24 آوریل و مسئله‌ى "نسل کشی" ارمنى

 ( علی قره‌جه‌لو‌- تورنتو (

 

1-   زمینه تاریخی:

دشمنی بین ترک ها و ارمنی ها  به دنبال جنگ های ایران و روس و  انعقاد قرارداد ترکمن چای (1828) که طبق آن، سرزمین های شمال رود ارس  به روسیه تزاری واگذار شد، آغاز گردید.  روسیه تزاری بعد از قرارداد 1828 فتح نظامی 30 ساله ای را بر علیه خلق های  ساکن آذربایجان و داغستان آغاز نمود.  در این دوره بود که روند "ارمنی کردن" در این منطقه به نقطه اوج خود رسید.  روند ارمنی کردن سرزمین هائی که اکثریت قریب به اتفاق آن سرزمین ها موطن ترکان مسلمان بود، اولین جرقه های کینه و دشمنی بین ارمنی و مسلمان را دامن زد.

 بعد از شکست ایران، جنگ های توسعه طلبانه روسیه تزاری با دولت عثمانی  و نهایتا تسلط  روسیه بر مناطقی از شرق دولت عثمانی از جمله "آرداهان" و "قارص" (1877) دامنه دشمنی های بین ارمنی - مسلمان را گسترده تر کرد. 

با اسکان دادن ارامنه در خانات ایروان و تسلط روسیه بر قارص و آرداهان عصیان های پراکنده ارمنی که از حمایت و هدایت روسیه تزاری بخوردار بودند برعلیه بومیان مسلمان آغاز شد، از این رو  بومیان ترک و مسلمان سرزمین های اشغالی، روسیه تزاری را  همیشه به عنوان نیروئی "بیگانه" و "کافر" تلقی می کردند.

دولت روسیه تزاری  بنمنظور ایجاد پایگاه اجتماعی برای خود در سرزمین های  متصرفه جنوب قفقاز روی اقلیت مسیحی ارمنی سرمایه گذاری می کرد، چنانکه یکی از مواد قراداد صلح بین ایران و روسیه و همچنین روسیه و عثمانی انتقال بخشی از ارمنیهای ساکن این کشورها به قلمرو روسیه بود که می بایستی طبق طرح جابجائی جمعیت در قفقاز جنوبی در خانات ایروان و دیگر مناطق مهم از نظر روسیه اسکان داده شوند.  این روند در مناطقی از عثمانی که روسیه بر اثر جنگ زیر سلطه خود گرفته بود، با حمایت از اقلیت ارمنی ساکن در آن مناطق و با تکیه به آنان، بشکل اخراج تدریجی بومیان مسلمان ترک و کرد با توسل به ترور و ایجاد رعب و وحشت و قتل عام های پراکنده عملی می شد.

محقق و کاشف معروف روس ن.ن شاورو (   (  N.N.Shavrov روند "ارمنی کردن" جنوب قفقاز را بعد از سالهای 1828 چنین توضیح می دهد:  "بعد از خاتمه جنگ 1828-1826 و در مدت زمان بین 1830-1828، ما 40 هزار ارمنی ایرانی و 84 هزار ارمنی عثمانی را در قفقاز سکنی دادیم.  آنها را در بهترین زمین های دولتی "یلی زاوت پول" (Yelizavetpol   نام روسی منطقه ای که شامل قره باغ نیز می شود )  جای دادیم، جائی که جمعیت ارمنی آنجا بسیار کم بود.  همچنین در "تفلیس"، "بورچالی" و در منطقه "آخالت سیز" و بخش علیای ایالت "یلی زاوت پل" و ساحل دریاچه ی "گؤکچای" ( اکنون دریاچه سوان در ارمنستان) ارمنی ها سکنی گزیدند.  باید در نظر گرفت علاوه بر 124 هزار ارمنی که بطور رسمی در مناطق فوق سکنی داده شدند، تعداد زیادی از ارامنه نیز بطور غیررسمی در آنجا اسکان داده شدند، بطوری که کل تعداد آنها به بیش از 200 هزار نفر رسید". (1)

در تائید نظر فوق، مورخ ارمنی "جرج بورنوتیان"  George Bouroutian) ) می نویسد:  " در اوایل قرن نوزدهم، حتی در خانات ایروان، ارمنی ها فقط  43% جمعیت ساکنین را تشکیل می دادند.  بنابراین گواهی مشخصی از اینکه در دوران اداره  ایرانی ها در هرکدام از این مناطق اکثریتی از ارمنی ها وجود داشته باشد نیز وجود ندارد". (2)

