جنبش
حق خواهانه
زنان ايران و
”کمپين يک
ميليون امضاء“
دکتر
نيره توحيدی
Wed / 15 11 2006 / 0:23
سه
شنبه ۷
نوامبر ۲۰۰۶
زنان خوش خبر
و نويدبخش
در ميان
انبوهی از
خبرهای تلخ و
نگرانکننده
مربوط به
خشونت و جنگ و
کشتار که
امروز از
خاورميانه به
گوش میرسد، باز اين
زنان هستند که
با ابتکارات
انسانی، حرکات
مدنی، حياتبخش و صلحجويانهی خود، ما
را به آينده
اين منطقه
پرآشوب و خونبار
اميدوار میکنند. روزی
میشنويم که
عدهای از زنان
فلسطينی،
اسرائيلی و
لبنانی دور هم
جمع شدهاند و تلاش
دارند با
مذاکره و
تعامل و
ابتکارات
تازه، راه حلی
منصفانه و
عملی برای
پايان بخشيدن
به جنگهای
طولانی بين
جوامع خود
بيابند.
روزی ديگر میشنويم که
عدهای از زنان
شجاع و آگاه
افغان بهرغم احياء
قدرت طالبانها در گوشه
و کنار
افغانستان و
بهرغم تداوم
افکار و فرهنگ
طالبانی، و
حضور نظامی
نيروهای خارجی،
اميدوارانه
در تلاش هستند
با داير کردن
مدارس،
کارگاههای
آموزشی،
انتشار مجله و
برنامههای
راديويی،
دريچههايی بهسوی زندگی
سالم و توام
با آرامش و
آزادی را به روی
مردم بگشايند.
روز ديگر
خبردار میشويم که
عدهای از زنان
عراقی میخواهند در
ميان شعلههای آتش و
خشم و خون
برخاسته از
ويرانی و
اشغال نظامی و
تعصبات مذهبی
و کشتارهای
فرقهای (و
ناامنی و
بيکاری بهخصوص برای
زنان)، يک
برنامه
تلويزيونی
راهاندازی
کنند که
بلندگوی ندای
حقطلبانهی زنان در
عراق و ساير
جوامع
ستمديده
خاورميانه
باشد. اين
زنان از رشد
فزايندهی نيروهای
واپسگرای
خشونتطلب در
عراق به وحشت
افتادهاند و میبينند که
عراق نيز چون
عربستان،
سودان، افغانستان
و تاحدی
ايران، به
عرصه استيلای
بنيادگرايان
مذهبی تبديل
میشود که
تلاش دارند
قبل از هرچيز
به نام شريعت و
مذهب، حقوق
زنان را
پايمال کنند و
قوانين
خانواده در
عراق را (که بهطور نسبی
از پيشرفتهترين
قوانين در
منطقه بود)
حتا به سطح
وضعيت جوامع
عشيرهای و قبيلهای
پيشامدرن به
عقب
برگردانند.
اين زنان عراقی
میگويند
مصمم هستيم که
در ساختن
برنامههای
تلويزيونی
خود، از
همکاری فعال
خواهران ايرانی
بهره جوييم،
چراکه تجربههای مشترک
و دردهای
مشابه ما در
همسايگی هم، ما
را به آموختن
از زنان پيشرو
ايران
نيازمند کرده
است.
بهنظر میرسد زنان
ايران امروز
در پرتو تمدن
کهن و آموزههای نوينی
که ايرانيان
طی ۱۵۰ سال تلاش
برای استقرار
حکومت قانون،
مردمسالاری و
تجدد بهدست آوردهاند،
توانسته
باشند بهرغم سلطهی کمابيش
مداوم
استبداد
پدرسالارانه،
نمودارهای
قابل توجهی از
رشد، آگاهی و
جنبش حقخواهی را
در منطقه و در
ديدگاه
جهانيان به
نمايش
بگذارند. يکی
از اين نمونههای قابل
تحسين از
حرکات زنان
ايرانی،
کمپين جديدی
است برای جمعآوری ”يک
ميليون امضاء
برای تغيير
قوانين تبعيضآميز“ و
ايجاد
تغييرات و
اصلاحات در
قوانين تحقيرآميز
عليه زنان.
حرکتی که بهطور
سنجيده و با
روشی کاملا
مدنی و
دنياپسند ـ و
واقعبينانه ـ
سازماندهی شده
است.
