به مناسبت اول ماه مهر، روز بازگشایی مدارس در ایران


تبعیض جنسی در کتاب‌های درسی*


اسد سیف

این روزها در ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه، موضوعاتی چون مدرنیته، جامعه مدنی، دمکراسی و حقوق بشر، توسعه سیاسی و اقتصادی، جدایی دین از دولت بحث روز است. در کشور ما، با گذشت بیش از ۱۵۰ سال از ورود دنیای تجدد و مدرنیت به آن، این واقعیت روز به روز آشکارتر می شود که: جامعه ما بسیار سطحی به این مسائل پرداخته است. در نتیجه، مشکل چون سابق همچنان پابرجاست. این نیز، سرانجام پس از سال‌ها کشمکش و ستیز، به اثبات رسید که: تحول به سوی مدرنیته و تجدد گریزناپذیر است. ستیز کور و بی‌حاصل با بنیادهای فکری و مظاهر اجتماعی و دست‌آوردهای فرهنگی و سیاسی تجدد نمی تواند راهگشای بن‌بست‌های جامعه در عرصه‌های مختلف باشد. دیگر نمی توان با هیولا ساختن "غرب" جامعه را مرعوب کرد.  

تکامل سرمایه‌داری تنها شکل‌گیری طبقات جدید را به همراه نداشت. مسائل اجتماعی نوینی که در این روند پدید آمد، شکل‌گیری گروه‌های تازه‌ای را ایجاب کردکه همگام با تحولات ساختار زندگی اجتماعی، جنبش‌های اجتماعی نوینی را نیز با خود داشت. مسئلهٌ زن و جنبش زنان از جمله این تحولات است. زنان که همپا با مردان برای دست‌یابی به عدالت اجتماعی وارد میدان مبارزات سیاسی شده بودند، پس از مدت زمانی، در کنار این هدف، کسب حقوق برابر با مرد و مبارزه با نابرابری جنسی را نیز در شمار اهداف مبارزاتی خویش قرار دادند.

یکی از شیوه‌های سامانهٌ مردسالاری برای بقای خویش، بکارگیری سیاستِ جداسازی است. جدا نگاه داشتنِ زنان از مردان و محدود کردن فعالیت‌های اجتماعی زنان باعث می شود تا آنان ریشه‌های مشکلات زندگی خود را جدا از روابط اجتماعی و در نتیجه، تنها در محدودهٌ زندگی شخصی و خانوادگی ببینند. زنانِ جدا نگاه‌داشته شده از زندگی اجتماعی، توان تحلیل ریشه‌های اجتماعی مشکل خویش را ندارند. این زنان اگر مشکل خویش را حاصل و یا نشانی از بدشانسی خود به شمار نیاورند، به این نتیجه خواهند رسید که بی‌کفایت هستند. و یا حداکثر این‌که، مشکل حاصله امری است طبیعی.

امروزه از منظر جنسیت بسیار سریع و آسان می توان به ماهیت دولت‌ها و نیروهای سیاسی پی برد و از چگونگی نگرش آنها به این موضوع، جایگاه و صف آنان را در استبداد و سنت و یا دمکراسی و تجدد تشخیص داد.

از واژهٌ "تبعیض جنسی" پندار و کرداری را در نظر داریم که بر اساس آن زنان فرودست‌تر از مردان قلمداد می شوند و مردان بر آنان تسلط دارند. زن در این بینش کم‌ارزش‌تر از مرد است و مرد با اعمال و رفتار و پیشداوری‌های خود می کوشد، ایدئولوژی ویژه‌ای را بر جامعه حاکم گرداند: ایدئولوژی مردسالاری.

ایدئولوژی مردسالارانه حامی بی قید و شرطِ سلطهٌ مردان بر زنان است. جامعهٌ مردسالار، برای جنسیت، جامعه‌ای قطبی‌شده است. همه چیز به زنانه و مردانه تقسیم می شود. بر این اساس جنس‌ها از کلیشه‌ها پیروی می کنند و حاضر نیستند

 

دیوار کلیشه را فرو ریزند. این کلیشهٌ تبعیض‌آمیز بر تمامی عرصه‌های جامعه، از محیط آموزش و پرورش گرفته تا کار و زندگی خانوادگی، حاکمیت دارد و اعمال نفوذ می کند. قوانین و رفتار حاکم بر جامعه، خود در عمل، مردم را در دست‌یابی عمومی به کار و ارزش یکسان باز می دارد. استعدادها نه به میل فردی، بل به سلیقهٌ جامعه انتخاب می شوند. جامعه عواطفی را می کشد تا رفتاری را چیره و غالب گرداند.

