"ایران و
مسائل ایران"
(مسائل
ایران)
ورود:
این
نوشته در واقع
بیان "درد دل"
اکثریت محکوم
است برای
اطلاع اقلیت
حاکم، و یا حکایت
عامی است که
تصادفاً مخاطب
خاصش آقای
دکتر جلیل
دوستخواه نام
دارد، بخش
كوچكي از روابط
ظالمانه - اي است
که ممكن است
به تجزیه
ایران مُنجَرشود،
که من به شخصه
طرفدار آن
نیستم.
سبب نگارش آن،
تعریف و
توصیفی بود که
دوستان فارسی
زبان یک و دل
یک جان،
درپاریس ازمقالهْ
آقای دکتر
جلیل
دوستخواه
(درانتقاد
ازآقای دکتربراهنی)
بعمل آوردند،
که
دربازخوانی
وتصحیح،
مطالبی برآن
افزوده شد"تا
بدین غایت رسید"!
باین علت،
انسجام اولیه
خود را از دست
داد، ولی باکی
نیست، چرا که
هدف اين
نوشته، بیان و
تحلیل محتوا و
شکل پدیده
واحدی بنام "ناسیونالیسم
ایرانی" است
که اززوایای
مختلف به آن و
ارکان اصليش
برخورد شده
است.محتوای
این پدیده درتحلیل
نهائی به دین
خوئی وعقل
ستیزی ونُخبه-
کُشی جامعه ما
برمی گردد،
جامعه ای که
روحیهْ
"پیروی واطاعت
ازرهبر و
دیکتاتور، ومقلد
بودن به امام
ومجتهد، و
بالاخره سرسپردن
به مرشد ومراد،
قرن ها است كه در
آن نهادینه
شده و به عادت
و اخللاق
عمومی مُبدل
گشته است.
این
روحیه بجای
محمد، زرتشت،
بجای علی،
کوروش و بجای
جعفرصادق یا
كُلِيني،
فردوسی توسی
را می نشاند. لذا"رژیم
و بخش مهمي ازمخالفین
اش، از لحاظ
محتوا با هم فرقی
ندارند، تنها اسم
وموضوع مقدسات
آنها فرق می
کند، اما روحیهْ
مقدس پرستی
یعنی مذهبی را،
رژيم "خدا پرستش"
و غالب
مخالفين
"ايران-
پرستش" پاس می
دارند
واختلافشان
در نام بت هاي
مورد پرستش
است ،نه در
رَستن از بت پرستي
و خودِ پرستش،
و رسيدن به
آزادي و
وارستگي.
چپ از
لحاظ اعتقادی بظاهر
ضد مذهبی، وازنظر
روانشناسی و
روحی بشدت مذهبی
ایران نیز،
بجای سه مقدس:
دین حاکم
(محمد،علی و
جعفر صادق) ودين
محکوم (زرتشت،
کوروش و
فردوسی)،
زمانی (مارکس
و لنین و
استالین) را
گذاشته بود و
گروهی
دیگرازآنان
در برابر"پنج
تن آل عبای"ِ
تشیع، "پنج تن
آل
پرولتاریای":
(مارکس،
انگلس، لنین،
استالین ومائو)
را داشتند.در
همهْ اين
موارد، شخصیت
ها بجای هم می
نشینند ولی
روحیه،"ديكتاتور،
امام
ومراد"شدن در
رهبران، و "تسلیم،
تقلید و مرید
شدن و
سرسپردن"
دراكثريت
ملت، سرجای
خود ثابت و
پایداربوده و همچنان
باقي مانده
است. هرگزدید
علمی وعقلی، واستدلالی
و منطقی درجامعه
استبداد زده،
مقلد پرور و،سرسپرده ما،
مورد اقبال ورغبت
قرارنگرفته و
نمی گیرد.
مخاطب
اصلی این
نوشته،
صاحبان تفکروبه
اصطلاح
"روشنفكران"
با روحیه
مذهبی و با
برخورد "دُگم"و
از روي و
پیش داوري، به
"مسائل
ايران" هستند که
در میان شان، البته،
ریاکاران و
واداده ها و
خود باخته ها وباصطلاح
ما تركان:"مانقورت"
های ملیت ها :(تیره
ها) ی محکوم هم
فراوانند." دُگم
به مفاهیمی
گفته می شود
که مدافع آن ازمعنی
تحلیلی اش بی
خبر است، اما
حاضر به نقد و چون
و چرا کردن
درباره آن
نیست.