"تامارا دراگادزه"   Dragadze Tamara)    )  مورخ مشهور، می نویسد:  طبق سرشماری که اوایل سالهای 1800 توسط روس ها انجام شد، ترک های آذربایجانی، همچنانکه به این نام شناخته شدند، اکثریت جمعیت را در خانات قره باغ، نخجوان و حتی ایروان تشکیل می دادند". (3)

 ضعف و زوال تدریجی امپراطوری عثمانی، زمینه های پیش روی و تلاش برای تجزیه بخشهای شرقی آناتولی را برای روسیه تزاری بعنوان یکی از دو ابرقدرت قرن نوزدهم فراهم می کرد.   با هر پیشروی روسیه در جنوب قفقاز و شرق آناتولی، مسئله اقلیت ارمنی در این مناطق  در نقش اهرم روسیه تزاری  شعله ورتر می شد.

در سال 1895 زمانی که فرزند امپراطور روس از استامبول بازدید می کرد، در مراسم پیشواز از وی ارمنی های مقیم استانبول در حمایت از روسیه دست به یک تظاهرات خونین می زنند، مقارن این حوادث متنفذین ارمنی تبعه روسیه به جمع آوری کمک مالی برای داوطلبان ارمنی  که مایل به رفتن به عثمانی و جنگیدن  برعلیه دولت عثمانی باشند آغاز می کنند.  این کمپین با کمک دولت روسیه و تسلیح داوطلبان ارمنی و فرستادن آنها به صورت گروه های مسلح به داخل خاک عثمانی برای انجام عملیات نظامی و ترور در دهات مسلمان همراه است.  عصیان های پراکنده ارمنی های مناطق شرق عثمانی به منظور بیرون راندن بومیان مسلمان ترک و کرد، بویژه  درمناطقی که تحت تسلط روسیه تزاری است تا  آغاز جنگ جهانی ادامه پیدا می کند.

باید این واقعیت را در نظر داشت که ارمنی های عثمانی قرن ها در آن کشور در صلح و رفاه زندگی کرده و در همه شئون زندگی:  مناصب دولتی ، تجاری و فرهنگی ...جامعه عثمانی مشارکت فعال داشتند.

2-   جنگ جهانی اول و رقابت روس و انگلیس برای تقسیم عثمانی

از یک منظر، تاريخ  عثمانی در طول قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم تاريخ رقابت روسيه‌ى تزارى و بريتانيا بر سر تقسيم و مستعمره کردن دولت عثمانی  بود.  لذا مسئله‌ى ارمنى در عثمانی  را  تنها در رابطه و در چارچوب رقابت اين قدرتها ميتوان ارزيابى کرد.  عثمانی، ايران و چين، بزرگترين دولتهاى باقيمانده‌ى شرق کهن بودند که هنوز تحت سيطره‌ى کامل ايندو قدرت در نيامده و يا به مستعمره کامل آنان تبديل نشده بودند.

 دول غربى براى تسلط  کامل و نهايتاً تقسيم دولت عثمانى  و یا همچنانکه خود می گفتند " مرد بیماراروپا"  از آغاز قرن نوزدهم به تدریج نفوذ  خود را در عثمانی به  شیوه های مختلف افزایش می دادند.  آنها از اهرم هائی چند در این زمینه سود می جستند:

-  "میسیون های مذهبی":  دول غربی بکارگیری میسیون های مذهبی را برای نفوذ در ميان اقليتهاى دينى عثمانى بويژه ارمنيها و يونانيها بسيار پيشتر از جنگ جهانى اول آغاز کرده بودند. ميسيونهاى مذهبى در واقع پيشقراولان دول استعمارى بودند که پيشاپيش، زمينه‌هاى فرهنگى، روانى و ايدئولوژيک مداخله‌ى نظامی و تجزيه‌ى دولت عثمانى را فراهم ميکردند

-  " ایده ارمنستان بزرگ" :  دول غربی ايده‌هايى چون "بلغارستان بزرگ"، "يونان بزرگ" و "ارمنستان بزرگ" را تبليغ و با حمايت از اهرم استقلال خواهى آنها روند و ابعاد نفوذ و تسلط خود در امپراطوری عثمانی را گسترده تر ميکردند.