جامعهٌ سنتی جامعه‌ای است که در آن نابرابری بین گروه‌های انسانی موجود است. و مردسالاری حاکم، با شیوه‌های گوناگون، با توجه به نیاز خویش، زنان را از ابزار قدرت و کسب استقلال اجتماعی محروم و طرد می کند. در چنین جوامعی حربه "اخلاق" همیشه کاربرد دارد و وسیله‌ای بوده و هست، برای اِعمال نیات مردسالارانه.

در جامعهٌ سنتی، اخلاق سنتی و وجدانِ مردسالارانه از طریق خانواده، دولت، افکار عمومی، مذهب و آموزش و پرورش بر جامعه تحمیل می شود.

اخلاق سنتی، به مثابهٌ پاسدارِ بی قید و شرطِ عدم تنوع در زندگی افرادِ جامعه و به ویژه زنان، در اصل، راه را بر هر چون و چرا، بر هر تفکر و تخیل می بندد. اخلاق سنتی ارزش‌های کلیشه‌ای جامعه را، پیوسته با خود دارد.

اخلاق سنتی، از همان بدو تولد، از خانواده به کودک منتقل می شود. این اخلاق در مدرسه، از طریق کتاب‌های درسی و مواد آموزشی، به او یاد داده می شود و در نتیجه به یکی از ارزشهای جامعهٌ مردمحور بدل می شود.

از آموزش می توان به عنوان یکی از ابزار توسعهٌ اقتصادی و فرهنگی کشور نام برد. عارضهٌ بی‌سوادی و غلط‌آموزی را، به ویژه در مورد زنان، می توان در کشورهای "عقب‌مانده" به خوبی مشاهده کرد. امروزه دیگر بر عالمان علوم اجتماعی روشن است که، نمی توان بر عللی چون رابطهٌ متقابل میان سطح آموزش و مسائلی چون فقر و تبعیضِ جنسی، در عدم توسعهٌ جامعه، چشم پوشید. [۱]

در دنیای معاصر بر هیچ جامعه‌ای پوشیده نیست که کتب و مواد درسی مدارس و همچنین کتاب‌های کودکان و نوجوانان، دارای نقش اساسی در آموزش و انتقال هنجارها، ارزش‌ها و عقاید است. بیهوده نیست که ادبیات کودکان را در شمار مصالح آموزشی محسوب می دارند.

در بینش حاکم بر کتاب‌های درسی هر کشور، ایدئولوژی حاکم بر آن کشور پنهان است. از این منظر، دولت در ایران، سرچشمهٌ اصلی ستم بر زن و تبلیغ تبعیض جنسی است. از دیدگاه تفکر حاکمیت است که آزادی عمل زنان و چارچوب فعالیت‌های آنان تحت سلطهٌ مردان محدود می شود. مردان با امکانات اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بی حدی که دارند، عملاً راه هرگونه فعالیتی را بر زنان در خارج از محدودهٌ خانه می بندند. جمهوری اسلامی در متون آموزشی خود، در کتاب‌های درسی، فرودستی زنان را تحتِ عناوینِ طبیعی، امری اجتناب ناپذیر می نمایاند.
اگر بپذیریم که نظریه شیوه را تعیین می کند و اساس جامعه بر نظریه‌ها استوار است، آن‌گاه می توان بهتر به جهان‌بینی حاکم بر جمهوری اسلامی و چگونگی اعمال نظرهای تبعیض جنسی آن بر کتاب‌های درسی پی برد.

جمهوری اسلامی، اگر چه بسیاری از نظریه‌های تبعیض جنسی حاکم بر جامعه و بالتبع کتاب‌های درسی را از روابط سرمایه‌داری حاکم بر جهان به ارث برده، ولی روابط مردسالارانه و بینش سنتی و مذهبی آن، خود علت تشدید حضور این نگرش است. به روایتی دیگر تبعیض جنسی حاکم از تلفیق دو نظام مردسالاری مذهبی و سرمایه‌داری منتج شده است. این را نیز باید در نظر داشت که: مردسالاری تنها به شکل سنتی اعمال نمی شود. سرمایه‌داری خود در تغییر و تلفیق آن با جامعهٌ روز نقش ویژه و موثری دارد.