امید
که خوانندگان محترم"این
اشارات را، زروی
عنایت
بخوانند"وبه
پیام اصلي اين
نوشته،
اندیشمندانه
بیاندیشند.
درتمام
این نوشتار،مثل
سایرنوشته
های من، همه
جا، درصورت
ارائهْ دلیل وسندِ
علمي ِمُخالف،"اشتباه
هميشه مرجوع
است".
***
" قیام
سراسری ترکان
آذربایجانی"
که با ابرازهمبستگی
سایرترکان: (قشقائی
ها و ترکمن ها) د
ر کشورما
ایران همراه
بود، درواقع
از" قیام
مَدنی"اول خرداد(۱۳۸۵)
تبریزآغازشد
وبه ارومیه و سولدوز(نقده)
واردبیل
کشید، وسپس
پارسوا ("پارسا
آباد" قبلی
و"پارس آباد"
کنونی که
اهالی "مغان
شهر"مینامند)
ونیز زنجان و دیگر
شهرهای کوچک و
بزرگ را
فراگرفت، که
درهمه آنها ترکان
آذربایجانی
زبان ساکن
هستند. پژواک
این رستاخیزعظیم،
همانند حرکتِ
"خلق مسلمان"كه
درمخالفت با
اصل صدو
ده(ولایت
فقیه) بود:
قانون
اساسي- ده
اُلان اصل
يوز- اُن، ضيدي
بشر-
دی/ایصلاح اگر
اُلماسا،
باطیل- دی
هَدَردی". اصل
صدوده قانون
اساسي ضدي
بشراست/اگر ایصلاح
نشود،(آن
قانون ) باطل و
بيهوده است.
بنا به
انتظاروروال
معمول،
متأسفانه تنهاماند
وبا "توطئه
سکوتِ"معنی
داری بدرقه
شده وهنوزهم
میشود. این
رفتارهماهنگ
اُپوزانهای
فارسی زبان،
براستی
هراندیشمندعلاقه
مند ومتعلق
به
"فرهنگهای
محکوم"رادرسنجش
وشناختِ
پدیده ای به
نام "روشنفکران"
طرفدار"پا ن
فارسیسم" ، به تعمق
جدی- دراتخاذِ
تصمیم قطعی، برای
آینده خودشان
وایران-
وامیدارد. به
عبارت دیگر
این قیام
علاوه
برنتایج
سیاسی- مدنی
که درآینده نه
چندان دور،
لاجرم شاهدش
خواهیم بود،
درواقع همچون
واحداندازه
گیرئی (مِتر،
یا میزان
الحراره ای)
بود، جهت
سَنجش ِ"درجه
و عمق و
پهنای"ِ
آزادی خواهی،
برابری طلبی، وشناخت
نوع
ِ"دموکراسی"ی
موردنظرمُدعیان
داخل وخارج
کشور : چه طیف
سلطنت(پهلوی)
طلبها، چه
باصطلاح ملی
هاومدعیان
وراثت وپیروی
ازراه دکتر
مصدق
و(سنجابی،بازرگان
وبختیاروفروهر)،چه"رهروان
راه کاشانی
وخمینی"، چه
جریانهای چپ
سابق ولاحق،
که زمانی
مدافع ِ:"حق
تعیین سرنوشت
ملل تا سرحد
جدائی در کشور
کثیرالملله
ایران"
بودند! و
درنهایت، چه
آنهائی که
براستی
دموکراسی میخواستند
و میخواهند
ودردموکراسی
خواهی خود،
طبعاً دواصل ِآزادیهای
قانونی:(حقوق
بشر)
وبرابریهای
انسانی:(فردی
وگروهی)
را، شرط
اصلی قدم
گذاشتن درراه
مُدرنیته و رسیدن
به ملت مدرن میدانند
که لاجرم
ازتوحش ِ"ایل-
ملتِ"(متکی
به
نژادآریایی
واسطوره
کیانی)
ونیزبربریت: "قوم-
ملتِ" ناظر و
راجع به (دین
انحصاری =
خمینیسم، و
زبان انحصاری
= پان فارسیسم)
رَستن است و
به جامعه مدنی
باآزادی"ِدین
وزبان"وبرابری
انسانی
شهروندان
پیوستن: (برابری:
زن
بامرد،دین
باوربادین
ناباور ،
وفارس باترک،
کرد، و..).
