترند، دولت بايد هميشه اين
خطر را مد نظر
قرار دهد" اين ديد بيش از 65 در صد مردم ايران را خطرناک مي
داند!
روزنامه اي
بنام" سلامت" که در آن دوران و با اين ديدگاه چاپ ميشد، واقعيت اين تفکر را بسيار
صريح تر و روشن تر بيان ميکند:
"
مقصد از خلع
السلاح احمد شاه نه اينکه تبديل
اصول نظام به جمهوريت بود، نه نه نعوذ بالله. بلکه تعويض طايفه
قلدر آساي قاجاريان
ترک به سلاله طاهره نجيب پهلوي فارس بود".
انقلاب
بهمن و ترکان
آذربايجان
انقلاب بهمن و
به دنبال آن جنگ ايران و عراق وقفه اي در پروسه 50
ساله سياست
آسيميله کردن و يکسان سازي ترکان آذربايجان ايجاد کرد، ولي بعد از پايان جنگ
دوباره و به تدريج، جمهوري اسلامي به همان سياست هاي رژيم قبلي ولي
به شکل متفاوت
بازگشت. قانون اساسي جمهوري اسلامي باوجود عقب ماندگي و خارج از
متن معاصريت آن
داراي اصولي است که ناظر به حقوق مليت هاي ايران است. اين اصول هرقدر
هم ناقص بهرحال
قدمي به جلو به شمار مي رود، زيرا حداقل برخلاف نظام شاهنشاهي که
اصولا منکر وجود
مليت ها در ايران بود موجوديت آنها را با اين اصول 48 -19 -15 به
رسميت مي شناسد، در
واقع، فشار انقلاب بود که تاثير خود را در اين زمينه در پروسه
تدوين قانون اساسي
جمهوري اسلامي منعکس کرد، ولي اگر امروز حاکمين ايران بخواهند
قانون اساسي جديدي
بنويسند مسلما اين اصول را حذف ميکنند. اگر در زمان شاه سخن گفتن و نوشتن به زبان
ترکي مترادف با بلشويزم و کمونيزم و تجزيه طلبي بود، که البته شديدترين
مجازات ها را در برداشت، امروز هرگونه فعاليت فرهنگي، مدني و
دموکراتيک ترکها در جهت
تحقق خواست هاي خود، انگ پان ترکيسم، عامل بيگانه و تجزيه طلبي مي خورد! ( اين
انگ ها سابقه تاريخي دارند و با همان آغاز جنبش تنباکو به عنوان يک حربه در
مقابله با آزاديخواهي و برابري طلبي به کار گرفته شدند. آنها جنبش
تنباکو را کار روسها
و قيام ستارخان در دفاع از مشروطه را "جدا سري" ناميدند).
در
رژيم جمهوري اسلامي
روزنامه نگاران آذربايجان را به جرم پان ترکيسم، ايادي بيگانه و جاسوس محاکمه
مي کنند. کتابهاي بي نام و نشان را با اسامي جعلي، با قيمت ارزان و تيراژ بالا
وارد بازار کتاب مي کنند که محتواي آنها تکرار همان تئوري هاي زمان
شاه درباره ترکان
آذربايجان است. آنها محفل هايي از عوامل خود را سازماندهي ميکنند
که کارشان فقط لجن پراکني، فحش و تحقير ترکان ايران است. اين همه در
خدمت مرعوب کردن ترکان و باز
داشتن آنان از مطالبات شان است. حاکمين ايران تماما به تئوري هاي
زمان شاه روي آورده
اند و به بازمانده هاي نظريه پردازان آنان ميدان داده اند. تئوري هايي از قبيل
اينکه: " ترکان ايران آريائي هستند و زبان آنها بعد از حمله مغول
ترکي شده، زبان
اصلي ترکان آذربايجان، آذري که لهجه اي از فارسي است بوده است. يا،
نام آذربايجان
شمالي يعني جمهوري آذربايجان اران است که کمونيست ها جعل کرده و
روي آذربايجان
شمالي گذاشته اند زيرا هدفشان تجزيه آذربايجان ايران بود". روي آوردن
به تئوريهاي
دوران پهلوي عبرت انگيز است. انقلابي که با نابودي سلطنت وابسته و استبدادي
پهلوي به پيروزي رسيد، براي مخالفت با مطالبات دموکراتيک ترکان
ايران مجبور شده
شرمگينانه به آن تئوري ها رجعت کند. ولي آنچه که در ايران امروز
واقعيت دارد اينست که
ما ديگر آن دوران را پشت سر گذاشته ايم و اين پروسه اي است بازگشت ناپذير، زيرا
ديگر کسي نه ميتواند موجوديت سنگين ترکان آذربايجان را در ايران
انکار کند، و نه ميتواند مانع و سد راه طرح مطالبات عادلانه آنان
بشود.