- "کاپیتولاسیون":   دول غربی، در تحصيل امتيازات سياسى، اقتصادى، مالى (کاپيتولاسيون) براى خود، امتيازات ويژه اى نيز براى آن اقليتهای دینی که آنها را تحت حمایت خود گرفته بودند به دولت عثمانى تحميل ميکردند.  چنانکه حکومت عثمانی تحت فشار روسیه و انگلیس در سال 1914 مجبور به امضاء قراردادی می شود که طبق آن می بایستی  با اصلاح قوانین خود حقوق ویژه ای برای ارامنه تامین کند.  طبق این قرار داد ارمنی ها می بایستی در زمینه زبان، امور اداری  و خدمت سربازی خودمختاری وسیعی را بدست آورند.

رقيب اصلى دولت انگليس يعنى روسيه‌ى تزارى که دولت استعمارى خشن تر و بى ملاحظه ترى بود، امکانات مالى و تسليحاتى در اختيار ارمنيهاى روسيه قرار می داد، اين زمانى بود که دول غربى و روسيه خود را براى جنگ جهانى اول، تقسيم مستعمرات در جهان و تقسيم دولت عثمانى آماده ميکردند .

همچنانکه در مورد عثمانی، رقابت روسیه و انگلیس برای تقسیم ایران نیز همزمان در جریان بود.   اين وضعيت در ايران با قرارداد پنهانى روسيه و انگليس ( قرار داد 1907 ) داير بر تقسيم ايران به سه قسمت، و سپس با آغاز جنگ جهانی اول با قرارداد 1915 شکل عملى به خود ميگيرد.   وقوع انقلاب اکتبر روسيه (1917) و خروج روسيه از دايره رقابتهاى استعماری، دولت انگليس  با تحمیل قرار داد 1919 وثوق الدوله، تمامى ايران را تحت سلطه‌ى بلامنازعه‌ى خود در مياورد. (4)

3-  "ایده ارمنستان بزرگ"

 ايده‌ى ارمنستان بزرگ  با پروژه " ویلسون" رئیس جمهور امریکا دایر بر ایجاد ارمنستان بزرگ: " از دریا تا به دریا" مطابقت داشت.  این ایده  با هدف تجزيه و تقسيم مناطق شرقى دولت عثمانى در راستاى استراتژى کلی دول استعماری قرار داشته، و در واقع "نقشه خاورمیانه" آن روز را از نو ترسیم می کرد.

پرچمدارى این ایده را حزب ناسيوناليست "داشناق" که در روسيه تشکيل شده بود بعهده داشت.  اين ايده عده‌اى از ارمنيهاى تبعه عثمانى را نیزمجذوب خود کرده بود.   مرزهاى جغرافيايى ارمنستان بزرگ مناطق وسيع و پهناورى را در‌بر ميگرفت که از طرف شرق به درياى خزر، از طرف غرب بدرياى سياه و از جنوب شرق شامل درياچه ى ارومّيه و درياچه‌ى "وان" و از جنوب غرب تا درياى مديترانه کشيده ميشد!

حزب ناسیونالیست داشناق، مرزهاى جغرافيايى ارمنستان بزرگ و اهداف آن حزب را در گزارشى که به گنگره‌ى انترناسيونال "سوسياليستى" در کپنهاگ در سال ١٩١٠ تقديم کرده بود صريحاً بيان ميکرد:   "کميته‌هاى تشکيلات حزب ما که داراى سابقه ى فعاليت بيست ساله است در سه بخش کشورمان:   ارمنستان روسيه، ارمنستان ايران و ارمنستان عثمانی داراى شبکه وسيعى است". (5)   

با شروع جنگ جهانى اول، ارمنى ها  با حمایت دول غرب  و روسیه  و به منظور  ايجاد ارمنستان بزرگ  با طرح و نقشه‌ى قبلى در حوالى "درياچه وان" دست به تدارکات وسيعى  میزنند و  تحت هدایت "کمیته حین چاک" و زمانى که ارتش روسيه ى تزارى در آوريل 1915 در طول مرزهاى ايران و شرق  عثمانی به طرف جنوب  پیش روی می کرد 15 هزار ارمنی مسلح  دست به عصيان ميزنند.  داوطلبان مسلح ارمنى به دهات ترک و کرد حمله  وقتل و غارت آغاز مي کنند،  آنها با ایجاد  رعب و وحشت، هدف  تخليه کردن دهات مسلمان نشين  را دنبال می کردند.  نيروهاى مسلح ارمنى از يک طرف راه ارتش روسيه را باز کرده و از طرف ديگر به روياى ارمنستان بزرگ جامه ى عمل ميپوشاندند و از این طریق، در سرزمينى که اقليت محض بودند در فکر باز کردن فضای حیاتی براى ارمنستان بزرگ بودند.