در متون درسی، هم‌چون جامعه، زنان بازیگران و نقش‌آفرینان متنی از زندگی اجتماعی هستند که از پیش برایشان در نظر گرفته شده است و آنان حق اعتراض به آن را ندارند. مرد سلطهٌ خویش را اعمال می کند و زن رنج و تحقیر را تجربه می کند. در همین رابطه، این را هم باید به یاد داشت که: تفاوت و ارزش حقوقی میان آدمیان در میزان قدرت و ثروتی است که از جامعه به آنان تعلق دارد و یا تعلق می گیرد. با نگاهی به جامعه ایران و روابط حاکم بر آن، به خوبی می توان دریافت که زن در آن، به همان نسبت که فرودستان جامعه در برابر حاکمیت بی قدرتند، فاقد قدرت است. جامعهٌ ایران در کلیت خویش از مردان و تفکر مردانه تشکیل شده و زنان تنها اجزاء حاشیه‌ای آن هستند.

اگر بپذیریم که اجتماعی شدن کودکان از همان سنین پایین آغاز می شود، پس به نقش آموزش‌های کلیشه‌ای نیز باید توجهی خاص مبذول داشت. در جوامعی چون ایران، پسر از بدو تولد، سروری و مقام برتری را نسبت به فرزند دختر داراست. این نقش در سال‌های بعد، با ورود کودک به مدرسه، با توجه به متون   و مواد آموزشی، پی گرفته، ادامه می یابد. در این روند، شخصیت زن از همان ابتدا تا آن حد بی‌اعتبار می شود که اثرات منفی آن هیچگاه از بین نخواهد رفت.

با این تفاصیل، با نظری بر کتاب‌های درسی، سعی خواهد شد تا موضوع مستند و ملموس‌تر پی گرفته شود.   

هدف این نوشته، بررسی کوتاهی است در کتاب‌های درسی ایران. در این بررسی کوشش شده است تا جوانب مختلف تبعیض جنسی، در مواد و متون آموزشی کشور پی گرفته شود. ابزار کارم در این تحقیق ۲۱ کتاب درسی دورهٌ دبستان و چهار کتاب درسی دورهٌ اول متوسطه بوده است. با این توضیح که از مجموع بیست و دو کتاب دورهٌ دبستان، کتابِ فرهنگ اسلامی و تعلیمات دینی سوم را در اختیار نداشتم. از دورهٌ اول متوسطه نیز کتاب فارسی آن را انتخاب کرده‌ام. و کتاب جامعه شناسی سال سوم آموزش متوسطه را هم به عنوان یک نمونه برگزیده‌ام. طبیعی است که کتاب‌های درسی مورد این   بررسی را می توان از جوانب دیگر نیز پژوهید، کاری که لازم است و باید انجام پذیرد. [۲]

در نخستین دور از بررسی، موضوع مورد بحث را می توان در دو محور دنبال نمود: تبعیض جنسی در خانواده و تبعیض جنسی در اجتماع.

 

تبعیض جنسی در خانواده

چگونگی و میزان توسعهٌ یک کشور را می توان از میزان مشارکت زنان در اقتصاد آن کشور بازشناخت. این امر رابطه‌ای مستقیم با حضور زن در ارکان فعالیت‌های اجتماعی و حضور در مراکز قدرت سیاسی کشور نیز دارد.

در تمامی جوامع سپری‌شده، خانواده همیشه تنها ساختاری بوده است که زنان به آن تعلق داشته‌اند. در چنین جوامعی، زن نه تنها حق هیچ گونه تصمیم‌گیری در مسائل اجتماعی را ندارد، بل که حضور او در جامعه سئوال‌برانگیز است. در جامعهٌ سنتی، پدر، برادر و یا شوهر حافظ منافع زن است.

در فضای حاکم بر کتاب‌های درسی ایران نیز، هم‌چون جامعه، خانواده تنها اجتماعی است که زن می تواند در آن مورد توجه قرار گیرد. در این "اجتماع"، زن وظیفه پشتیبانی و اطاعت از پدر، شوهر و فرزندانش را بر عهده دارد، برایشان دل می سوزاند، موقعیت لازم را جهت آسایش تن و آسودگی خیال آنان فراهم می آورد و تنبیهاتشان را فروتنانه پذیرا می شود.   
حاکمان جامعه سنتی به خوبی می دانند که، کلیشه‌ها در ذهن کودک موثرتر از ذهن یک بزرگسال است. بر این اساس آنان از طریق کتاب‌های درسی، از ابتدای ورود کودک به مدرسه، نگرش تبعیض‌آمیز را، به ویژه در عرصهٌ تبعیض جنسی، در او نهادینه می کنند.‌ دانش‌آموز از همان آغاز می آموزد که چه کسانی را به دیدهٌ تحقیر باید بنگرد و احترام خویش را نثار کدامین کس بنماید. چه صفت‌هایی را در خود بپرورد و از چه امتیازاتی بهره‌مند شود.