اعتماد و
اتکاء به خود
امروز در
ايران، در
منطقه خاورميانه
و در عرصهی بينالمللی
فضای
نامساعدی
غلبه دارد،
فضايی آکنده
از نظامیگری،
خشونت و
سرکوب. فضايی
که با تقويت
روحيه نظامیگری، چهرهسازیها و نقشآفرينیهای خشن و
جنگجويانه از
مردان و زنان،
بيش از پيش
فرهنگ خشن
مردسالاری را
تقويت کرده و
از زنان و
کودکان قربانی
میگيرد. با
وجود اين اما
زنان آگاه و
کنشگر از پا
ننشسته و
تسليم اين
فضای مرعوبکننده
نشدهاند. آنان
همچنان با
آزمون و خطا
درصدد يافتن
شيوههای تازه و
روشهای
موثرتر، و کمهزينهتر برای
بهبود وضعيت
حقوقی و
اجتماعی خويش
ـ که همانا به
معنای بهبود
وضعيت کل
جامعه است ـ
میباشند.
جستارهای
زنان فعال به
رغم نقايص و
اشتباهات (چه
بسا اجتنابناپذير)،
بهرغم تنشها و
اختلافات
درونی (گاه
ناگزير و
طبيعی و گاه
مصنوعی و
مخرب)، و به
رغم محدوديتها،
تهديدها و
سرکوبهای خشن،
اما به سطح
اميدوارکننده
و قابل توجهی
از رشد، پختگی
و فرزانگی
رسيده است.
بسياری از آنان
به واقعيت
بودن در گروههای
مختلف، ضرورت
پذيرش و
احترام به
تفاوتهای ميان
خود، و به
رقابت سالم ـ
به جای تخطئهی يکديگر ـ
تن دادهاند و هر يک
گوشهای از بار
مبارزه را
برای رسيدن به
حقوق انسانی
زنان بهدوش میکشند.
گروهی تلاش
خود را در
عرصهی ”زنان صلح“
سازمان میدهند و
فرهنگ جنگ و
خشونت و
ويرانگری را
به چالش میگيرند و
گروهی ديگر در
”ميدان“
مبارزه عليه
قوانين و سنن
خشونتبار قرون
وسطايی چون
سنگسار
متمرکز کردهاند يا
برای حق ورود
زنان به
استاديومهای ورزشی
و رفع تبعيض و
خشونتهای مشابه
تلاش میکنند. برخی
در حوزه نظر و
عقيده و مباحث
فقهی، الهياتشناسی
مذکر و فقه
سنتی و
پدرسالار و
تفسيرهای مردسالارانه
از متون دينی،
فقهای حاکم را
به نقد میکشند و
تلاش دارند
برای ياری
رساندن به
اصلاح در حقوق
زنان به اصلاح
در فقه و شريعت
ـ که مبنای
اصلی قوانين
فعلی را تشکيل
میدهد ـ
بپردازند.
گروه ديگری
عمدهی انرژی
خود را در جهت
روشنگری و
آگاهیبخشی از
طريق انتشار
مجلات
"زنان"،
"حقوق زنان"
...و سايتهای
اينترنتی و
کلاسها و
کارگاههای
آموزشی به
ترويج فرهنگ و
ارزشهای
سکولار و
فمينيستی متمرکز
کردهاند و
لازمه تحقق
کامل حقوق
زنان ايران را
در تغييرات
بنيادی در
قانون اساسی و
جدايی دين از
دولت میدانند و در
نتيجه زنان را
به مشارکت در
يک جنبش
اجتماعی ـ
سياسی همهجانبه
تشويق میکنند. بخش
ديگری از جنبش
زنان در کنار
همهی اين تلاشها، با
کاربست روشی
ابتکاری در
مرکز ”زنستان“
و ”هستيا“ و
”کانون زنان“،
برای رسيدن به
”تغيير برای
برابری“ حقوقی،
به جمعآوری يک
ميليون امضاء
همت گمارده
است... بههرحال همهی اين تلاشها خواسته
يا ناخواسته،
مکمل يکديگر و
لازم و ملزوم
هم هستند. بهنظر میرسد اغلب
گروههای زنان
فعال در ايران
آموختهاند که
تنها کار گروه
خود را
”کارستان“
قلمداد نکنند
و تنها گروه
خود را تمامی
جنبش زنان فرض
نگيرند و تنها
خود را قيم و
نمايندهی ”راستين“
و ”رهبر“ جنبش
زنان
نپندارند،
بلکه فروتنانه،
واقعبينانه و
به دور از
فرقهگرايی و
تعصب در
رقابتی سالم و
سازنده، هر يک
به دوخت و دوز
گوشهای از ”لحاف
چهل تکه“ نهضت
حقخواهی
زنان پرداخته
و متوجه باشند
که تنها در پوشش
تماميت اين
”لحاف چهل تکه“
است که گروه
آنها نيز در
کنار بقيه
گروهها خواهد
توانست از
تهاجم سرما و
سوزش خشونت شهپدری در
امان بماند.