ايده‌ى " ارمنستان بزرگ"، در واقع يک نوع کپى‌بردارى از شرايط بالکان و تطبيق آن در عثمانی ( شرق آناتولى) بود. داشناق ها با تصور اينکه، همچنانکه در بالکان يونانيها، بلغارها و صربها توانستند با تکيه به پشتيبانى دول غرب به استقلال سياسى دست يابند، آنها نيز ميتوانند با تکيه به دول غرب و روسیه به هدف ايجاد ارمنستان بزرگ دست يابند. رهبران حزب داشناق با گره زدن سرنوشت مردم ارمنى  به  طرح ها و منافع دول غرب اشتباه بزرگ و جبران ناپذيرى مرتکب شدند که پیامد های تراژیکی نه تنها برای خود ارمنی ها بلکه برای کل مسلمانان قفقاز و آناتولی داشت.

صربها، بلغارها و يونانيها در سرزمين خود اکثريت بودند در حاليکه ارمنيها در شرق ترکيه اقليتى کوچک. بخاطر همين تفاوت عمده بود که آنها مجبور ميشدند از يک طرف در گزارشهاى سراسر مبالغه آميز، با آمار و ارقام ساختگى، مراکز دول غربى را قانع نمايند که در شش ولايت شرق ترکيه ( سيواس، دياربکر، وان، بيتليس، هارپوت، ارضروم ) اکثريت جمعيت آن مناطق را تشکيل ميدهند و از طرف ديگر تلاش می کردند اکثريت مسلمانان ساکن منطقه را با توسل به زور، ترور، جنايت و قتل عام مجبور به تخليه نمايند. (همان  سیاستی که يهوديان صهيونيست با حمايت انگليس در فلسطين اعمال  و دولت اسرائيل را در سرزمين متعلق به مردم فلسطين بنا نهادند).

رهبران ارمني در اثناى جنگ جهانى اول براى تحقق بخشيدن به روياهاى نا‌ممکن خود به مردمى که قرنها در کنار آنها در صلح و آرامش زندگى کرده بودند پشت کرده و بر اثر فريب، آلت دست دشمنان دولت عثمانى شده و با آنها همکارى نمودند، لذا دولت عثمانى براى خنثى نمودن فعاليت مخرّب ارامنه ساکن مناطق شرق عثمانی به هنگام جنگ، قانون " تهجیر"  (کوچ اجباری) را از مجلس عثمانی گذراند  و آنها را وادار به  ترک مناطق جنگی کرد.   در جريان اين کوچ اجبارى از مناطق جنگى، بسيارى از آنها بر اثر سرما و گرسنگى و امراض واگير مانند تيفوس... تلف شدند. ترکها و کردها که وطن خود را تحت اشغال نظامى ديده و نظاره‌گر تقسيم و مستعمره شدن  سرزمین خود بودند به دفاع از سرزمين خود اقدام کردند.  نتايج دفاع از وطن، هر چقدر تلخ و تراژيک باشد، مشروع ترين و سربلند ترين نوع دفاع است.   آيا حقى بالاتر از اين وجود دارد که ملتى با چنگ و دندان به دفاع از هستى و موجوديت خود بپردازد؟  (6)

با شکست  ایده تاسیس دولت ارمنستان در 6 ایالت شرقی عثمانی، اینبار دول غربی تلاش کردند این ایده را در غرب آذربایجان عملی کنند.

احمد کسروى درباره طرح دول غربی در ایجاد کشوری برای ارامنه در آذربایجان غربی  در "تاريخ هیجده‌ساله آذربايجان"  مينويسد:

