ميرزا
علي معجز و
تحصيل زنان
اثري
چاپ نشده از
پروفسور
زهتابي
ميرزا
علي معجز روز
نهم فروردين
1252 شمسي در
محلة «سيسبگ»
در يك
خانوادة
روشنفكر چشم
به جهان
گشود. پدر
معجز حاجي
آقا و مادرش
زهرا خانم
بود. پدر معجز
در استانبول
كار ميكرد و
معجز تا 16
سالگي با
مادرشدر
شبستر زندگي
نموده و در
مكتب قديم
«ملا علي»
نامي
معلومات
ابتدائي كسب
نمود.
سال
1267 پدر معجز در
استانبول
وفات ميكند
و برادرانش
حسن و حسين
كه در
استانبول
بودند، او را
پيش خود ميبرند.
معجز 16 سال در
استانبول زندگي
كرده و در
اين مدت
اساساً به
كار
كتابفروشي
مشغول بود.
طول
سالهاي
اقامت در
استانبول
معجز ادبيات
تركي را نيك
مطالعه ميكند.
در اين سالها
عراق، سوريه،
لبنان، كويت
جزو
امپراتوري
عثماني بود و
لذا اعراب
زياد در
استانبول
زندگي ميكردند،
در بين اين
عربها صدها
اديب،
نويسندهو
شاعر از عراق
و مصر و سوريه
و لبنان نيز
بودند. در
همين سالها
جمالالدين
اسد آبادي و
شاگردان
مصري وي، از
آن جمله
عبداللهنديم
و دهها اديب
ديگر مصري در
استانبول
بودند. از
شعراي عراق
معروفالرصافي
را ميتوان
نامبرد كه،
نمايندة
عراق در مجلس
عالي عثماني
بود. در اثر
رابطه و
معاشرت با
اين ادبا و
شعراي عرب
معجز هم زبان
عربي و هم
ادبيات عربي
را ميآموزد.
پس
از 16 سال
اقامت در
استانبول در
سال 1283 معجز از
راه باطوم و
قفقاز به ميهن
خود باز ميگردد.
در مدت اقامت
خود در
استانبول
معجز با فرهنگ
مترقي و حيات
پيشرفتة
استانبوال و
قسمتي از
اروپا آشنا ميشود
و لذا بهمحض
مراجعت به
ميهن خود عقبماندگي
ميهن و هم
ميهنان،
بيگانگي
آنها را با
علم و دنياي
جديد و اسير
خرافات بودن
آنها را
مشاهده
نموده و به
قول خودش به
«نوحهخواني»
آغاز ميكند و
چنانكه خود
مينويسد تا
آخر عمرشبر
عليه
بيسوادي،
جهل، عقبماندگي
هم ميهنان
خود مبارزه
مينمايد و به
زبان مادري
خود، يعني به
زبان تركي
آذربايجاني
مينويسد و ميگويد:
باشارسان
هر نه معجز
ياز آنان
تعليم ائدن
ديلده،گزر
بير ارمغان
تكدفترين،
بيل، چين و
تاتاري
معجز
طول حيات
خويش در ميهن
بر عليه جهل
و بيسوادي،
موهومات و
خرافات و
بويژه
بيسوادي
بانوان و
دختران قلم
فرسائي
نموده مينوشت:
آه
منالجهل و
حالاته،احرق
عمري
بحراراته،
از
مهمترين
مسائل
اجتماعي كه،
معجز در طول
حيات خويش
در راه آن
مبارزه
نموده و قلم
فرسائي كرده
است، يكي هم
مسئله
سوادآموزي
زنان و
دختران ميباشد.
در اوايل
حيات معجز در
ايران
خواندن و
نوشتن براي
دختران،
ازطرف
مرتجعين
قدغن بود. در
رابطه با
لزوم
سوادآموزي
دختران معجز
دهها شعر
پرمعني و
عميق به
رشتة تحرير
درآورده و
آنها را در
بين تودههاي
وسيع مردم
پخش مينمود.