دردموکراسی
واقعی
برخلافِ سخن ِ"مهندس
مهدی
بازرگان"اولین
نخست
وزیرآقای
خمینی، که
اِفاده
فرموده بود:
"این نیم
درصدی ها چه
می گویند!؟" در
واقع این مؤلف
ِ"راه طی شده ( ؟!)"
نمی دانست كه :
درحقیقت،
حرمتِ قانونی
ِ"حقوق"
اقلیت ویا
اقلیتها است
که
بیانگروجودِ
دموکراسی است
ونه
حاکمیت(بخوانیم
دیکتاتوری وانحصارطلبی)
اکثریت، بتنهائی!
وآشکاراست که:
"ایران،کشوراقلیتهاست
وهراقلیتی
درسرزمین
خوداکثریت است".
درکل
نیزازخوش-
اقبالی
ایرانیان
وشوربختی"پان
فارسیست"هاوسایرناسیونالیست
های افراطی،
ترکان
آذربایجانی
با سی وهفت
وچهاردهم
درصد، و۵/۲۳
میلیون نفر،
اکثریت نسبی
اهالی کشور
ایران را
داراهستند،
وفارسی
زبانان
درایران با سی
وپنج درصد و ۲۲
میلیون
نفراکثریت
نیستند: (ضمن
جذب وحل چهارمیلیون
ترک
آذربایجانی
وهمین
مقدارازدیگران
درطی ۸۱ سال،
یعنی ازسال ۱۳۰۴
تا به امروز).
آنگاه مطابق
همان آمار ۱۹۹۸
سازمان ملل
متحد، به
ترتیب نوبت به
: کُردها،
لُرها، گیلکها
و مازندرانیها
واعراب
خوزستان (بقول
خودشان اهوازی-
ها) وسواحل
جنوب میرسد که
بین پنج
تا سه میلیون
نفرند وسپس:
ترکمن ها با
دو و نیم
میلیون
نفروبلوچ ها
حدوددوملیون
نفرودرنهایت،
قشقائی ها با
یک و نیم میلیون
ولَک ها با یک
میلیون
ولارستانی ها
با نیم میلیون
نفر وآخر
کاردرآن
نوشته:
آمارزبانها و
لهجه های چند صد
هزار تا چند هزار
نفره می آید.
البته این
جمعیت بهمین
نسبت در عرض
این هشت سال
رشد کرده
است.لازم به
ذکراست که
تعداد زبانها
ولهجه های
موجود درسا ل
۱۳۳۲( بنابه
شماره یکِ
فرهنگ ایران،
فروردین ماه) درکشورایران،
دویست عدد بود
وامروزه تنها۷۵
لهجه وزبان
باقی مانده
است. اینان،
یعنی: "پان
فارسیست های
بیماروجنایتکاروطنی"
درطی این
هشتاد و یکسال(خصو
صا، در۲۵ سا ل آخر
پهلوی) به
بهانه "تحکیم
وحدت ملی
ایران"، حدود ۱۲۵
زبان ولهجه
رانابود کرده
اند. بعبارت
دیگر"پان
فارسیسم" حاکم،
کشورایران
رابه کشتار-
گاه فرهنگها،
زبان
هاو"یادمانها"
مُبدل ساخته
است: (با
نابودکردن
پنج لهجه
وزبان درهرسال).
استاد گرامی
براهل ادب وفرهنگ
فارسی، این
قتل عام
فرهنگی مبارک
باد!/ ازاین
نظرمادرکشورخود،
با یک"زبان- کُشی-
دیل قیرقینی -
: لنگُ-
ای- سید":(مترادفِ
نسل - کُشی: ژنو-
سید)
روبروهستیم /
واژه "زبان-
کُشی : لنگُ- ای-
سید" ، نیز چون
"پان
فارسیسم"، ابداع
من(واَمثال
من) نیست،
درحقيقت
مخلوق (وبقول پیکاسو
: شاهکار)
ایدئولوژی
انحصارطلب
حاکم یعنی
"پان
فارسیسم"است.
من، تنها نام
مناسب به یک
واقعیت یا
پدیده را
پیدامیکنم/.