"نزديک به 12 هزار خانواده "جلو‌ها" ( آسوريهاى عثمانى ) که با مارشيمون از خاک عثمانى آمدند.  نزديک به 20 هزار خانواده ارمنيان و آسوريان خود ارومى و سلماس و سولدوز و آن پيرامونها بودند که به آنها پيوستند. 5 يا 6 هزار تن ارمنى از ايروان و نخجوان گريخته و به اينان پيوسته بودند.  اين اندازه‌ى انبوهى ايشان است و همه با هم يکى شده و براى آرزوهايى ميکوشيدند.  از ميان اينان 20 هزار تن سپاهيان ورزيده بودند و 800 تن سرکردگان روسى... بهمدستى 72 تن سرکردگان فرانسوى آنان را راه ميبردند ... نييتين کونسول روس، و شت کونسول آمريکا و گوژل رئيس بيمارستان فرانسه اى رسته سياست و راهنمايى را در دست ميداشتند... .بدينسان مسيحيان به سراسر ارومى و سلماس و اين پيرامونها دست يافتند و چنانکه خواستشان بود سرزمينى براى خود پيدا کردند و يکدسته از ايشان بيکبار لگام را گسيخته و هر‌چه ميخواستند دريغ نمى‌گفتند ... با اين بيدادگريها به گفتگوى سياسى نيز ميپرداختند، روشن تر بگويم: چنين ميخواستند که از دولت خواستار گردند که از کارهاى ايشان چشم پوشد و ارومى و آن سرزمين را بآنان وا‌گذارد... . بدينسان آشوب سلماس و ارومى فرونشست و نتيجه ايکه که شت و همدستان او از افروختن اين آتش بردند آن بود که 130 هزار بيشتر مسلمانان و دسته انبوهى از مسيحيان کشته گرديدند و سراسر آن پيرامونها ويرانه شد و سرانجام همه مسيحيان در بدر گرديده و از خانه هاى خود بدور افتادند. اينست نتيجه‌ى بودن دستهاى بيگانه در ميان يک توده".

باید به این واقعیت توجه داشت که، از زمانيکه جنبش هاى ملى در سالهاى 1850 به مسئله‌ى روز تبديل شد، ارمنيها در هيچ دورانى در شرق آناتولى يعنى در شش ولايت مورد ادعاى آنها که ذکر آن رفت، اکثريت جمعيت آن مناطق را تشکيل نميدادند. آمار و ارقام موجود هيچوقت آنها را بيش از 17% در يک منطقه‌ى خاص را نشان نميدهد، فقط در يک مورد جمعيت ارامنه 25% ذکر شده ، آنهم فقط در منطقه‌ى درياچه‌ى‌ وان و در آنجا هم از طرف محققین مختلف ارقام بسيار متفاوتى ذکر گرديده است.  دول استعماری غرب و روسيه که ارمنيها را در جهت مقاصد خود بميدان آوردند و از آنها در جهت مقاصد استعماری خوداستفاده کردند حتى خود نيز نتوانستند اين حقايق را انکار نمايند و نهايتاً تمام کوششهايشان به شکست انجاميد و ارمنيها را در نيمه راه رها کردند.   امروز اسناد بسيار زياد و غير قابل انکارى از حقايق وجود دارند که اشاره به چند نمونه از آنها بدرک شرايط و واقعيات آن سالها کمک ميکند.

-  محقق آمريکايى "استان فورد" در این مورد چنین می نویسد:

" نماينده‌ى ارمنى مجلس عثمانى در استانبول "باستيرماجیان" گول تلقينات يکى از رهبران داشناق را خورده و همراه هواداران ارمنى ديگر، خانه و کاشانه‌ى خود را رها کرده و به ولايت وان ميروند که قرار بود دولت ارمنستان در آنجا تشکيل شود و اين زمانى بود که ارتش ترکيه با شکست ارتش روسيه در "قارص" به تعقيب روسها پرداخته بود و با عقب نشينى روسها ارمني هاى ساکن شرق آناتولى که تعداد آنها به ٢٥٠ هزار نفر ميرسيد دچار وحشت شده و بسوى ارضروم فرار ميکنند، در راه ٤٠ هزار نفر آنها از طرف کردها کشته ميشوند و در ارتفاعات سه هزار مترى چندين هزار آنها نيز از سرما، بى غذايى و شرايط سخت تلف ميشوند. بين سالهاى ١٧-١٩١٥ خط جبهه ى جنگ بين ترکيه و روسيه چندين بار تغيير ميکند، گاهى ارتش روسيه در حال تعرض بود و گاهى ارتش ترکيه و در هر تعرض ارتش روسيه اين داوطلبان ارمنى بودند که در پيشاپيش ارتش روسيه حرکت ميکردند، دهقانان مسلمان ترک و کرد در نتيجه‌ى اين تعرضات بصورت ميليونى از خانه و کاشانه‌ى خود فرار و کل آن مناطق خالى از سکنه شده و صدها هزار نفر آنان نيز وحشيانه بدست ارمنيها قتل عام ميشوند. اين حوادث طبق منطق زمان جنگ سبب اولين کشتار ارامنه ميشود زيرا، ارامنه متهم به خيانت به کشور خود و همکارى با دشمن ميشوند". (7)