جامعهٌ سنتی از طریق متون درسی، افکار را به یک سمت هدایت می کند و طبیعی است که کودک پرورش‌یافته در این جامعه، انسانی تک‌بعدی و یک‌سو‌نگر باشد. از همان بدو تولد به دختر گفته می شود که او به جنس ضعیف و لطیف تعلق دارد، پس فرودست‌تر است.

کتاب‌های درسی به عرصهٌ آموزش سلطه مرد بر زن بدل شده است. آنچه در این دروس اعتبار می یابد، قدرت و خلاقیت مرد است و آنچه به هیچ انگاشته می شود، زن است که در چارچوب سنت و روابط سنتی، نکبت‌بار به زندگی ادامه می دهد. جمهوری اسلامی توسط کتاب‌های درسی، نقشِ دانش‌آموزان در جامعهٌ فردا را به آنان القاء می کند. ضدر نمودار جامعهٌ الگو در کتاب‌های درسی، بر عکس جوامع پیشرفته که تربیت دانش‌آموز را بدون هیچ کلیشه‌ای مد نظر دارند، ابتدا دختر و پسر را از هم جدا نموده و آنگاه برای هر کدام تصمیمات تربیتی ویژه‌ای   پیش می گیرند. به عبارت دیگر به جای تربیت کودک، تربیت پسران و تربیت دختران را سازماندهی می کنند. در این نوع از تربیت، دختر همسر و مادر شدن، آشپزی و خانه‌داری می آموزد و پسر کار در بیرون از خانه و چگونگی حمایت از همسر و سرپرستی او را.

نقش زن ایرانی در کتاب‌های درسی محدود است به، همسر شدن، مادر شدن، خواهر بودن، خانه‌دار گشتن. سایهٌ کم‌رنگی از معلم شدن در چند تصویر از کتاب‌های درسی نیز به چشم می خورد.
زن در ایران هنوز در کلیشه‌ای قرار دارد که از این نگرش، او صاحب احساس ویژه و وظیفهٌ منحصری است. زن، مادر و یا کدبانویی است فداکار که از خود می گذرد تا مردان خانه و جامعه‌اش ببالند و بشکوهند و بنازند و بمانند. جامعه مردسالار مادر را گرامی می دارد، نه به این سبب که زن است و انسان، بل که الگویی است برای دختران که تا مادر بشوند و در اصل از جامعه به دور بمانند.

نقش انفعالی زنان در مسائل خانوادگی، نه تنها از طریق متون درسی، بلکه از سوی تمامی رسانه‌های دولتی و نشریات سنت‌گرا، تبلیغ می شود.مردان خانواده در تمامی مسائل خانواده، همچون جامعه، تصمیم‌گیرنده هستند و زنان، حتا بی آنکه خود بخواهند، موافق و مجری تصمیمات آنان. اقتدار مردسالارانهٌ حاکم، پیوسته راهنمای زندگی زنانی است که هیچ قدرتی در تفکر و تصمیم ندارند.

در این نباید شک روا داشت که: مرکز اِعمال تبعیض جنسی، خانواده است. عامل انتقال و گسترش تفکر مبنی بر تبعیض جنسی نیز همین مرکز است. اگر چه عملِ ارزش‌گذاری بر کار مرد و زن را جامعه برنامه‌ریزی می کند، ولی در این مرکز است که نتیجه گرفته می شود: کار مرد ارزش بیشتری دارد، چون پول‌آور است و کار خانگی، با اینکه مدت زمان بیشتری می طلبد، فاقد ارزش است، چون پول‌ساز نیست.