بایک حساب
سرانگشتی،
جمعیت"ملیت"ها
(یا با واژه اهانت
آمیز"موردنظراستاد):
شمار "تیرههای"ساکن
درکشورایران،
به ترتیبِِ
ذکرشده
دربالا بقرار
زیراست:
۳+۲۳/۵+۲۲+۵+۳/۶+۳/۶+۳+۲/۵+۲+۱/۵+۱
+/۵
به سا یت
ذکرشده
درهمین صفحه
رجوع شود.
درکشورما
حدود نیم
میلیون هم
اقلیتهای دینی
و گاه زبانی-
دینی وجود
دارد.
اقلیتهای
دینی درایران
که دارای زبان
خاصی هم
هستند،
عبارتند از:
ارمنی:( ۹۰هزار)،
زرتشتی (۲۷هزار)،
یهودی(۲۰هزار)،
آسوری
وکلدانی(۲۰هزار)
نفر، و،صُبی
ها. چون"اهل
حق"، بهائیان
وبابیها،
زبان خاصی
ندارند،
دراین حساب
آورده نشدند
وگرنه
بعداز"اهل
حق": (احتمالاًبیش
ازسه میلیون
نفرند)،
بهائیان
بزرگترین
اقلیت دینی
کشورایران
هستند با: (۳۰۰هزارنفر).
جهت ختم این
آمارتراژیک
وخجالت آور-
ازنظرانسا
نیت،
دموکراسی
ومدرنیته ونیزازلحاظِ
فرهنگی
وحقوق بشر-
قابل
ذکراستکه
بنابه:
www.ethnologue.com/iran
اقلیت
زبانی- مذهبی
ِ" صُبی ها " در
حال نابودی در
ایران هستند
واغلب به
استرالیا و آمریکای
شمالی مهاجرت
کرده اند. زبان
آنها شاخه ای
اززبان آرامی
(سامی) است که ماني
پیامبر
نامداردر
میان آنها
تربیت شده
بود، واخیراً
جهت مصون
ماندن از توحش
ِ پان شیعیسم
و پان فارسیسم
رژیم جمهوری
اسلامی،
آخرین بازماندگان
آنها
درایران، که
به یکی
ازبنامهای: "ماندائی"،
"مُغتَسِله"،
"یزیدی" و "صُبی"
نامیده
میشوند، خود
را"مانَوی"هم
قلمداد کرده
بودند، که
شایدازخطردین
انحصاری شیعه
ی سیاسی شده:"خمینیسم"،وسامی
ستیزی:"پان
آریانیسم"بیماروحاکم
وبالاخره
آپارتاید
فرهنگی "پان
فارسیسم"درامان
بمانند،
چراکه مانی را
پیغمبرایرانی
قلمدادمیکنیم!
با این
مقدمه نه چندان
کوتاه،" ظاهراًحاجت
تقریروبیان اینهمه
نیست" وامید
است که استا د
گرامی آقای
دکترجلیل دوستخواه،اگربقول
خودشان" دوستدارحقیقت
ودانش وفرهنگ
ومصلحتِ همه
ایرانیان"ِ
واقعی وموجود
(ونه خیالی
وادعائی) بوده
وهستند،
آمارفوق کافی
به مقصود
خواهد بود! و
دیگر نیازی دراستناد
به
آمارسازمان"سی.آ.اِی."باقی
نمی ماند که
فارسی زبانان
ایران را /
پنجاه و یک
درصد/قلمدادکرده
است! لابُداین
رقم مبارک۵۱
درصد،همچون"برهان
قاطع"توجیه-
گردیکتاتوری
اکثریت خیالی
ومورد
نظر"ملی- یون"
بعدی مااست:
اَعَم ازملی-
مذهبیهای:
سابق(خاتمی
یون)، واَسبَق(بازرگانی-
ها) وخود جبهه
ملی داخل
کشور، باسخنگوئی
دکترپرویزورجاوند"سَلَمَهُ
الله تعالی" که
اخیراًبه
"اصل خویش":
برگشته
ویکسره "شونیستی"
دوآتشه شده
است(عضو سابق
حزب سومکای
دکترداوودمنشی
زاده، ومرید
بعدی ذبیح
بهروز،
ودکترمحمد
مقدم وبقول
خودش مُهمِد
مُغدُم، كه
همگي از پیش
کسوتان
ومرشدان صاحب
ادعاي پان
فارسیسم
بودند ).