-  پروفسور "جاستين مک کارتى" استاد تاريخ دانشگاه لوئيزويل که درباره مسئله ارمنى و بویژه در جمعیت شناسی عثمانی تحقيقات وسيعى کرده و کتابهاى زيادى دراين زمينه انتشار داده است، مينويسد:

" تا آغاز جنگ جهانى اول ارمنيها تنها 17% جمعيت مناطقى را که از آنها بعنوان "ارمنستان عثمانى" یاد می کردند، تشکيل ميدادند. در واقع اگر تمام ارمنيهاى دنيا را به شرق آناتولى مياوردند باز هم ارمني ها نمى توانستند اکثريتى را در آنجا تشکيل دهند.  لذا دو استنباط درباره ى تعداد نسبتاً اندک ارمنيها در آناتولى ميتوان کرد:

اولین استنباط اين است که،  ارمنيهاى آناتولى خود تهديد بزرگى براى دولت عثمانى نبودند.  شورشيان ارمنى شايد ميتوانستند در نظم عمومى اخلال بوجود آورند ولى بهیچ وجه نمى توانستند اتوريته ى دولت عثمانى را بخطر اندازند، لذا شورشيان ارمنى به کمک نيروهاى خارجى احتياج داشتند، کمکى که فقط ميتوانست بوسيله‌ى روسيه ى تزارى تامين گردد.

دومين استنباط اينست که، اگر ناسيوناليستهاى ارمنى ميتوانستند دولتى در خاک عثمانی بوجود آورند که واقعاً دولت خودشان باشد (دولت صرفاً ارمنى) در آنصورت مجبور بودند که مسلمانان را از مناطقى که در آن زندگى ميکردند و اکثريت بلامنازع بودند، مجبور به تخليه‌ى آن مناطق نمايند". در واقع ارمنيها در صدد تحقق اين هدف بودند. (8)

-  دريادار "ل . م بريستول" کميسرعالى ايالات متحده آمريکا در قفقاز و خاور‌ميانه ( اوايل 1920) در اين رابطه مينويسد:

" چرا در رابطه با ارمنيها حقايق را با تمام ابعاد آن توضيح نميدهيم؟  جسارت داشته باشيم، توضيح دهيم که ارمنيها چه کسانى هستند.  همانطور که به دکتر "پيت" و ديگران گفتم ؛ تا گزارشهاى ساختگى و سر‌تا‌پا دروغ ارمنيها را افشاء نکنيم و حقايق را در ارتباط با مسئله‌ى ارمنى روشن نکنيم، هميشه در معرض اتهام قرار خواهيم داشت که حقايق را ميدانستيم و کتمان کرديم .... در حال حاضر سرنوشت قرض 50 ميليونى‌مان به ارمنستان نامعلوم است و من مخالف دادن قرض دوباره به ارمنستان هستم. داشناق‌ها وقتى در قدرت بودند به کردها، ترکها و تاتار‌ها حمله کردند، به مسلمانان ظلم و ستم روا داشتند و آنها را قتل عام کردند، خانه‌هاى آنها را تاراج کرده و آتش زدند و در نتيجه در مقابل حمله متقابل ترکها بدون اينکه قادر به دفاع از زن و بچه‌هاى خود باشند فرار کردند.

جناياتى که ارتش ارمنى در "قارص" مرتکب شد حتى مورد نفرت آمريکاييها نيز قرار گرفت.   در دو سال اخير ارمنيهاى روسيه در خصوص اداره کردن اقوام ديگر از خود هيچ موجوديتى نشان ندادند. در مدت دو سالى که در استامبول بودم با تمام آمريکاييهايى که به قفقاز رفته و برگشته‌اند ملاقات کردم در ميان آنها کسى را پيدا نکردم که معتقد باشد ارمنيها قادر به اداره خود باشند.   اکثر آمريکايى‌ها‌ئيکه با ارمنيها کار‌کرده‌اند از آنجا با نفرت و بيزارى جدا شدند. من از ارمنيها نفرت ندارم حتى دلم بحالشان ميسوزد، ولى در کشوريکه جمعيت ارمنى در يک منطقه‌ى خاص آن حتى به بيست و پنج درصد هم نميرسد ممکن نيست که از فکر ايجاد يک دولت مستقل ارمنستان پشتيبانى بکنم. من معتقد نيستم که ارمنيها بتوانند قادر به اداره‌ى خود باشند چه برسد باينکه بآنها اجازه داده شود که بر ديگران نيز مسلط شده و آنها را اداره‌ نمايند.  (9)