نگرش حاکمان
به مسئله ترکان آذربايجان
حاکمين ايران
چه به اصطلاح تماميت خواه آن و چه اصلاح طلب آن
با شدت و ضعف متفاوتي به خط دوران پهلوي باز گشته اند. اگر چه بخش هائي از اصلاح
طلبان حداقل در حرف به اين حقوق اعتراف و سعي در استفاده ابزاري به هنگام
انتخابات از آن ميکنند، ولي برآورده شدن حقوق زباني، فرهنگي و اقتصادي
تـرکان آذربايجان را
در ظاهر خطري براي ايران، ولي در واقع تنگ شدن عرصه قدرت خود تلقي ميکنند، لذا
هر قدمي که براي حل آن بر ميدارند نه با نيت حل بلکه با نيت گستردن مانع و سدي
جديد بر سر راه آن است. آنان مثل دوران پهلوي همچنان بر شعار يک زبان
و يک فرهنگ و يک
سرزمين پافشاري ميکنند. نقل قولي از کارگزاران و نظريه پردازان حکومتي نگاه
آنها به مسئله ترکان آذربايجان را روشن تر ميکند. آقاي "حميدرضا
جلائي پور" از
تئوريسين هاي جبهه ي مشارکت، در مصاحبه با نشريه " سس" در دانشگاه
زنجان گفته اند که
افکار آنها (فعالين حرکت ملي آذربايجان) "غيربهداشتي" است. آقاي"
سبحان الهي"
استاندار آذربايجان شرقي که از طرفداران جبهه مشارکت هستند و چندين
دوره نماينده مردم
تبريز در مجلس شوراي اسلامي نيز بوده اند در يکي از مصاحبه هاي خود گفته اند که :
" در حال حاضر هرکس از اصل 15 قانون اساسي صحبت کند خائن است"!
اصلاح طلبان از طريق
جذب و تطميع استانداران و مقامات محلي آذربايجان که همه آنها
مقاماتي انتصابي
هستند، با مطالبات ترکان آذربايجان مخالفت ميکنند.
اخيرا " وزارت
علوم، تحقيقات و
فناوري" ضمن تصويب يک برنامه آموزشي، با رشته زبان و ادبيات آذري
در دانشگاهها
موافقت کرد. در اين رابطه دکتر "محبوب طالعي" رئيس دبيرخانه دائمي
ادبيات آذري در
دانشگاه اورميه گفته اند: " در حال حاضر کمبود افراد متخصص و جذب استاد
از مشکلات اصلي
راه اندازي رشته زبان و ادبيات ترکي آذري است که اين امر با
شناسائي فرهيختگان و
پژوهندگان ادبيات آذربايجان در داخل و کشورهاي همجوار مرتفع خواهد
شد". بعد از گذشت
تقريبا يک ربع قرن از انقلاب، حاکمين ايران هنوز دنبال فرهيختگان و پژوهندگان
ادبيات ترکي آذربايجاني مي گردند تا ادبيات ترکي آذري را راه
بياندازند! اين سياست
سردواندن و تعليق به محال است. 24 سال بعد از انقلاب مثل زمان
پهلوي، تمام زبانهاي
مطرح دنيا در دانشگاه تبريز تدريس ميشود، حتي زبان اسپرانتو در اين دانشگاه تدريس
مي شود، تنها زباني که تدريس نمي شود زبان ترکي آذربايجاني است،
يعني زبان ميليونها
آذربايجاني، زبان بيش از 35 در صد مردم ايران! بعلاوه مردم
آذربايجان قبل از اينکه
خواهان تدريس دانشگاهي زبانشان باشند خواهان فراگيري زبان مادري
خود از همان آغاز
تحصيلات ابتدائي هستند. حاکمين ايران کم مانده که موجوديت زبان
ترکي در ايران را
نيز انکار کنند.
اخيرا خبرگزاري "ايسنا" گزارش کرد که
کاربرد ترکي لاتين در
نشريات ممنوع شد. اين همان عملي کردن حرف فروغي است. شما تصور کنيد
کاربرد حروف لاتين
تمام زبانهاي دنيا بلامانع است جز ترکي آذربايجاني. اين تصميم مخالف
نص صريح قانون
اساسي و عملي ضد فرهنگي است که هدفش مانع تراشي در راه حتي آموزش
خصوصي زبان ترکي نيز
هست، زباني که بهر حال عملا ممنوع است. عقب ماندگي زباني اصل و
اساس عقب ماندگي
فرهنگي، اجتماعي، سياسي . . است. تحميل زبان بيگانه يعني زبان فارسي
به بچه 7-6 ساله
که تازه زبان باز کرده و شخصيت اش تازه شکل مي گيرد، مخالف تمامي موازين انساني
و حقوقي بين المللي است. ممنوعيت زبان مادري در آذربايجان مانند
نوک کوه يخ در موضوع ستم ملي است، که در واقع قسمت اعظم اين ستم از ديده
ها پنهان است. وضع در زمينه
اقتصادي بدتر از آن است. در طول 8 سال دوران رياست جمهوري رفسنجاني
که به" دوران
سازندگي" معروف است ميزان سرمايه گذاري دولت در بخش" معادن و فلزات"
در استان کرمان،
320 بار بيشتر از سرمايه گذاري در 4 استان زنجان، آذربايجان شرقي و غربي و استان
اردبيل بوده است. دولت قصد انتقال کارخانه هاي ماشين سازي و تراکتورسازي
تبريز به استانهاي کرمان و اصفهان را داشت آنهم به بهانه ضرر دادن
اين کارخانه ها، انگار موسسات دولتي در ساير نقاط ايران سود آورند، ولي
مقاومت مردم تبريز مانع
عملي شدن اين تصميم دولت شد.
حاکمين ايران
حتي سمبل هاي تاريخي ترکان ايران
را نيز مورد تهاجم قرار داده اند. آنها فتواي تخريب ارک تبريز را
در آورده و هر آن
به دنبال بهانه اي هستند که آ