پسر، کو
ندارد نشان از
پد ر
تو بیگانه
خوانش نخوانش
پسر! مليهاي
ما برحسب تغيير
اوضاع دائم
"پسوند"عوض
ميكنند: در
مقابل چپ
ها،"ملي-
مردمي" شدند،
دربرابرودركنارخميني،"ملي-مذهبي"ازآب
درآمدند، وبقول
دوست
هوشمندي، فردا
هم ممكن است
به صورت "ملي-
نظامي" و "ملي
آريائي"در
آيند!
بنظرمیرسید
که درآن
آمارکه
حضرتعالی
از(سی.آی.اِی.)
نقل کرده اید:
" لُر و لَک و
گیلک و
مازندرانی و..."
راهم جزوزبان
فارسی دانسته
وقلمداد
فرموده اند!
البته
میدانید که
رقم پنجاه و
یک درصد فارس
خطای عمدی،
آگاهانه،
آشکار وفاحشی
است، که یا
ازمنبع
نادرست ایرانی
آن ناشی شده
است، ویا به
دفاع ازسیاست
خاصی
در"سی.آی.اِ"
مَعطوف است!
زیرا آن
زبانهاهمگی
بومی
کشورایران
هستند و"زبان
فارسی" تنها
زبانی دراین
کشوراست که
باایل( تیره)
ویا قوم مشخصی
وارد کشورکنونی
ایران نشده و"
مهاجرادبی
ودیوانی"، یعنی
وارداتی ازبلخ
و افغانستان وآسیای
شرقی:
تاجيكستان، و
آسیای مرکزی:
سمرقند
وبخارا، به
کشور کنونی ما
ایران است.
زبان فارسی،
بعنوان زبان
کاتبان ونه
زبان گویشی
مردمان ازقرن
هشتم هجری
درایران
کنونی بتدریج
به زبان گویشی
شهرها (با جذب
وحل زبان بومی
آنها) مُبدل
شده است:
"دکترنا تِل
ِخا ن- لَری:
زبانشناسی
وزبان فارسی"
صفحه (۱۴۶)
وسلسله مقاله
"خط وتغییرخط
درسرزمین
ایران"
ازهمین قلم: روزگارنو
ازشماره ۱۷۲ تا ۱۸۶
پاریس.
جواب
استاد دکترجلیل
دوستخواه رالابُد
استاد
دکتررضابراهنی
درزمینه
مربوط به
خودشان اگر مصلحت
دانسته و
فرصتی داشته
باشند خواهند
داد.
اماعلت
جوابگوئی
ازطرف من/
بعنوان یک
فرددموکرات،
و یک ترک
آذربایجانی
جمهوری خواه
وفدرالیست، که
منافع عمومی
همه مان را
دربقاء ایران با
پایان یافتن"
آپارتاید
زبانی- دینی"
حاکم، واداره
آن بوسیله همه
ملیت های ساکن
درکشور(با
توجه به وزنه
و نسبت جمعیتی
شان) می
دانم / تنها
این است که: "طرزتفکرآقای
دکتر
دوستخواه،
نمونه نسبتاً
کاملی
از"طرزتفکر
حاکم" برایران
است. این
طرزتفکر
ایدئولوژیک،
متأسفانه بر"باندِحاکمان"کشورما،
ازدوره پهلوی(۱۳۰۴)
تابه امروز(۱۳۸۵)
سیطره داشته
است،
وشوربختانه
بخشی مهمی از"روشنفکران"
وتحصیل
کردگان (فارس
وغیرفارس) نیزگرفتارآن
بوده اند
وهستند. راقم،
طی دومقاله،
تحت
عنوان"افتخارنژادی
یا افتخا ر
انسانی"
ونیز: در
سلسله مقالهْ
"به شهادت
تاریخ هیچ قوم
و ملتی تافته
ی جدا بافته
نیست"، خصوصیت
های اصلی
ایدئولوژی
دوران پهلوی
رابرشُمُردَ
م :
(روزگارنوشماره
مسلسل ۲۲۳
شهریور۱۳۷۹
صفحه ۶۸–۷۰
پاریس).