-  در دوم سپتامبر 1920 در باکو ر. رادک در گزارش کمينترن خطاب به خلقهاى ايران، ترکيه و ارمنستان گفت : "کارگران و دهقانان ارمنستان، سالهاست که سرمايه داران بيگانه از کشتار ارمنيها توسط کردها و از دعوت قيام ارمنيها بر عليه سلطان عثمانى سخن گفته و با قربانى کردن شما سودهاى زيادى عايد خود کرده‌اند. در ايام جنگ به وعده هاى استقلال بسنده نکرده، معلمين، کشيشها و تجار شما را براى حمله و غصب زمينهاييکه متعلق به دهقانان ترک است تحريک کردند، هدف آنها براى تامين منافع خود ادامه‌ى جنگ خلقهاى ارمنى و ترک است، تا اين جنگ و خونريزى ادامه دارد، سرمايه داران بيگانه ترکيه را از شورش ارمنيها و ارمنستان را با قتل عام کردها ترسانده و منافع خود را تامين خواهند کرد.

انگليس، فرانسه و آمريکا که ده ها سال است ارمنيهاى بدبخت را بر عليه ترکها و کردها تحريک به جنگ کرده اند، امروز ارمنيها را چگونه نجات داده و از آنها دفاع خواهند نمود؟   براى شما داستان اين نجات را با استناد به يک ارگان رسمى آمريکايى بنام "ارمنيهاى جديد" که در نيويورک منتشر ميشود بازگو خواهم نمود. اين ارگان فاش ميکند که فرانسويها در "ماراش" (شهرى در جنوب شرق ترکيه نزديک مرز سوريه) به داوطلبان ارمنى به شرط جنگيدن در کنار آنان بر عليه ترکها، وعده ى بخشيدن "اسکندرون" را به آنها را داده اند! (اسکندرون، شهری در ساحل مدیترانه ترکیه است) اما در حساس ترين لحظه جنگ واحدهاى نظامى فرانسه ارمنيها را درمقابل ترکها رها کرده و ٢٠ هزار ارمنى را در برابر ارتش "مصطفى‌کمال" که آنها را متحد فرانسه و دشمن ترکها تلقى ميکرد تنها گذاشته و سبب نابودى همه‌ى آنها شدند.

بالاخره امروز امريکا شروع کرده تا نقش نجات دهنده‌ى ارمنستان را بازى نمايد. ايندفعه امريکا ارمنستان را بر‌عليه خلق هایی که به دلايل تاريخى مجبور به زندگى صلح‌آميز و برادرانه در کنار آنها هستند تحريک به جنگ می کنند.  البته آمريکايی ها گاهى يک کشتى گندم به ارمنستان ميفرستند که نه ميتواند ارمنيها را از گرسنگى و نه از سرما نجات دهد.   ميدانيد، جمهورى ارمنستان عليرغم اينکه از بلشويسم و از جمهوريهاى شوروى نفرت دارد و از طرف سياستمداران بورژواى طرفدار متفقين اداره ميشود اکنون مجبور به صلح با اتحاد شوروى شده است. ارمنيها نهايتاً اينرا درک کرده اند که طرفدار متفقين شدن نيز سبب رسيدن به اهدافشان نخواهد شد. در بين‌النهرين انگلستان براى "نجات اعراب از بلاى نفت" ٨٠ هزار سرباز آماده نگه‌داشته است، چرا اين ارتش را به ارمنستان برای نجات ارمنی ها نمى فرستند؟  يک روزنامه ى موثر انگليسى؛ "منچستر گاردين" در شماره ١٢ مارس ١٩٢٠ خود در اينباره با استهزاء مينويسد:  " در ارمنستان نفت وجود ندارد بعلاوه در آنجا مشکلاتى که ارمنيها را از آن مشکلات رهايى بخشيم نيز وجود ندارد بدين جهت ميتوانيم اجازه دهيم تا از طرف ديگران تاراج شود!" (10)