نقاط قوت اين
کمپين
کمپين يک
ميليون امضاء
برای اصلاح
قوانين نابرابر
(که ثمره و
ادامهی حرکت ۲۲ خرداد
است)، هم از
لحاظ تاکتيکی
و هم بهطور
استراتژيک در
خدمت آيندهای است که
در آن قدرتها، فرصتها و
امکانات
اجتماعی بر
مبنای تفاوتهای جنسی و
گرايشهای
جنسيتی تقسيم
نمیشود. بهنظر میرسد اين
حرکت عمدتا به
ابتکار
فعالان نسل
جوان زنان شکل
گرفته و
بهترين نوشتههايی نيز
که تاکنون در
توضيح و تحليل
اين حرکت
خواندهام از
نويسندگان
جوان و کنشگر
تاکنون
ناشناخته و
کمتر شناختهشدهای است که
به اين نسل
تعلق دارند.(۱)
اين حرکت از
مرزها و قيد و
بندهای
ايدئولوژيک،
مکتبی و مذهبی
فراروی کرده و
برای حل مسائل
زنان بهجای آنکه در
آسمانها و تئوریهای مجرد
سير کند، در
زمين سخت و
البته با روشهای ملموس
و فرايندهای
عينی دست به
گريبان است.
اين حرکت با
نگرشهای رايج
مذکر و نخبهگرا که
گويا عدهای
روشنفکر
آوانگارد همهچيزدان که
همه حقيقت را
کشف کرده و
بنابراين همهی راهحلها را فقط
در چنته خود
دارند و با
فداکاری اين راهحلهای ”منحصر
به فرد“ را به
ميان ”توده
ناآگاه“ میبرند تا
توده مردم را
از جهالت و
ستم رهانيده و
به بهشت
رهنمون شوند،
فاصله گرفته
است.
در اين کمپين
آنچه مد نظر
است تماس
مستقيم،
گفتگو،
ديالوگ و مفاهمه،
مذاکره و
آموزش دوطرفه
بين کنشگران و
مردم است. در
اينجا
روشنفکر يا
کنشگر و
کوشندهی جامعهی مدنی، بهجای ”همهکاره“ و
”همهدان“ بودن
به يکی از
هزاران
بازيگر فعال
تبديل میشود. محتوا
و برآيند
نهايی اين
حرکت اما حاصل
درآميزی
متقابل اين
کنش و واکنش
است، نه آنکه فعال
جامعهی مدنی
(کنشگر) همه
هزينهها را
بپردازد و
”مردم عادی“
نظارهگری منفعل
باقی بمانند.
به ياد دارم
که خود چگونه
در تماسگيری،
گفتگو و پرسش
و پاسخ با
مردم عادی در
شهرها و
روستاهای
آسيای مرکزی
(بهخصوص
آذربايجان)
شوروی و پس از
شوروی، بسيار
چيزها آموختم.
گاه ”مردم
عادی“ به
اندازه چند کتاب
به من درس
جامعهشناسی،
انسانشناسی و
روانشناسی
دادهاند و من
فروتنی امروز
خود را در
مواجهه با مباحث
اجتماعی و در
مقايسه با
احساس يقين و
تعصب و همهچيزدانی
پيشين خود در
مقام يک استاد
جوان و ناپختهی
دانشگاهی (که
فقط مجهز به
تئوریهای مدون
در کتابها و
فعاليتهای
دانشجويی در
محدوده
دانشگاهها بود)
مديون همين
تماسهای ”چهره
به چهره“ و کار
ميدانی يا
”کوچه به کوچه“
با مردم میدانم. من
انواع متنوع
درکها از
فمينيسم،
انواع درکها و کنشها از مذهب
و دين، انواع
درکها از
سوسياليسم و
کاپيتاليسم،
و انواع درکها و
رفتارهای
پدرسالارانه
و مردمحورانه
را از همين
مردم ياد
گرفتم. از اينرو بر اساس
اين تجارب
شخصی، بسيار
اميدوار هستم
کمپين يک
ميليون امضاء
با وجود روش
”کوچه به کوچه“
به خيلی از
فعالان و کنشگران
ما بسيار
چيزها از
واقعيت عينی و
ملموس جامعه
خواهد آموخت
تا از پرتو
اين آموزشها،
فعالان جنبش
زنان بتوانند
به جای اينکه جدا از
مردم، خود را
به تندباد و
آتش بسپارند و
تمامی هزينه
تحولبخشی را بر
دوش بکشند، در
کنار و در
پيوند با مردم
به حرکات عملیتر، و وسيعتر (که با
فشار و
بازيگری خود
مردم همراه
باشد) دست
بزنند، در
نتيجه هم
هزينهها را
سرشکن کنند و
هم افراد و
نيروهای
بيشتری را در
اين فرآيند
سهيم و ذينفع
سازند و با
اين عمل خلاق
و بخردانه، به
عمق و وسعت تغييرات
بيفزايند.