بعدازضربه
انقلاب بهمن۱۳۵۷،
درداخل
ایران،
ازصورت
ایدئولوژی
حاکم، مُبدل،
به نوعی" مذهب
سیاسی" چند
چهره ودرعین
حال سازشکا ر
باخمینیسم
شد، ودرخارج
ازکشورنیز،
بنوعی"سِکت" و
گروهک دینی مُبدل
گردید: با پندارنیکِ
"اشو
زرتشت"، "کردار
نیکِ" کوروش
کبیر، و"گفتار
نیکِ" حکیم
ابوالقاسم
فردوسی"
پاکزاد-
که رحمت برآن تربَت پاک
باد! راستی،
استاد گرامی، تثلیث
بدی نیست،
عیبش
تنهادراین
است که
دوهزارسال دیرآمده
وعصرادیان
بزرگ بکلی
سپری شده است!: (اخیراًازاین
مذهب جدید
دعوتنامه ای
"بنام آهورامزدا
و کوروش"
منتشرشده است-
ضمیمه شماره
یک دیده شود).
خلاصه
ایدئولوژی دوره
ی پهلوی، که
امروزنیز
باتغییراتی
درجمهوری ارتجاعی
اسلامی بحیا ت
ننگین و ضدِ
تمدن مدرن،
وایران برباد
دِه، وآزادی
کُش
وضدانسانی خودادامه
میدهد به قرار
زیراست:
۱- پان
آریانیسم :
تمام مردم
ایران رااز
نژاد ِ"پاک"
و" پرافتخار"
وموهومآریائی
تلقی می کند
که لابد
ازنژادهای"ناپاک"(سفیدِ-
سامی وترک-
وسیاه
وزردوسرخ)
وبقول دکترمحمودافشاریزدی
"ممتاز"، و
جدا است، هرچند
خود
اوازترکان
افشاربود!(مجله
آینده شماره
یک، تیرماه ۱۳۰۴).
پان آریانیسم "ایران"
را فقط به سبب
نام اش، مُلکِ
طِلق ِنژادآریائی
موهوم
وادعایی خودمیداند،
وصدالبته
نژادهای موهوم
وادعایی دیگر(غیرآریائی)
را، با اين
فرض نادرست،
بیگانه
ومهمان(ناخوانده)
دراین
کشورتلقی
میکند(بخصوص
ترکان واعراب
را): بقول
مولانا:
باخیالی
نامشان
وننگشان باخیالی
صلحشان
وجنگشان!.
درایران
ازهمان زمان
ِ( ۱۳۰۴)، پان
آریانیسم
درعمل به "پان
ایرانیسم" تقلیل
مفهوم ومقصود
داد. هرچند
درمقوله
نژادِ موهوم
ِآریائی،
تصورمجذوبین
به این ایدئولوژی
آن است که:
آسید آمینه : (
دِ- اِ ن- آ )ی این
نژاد ِ" والا"
و" پرافتخار"
درمجموع،
حُکم ِ"تیزاب
سلطانی" را
داشته و دارد:
یعنی تمام
آسیدآمینه
های ِژنهای
ِانسانهای
ِقبل
وبعدازخودرا،
درخود حل کرده
وتحلیل
میبَرَد و "
دروضوی خلوص
نژادیش، هیچ
شکستی حاصل
نمی آید"! اما
درعمل
برای"ایرانی
وآریائی " کردن
این
بیگانگان
ومهمانان
ناخواندهعرب
وترک وترکمن و.. "اِکسیر"
دوم یعنی"پان
فارسیسم"
کارسازتراست،
که دومین ستون
وپایه اصلی
این
ایدئولوژی
شوم
وضدانسانی
حاکم برایران
را تشکیل می
دهد...
۲- پان فارسیسم: رُکن اصلی ومحوری ِایدئولوژی پهلوی وجمهوری اسلامی وبخش مهم مخالفان : (اُپوزانها = مخالفان) فارس وغیردموکرات خارج کشوررا"پان فارسیسم"تشکیل میدهد که بنا به اعتقادات- شان: زبان مقدس فارسی نه بعنوان زبان مشترک، بلکه همچون زبان انحصاری، رسمی، حاکم ودرنتیجه: زبان ِ"جانشین"و"قاتل" تلقی شده، وعملکردِ سیاسی وفرهنگی یافته است. زبان فارسی بعنوان ابزارسیاسی حاکم، زبانهای دیگررا، مُبدل به زبانهای غیررسمی، محکوم، و ممنوع، ازنظرآموزش وپرورش کودکان، ونیزدفاع دردادگاه های محلی ساخته است: (به اوامر احمدی نژاددرعمل معکوس به