از اين اشعار
«اوخويون» =
بخوانيد،
«اوخودون
قيزلاري»=
دختران را
سواد ياد
بدهيد،
«اولاجاق» =
خواهد شد،
«قيزلار» =
دختران،
«باجيلار» =
خواهران،
«قيزيل گولهسن»
= تو شبيه گل
سرخي، «عيديا
نه خانم
سوره»، «گلين»
= عروس، «هر
زادي آنلار
ملكنسا» = ملك
نسا هر چيز
راميفهمد،
«آي قيز» = اي
دختر، و... را ميتوان
نشان داد. در
اين اشعار
خود معجز با
زبان بسيار
ساده و عوام
فهم دختران
و زنان را به
خواندن و
نوشتن و
سوادآموزي
فرا خوانده و
مينوشت:
قولاق
وئرين سيزهوار
بيرايكي
سؤزوم
باجيلار:گئدين،
يازين،
اوخويون، ايايكي
گؤزوم
باجيلار!
تكذين
جهلي اولماسا
زايل،اوغلو
اولماز
تمدونه
ماييل
هر
ميلتائدر
كسب علوم و
هنر، آي
قيز،بيزده
ياشاديق
دهرده ميثل
بقر آي قيز
پس
از سالهاي
دراز مبارزه
در راه با
سواد شدن
دختران و
زنان،
بالاخره در
مهر ماه سال
1309 شمسي با
پيشنهاد معجز
عدهاي از
روشنفكران
استانبول و
باكو ديده،
دبستان
دخترانهاي
در شبستر با
كمك مالي
تجار تأسيس
ميكنند
ومعجز شعر
«مژده» خود را
بدين مناسبت
نوشته و در
مجلس تأسيس
دبستان
دخترانه ميخواند
و در آن ميگويد:
دئديم
بارها من
معارضلرهقالار
روسيهليك
فقط سيزلره
ائدرلر
بينا مدرسه
قيزلاراگلر
شوقا بير گون
جوانلار گئنه
سؤزوم
اولدو سبز،
آچديلار
مدرسهبنات
گونئي
وئرديلر سس -
سهسه
از
بهترين
آثاريكه
شاعر در راه
باسواد شدن
زنان و
دختران
برشتة تحرير
درآورده
شعريست به
زبان فارسي
كه با اين
ابيات آغاز
ميشود:
تا
مادر اطفال
نخوانند و
ندانند،اطفال
چنين مادر
خرخر بچگانند
بر
مؤمنه فرض
است نبي
گفته تعلم،گر
مؤمنه زن
نيست،
بگوئيد
كيانند؟
روحيكه،
عليل است،
كند خسته
بدنرا،اطفال
چو جسمند و
زنان روح و
روانند.
آبادي
هر مملكت از
دانش زنهاست،چون
بر پسران
تربيتآموز
زنانند.
مسئله
لزوم خواندن
و نوشتن به
دختران و
زنان،
بيدارشدن و
رهايي يافتن
آنها از چنگ
جهل و خرافات
وموهومات
يكي از دهها
مسئله مهم
اجتماعي بود
كه، معجز در
طول حيات
خويش در
شبستر در راه
آن باكمال
شهامت مبارزه
نمود و موفق
هم شد. علاوه
بر اين معجز
عليه
مرتجعين و
عوامل عقبماندگي
وخرافات
مبارزه
خستگيناپذير
نموده و آنها
را با اشعار
پر مغز طنز و
خندهآور
خويش افشا
نموده و تودهها
راعليه آنها
بسيج مينمود
كه در اينجا
مجال بحث
گسترده
درباره آنها
نيست.
بالاخره
معجز در اوايل
شهريور ماه
سال 1312 بنابه
دعوت باجناق
خويش «خطيب
زاده» به
شهر
شاهرودرفته
و در آنجا پس
از يكسال و
نيم در اواخر
اسفندماه 1313
در سن 61 سالگي
به رحمت
ايزدي
پيوسته ودر
آنجا به خاك
سپرده ميشود.
شبستر
- اسفندماه 1375