واقعگرايی و
پراگماتيسم
مثبت
چنانکه نوشتهها و
مکتوبات
فعالان اين
کمپين گواهی
میدهد(۲)،
جنبش زنان
برخلاف احزاب
سياسی، نه قصد
براندازی
حکومت را دارد
و نه قصد قبضه
کردن قدرت سياسی
را. جنبش زنان
فراتر از اين
دولت و آن دولت
در جهت
دگرگونی مناسبات
فرهنگی،
اقتصادی،
اجتماعی و
سياسی حاکم در
مسيری تساویجويانه
گام برمیدارد.
مبارزه زنان
مبارزهای عمدتا
فرهنگی و
حقوقی است
يعنی مبارزهای که در
بستر تاريخ و
نه در ميدان
جنگ به پيش میرود.
مبارزهای است که
از درون خانه
(در آشپزخانه،
اتاق خواب و
اتاق نشيمن)
آغاز میشود و در
محل کار
(کارخانه و
کارگاه و
اداره)، در
مدرسه و
دانشگاه،
در مسجد و
کليسا، در
کوچه و
خيابان، در
تاکسی و
اتوبوس، در
فروشگاه و
رستوران، در
پارکها و
استاديومها و
گردشگاهها، در
مجالس قانونگذاری، در
دادگاهها، در
لابلای کتابهای درسی،
در روزنامهها و
مجلات، ميان
اسباببازیها، در
لابهلای اشعار
و داستانها و ترانهها، در
فيلمهای
سينمايی و
برنامههای راديو
و تلويزيونی،
در فضاهای
مجازی اينترنت
و خلاصه در
همه جا و هر جا
که ديناميسم
جنسيتی وجود
دارد و ارتباط
اجتماعی بين
زن و مرد
برقرار است اين
مبارزه جاری و
گسترده است.
زنان مجرب و
آگاه ما به
تجربه
دريافتهاند که
مردسالاری يک
سيستم چند
لايه است، نظامی
ريشهدار و
بسيار بغرنچ
که با تغيير
اين دولت به
آن دولت دچار
دگرگونی
اساسی نخواهد
شد.
ذکر اين
واقعيت البته
بدين معنا
نيست که به اهميت
نقش دولت در
وضعيت زنان
بهای لازم را
ندهيم. يک
مقايسه ساده
به اتکای شاخصهای توسعه
انسانی (و
شاخص
توانمندسازی)
و ارقام و
آمار مستند،
شواهد محکمی
در اختيار ما
میگذارد که
در جوامعی که
ساختار سياسی
و دولتی آن
دموکراتيک و
غيرايدئولوژيک
و غيرمذهبی است
و اقتصاد آن
از پيشرفت و
تعادل و عدالت
نسبی
برخوردار
است، و منابع
ملی بيشتر صرف
رفاه عمومی،
آموزش و بهداشت
میگردد و نه
ميليتاريسم و
نظامیگری، زنان
از سلامت جسمی
و روانی و طول
عمر بيشتر،
حقوق
برابرتر،
منزلت و
موقعيت
اجتماعی بالاتر،
تحصيلات و
توانمندی
اقتصادی
بيشتر،
مشارکت اجتماعی
و سياسی وسيعتر و ميزان
امنيت و رهايی
هرچه بيشتر از
خشونت جنسی،
بهرهمند هستند.
تنها يک
مقايسهی گذرا بين
وضعيت زنان در
نظامهای تج