از چنین بینشی است که پدر برتر می شود، به ریاست خانواده ارتقا می یابد و نان‌آور خانه محسوب می شود. مادر اما، زن است و فرودست، همسر است و وابسته و در نهایت به دور از حقوق اجتماعی. در همین شرایط است که هویت جنسی کودکان شکل می گیرد. دختر نقش مادرانه را بر می گزیند و پسر خود را برای ریاست خانواده آماده می سازد. بیهوده نیست که در جامعه ما، آنگاه که پدر بی آن که صاحب فرزند پسری باشد، بمیرد، خانواده را بی سرپرست می نامند. و چنین است که فرزند پسر صاحب ارزش اجتماعی می شود.

بر اساس سنت و در چارچوب اخلاق اجتماعی، والدین خود در محرومیت دختران نقش بزرگی دارند. آنان خود نمی خواهند که دختران در اقتصاد خانواده و در مقیاس بزرگ‌تر، اقتصاد کشور، مشارکت داشته باشند. عدم توانایی زن یکی از پیشداوری‌های متدوال است که جامعهٌ مردسالار آن را تبلیغ می کند.

در جامعه چنین تبلیغ می شود که کارِ با ارزشِ مرد به نفع تمامی اهل خانواده است و اگر زن به کارِ بی‌اهمیتِ خارج از خانه تن در دهد، اساس و استحکام خانواده خلل پذیرفته، درهم می ریزد.
فرزند دختر رشد می کند تا عروس خانواده‌ای دیگر و نهایتاً مادر شود. فرزند پسر اما بر عکس باید نقش گردانندهٌ اقتصاد خانواده را بر عهده بگیرد. پس می بینیم که والدین برای آیندهٌ شغلی دختران سرمایه‌گذاری نمی کنند. دختر صاحب ارزش کم‌تری به نسبت پسر در خانه و جامعه است. در این رابطه است که شاهد آسیب‌پذیری بیشتر اقتصادِ کشور می شویم. زن که فاقد مهارتِ ارزشمندی در خارج از خانه باشد، طبیعی است که قدرت تأثیر‌گذاری بر تصمیمات خانواده را هم نداشته باشد.

مردم در جامعه سنتی چنین می پندارند که اگر فرزند دختر به مدرسه برود، اتلاف وقت بیهوده‌ای خواهد بود که پی‌آمد آن جز از دست دادن فرصت یادگیری بچه‌داری، خانه‌داری و کار خانگی نیست. در این جوامع، از دیگر سو، دین در قدرت انتخاب والدین نقش به سزایی دارد. برخی از والدین تحصیل را مغایر با رسوم و اخلاق اجتماعی می دانند و معتقدند که زن تحصیلکرده نمی تواند همسر خوبی باشد. از آن گذشته، تحصیلِ دختر می تواند تهدیدی باشد برای امکان ازدواج او.

متون و مواد درسی در چنین جوامعی شکافی عمیق بین دو جنس ایجاد می کنند. سیاست‌های آموزشی کشور بر ناهمگونی دو جنس استوار است. بر این اساس بازده تحصیل در بین دو جنس نیز نمی تواند همسان باشد. مطالب کلیشه‌ای کتاب‌های درسی موجب بروز رفتارهایی در دختران می شود که ناامیدی را در آنان، برای شایستگی امور، دامن می زند. دختران در متون درسی یاد می گیرند که پسران تواناتر از آنان در کارهای علمی و فنی هستند. کشف دنیای خارج برای دختران از متون دروس آموزشی ایران حذف شده است. رژیم با این ترفند، جلوی اجتماعی شدن زنان را می گیرد.
مردسالاری حاکم بر متون درسی ایران، توانایی‌ها و خصوصیاتی را به زنان نسبت می دهد که چه بسیار در مردان هم دیده می شود و یا بالعکس مردان را به ویژگی‌هایی بهره‌مند و از قدرتی برخوردار می سازد که در زنان نیز می توان یافت. مردسالاری، صفات را مردانه و زنانه می کند، همچنان‌که مشاغل و رفتار را.

رسوم و اخلاق برخاسته از مذهب، تحصیل زنان را خطری برای عفت و نجابت آنان می داند. همین تفکر است که حجاب را به عنوان حافظ آبرو تبلیغ می کند و سعی در جداسازی زن و مرد در جامعه را دارد. مخالفت با کلاس‌های درسی مختلط، ممنوعیت حضور معلمان مرد در کلاس‌های درسی دختران و یا بر عکس، پرهیز از فرستادن دختران به مدارسی که اندکی بیشتر با محل سکونت فاصله دارند، فشار مضاعف بر دختران برای تن دادن به ازدواج در سنین پایین و … همه در شمار اهرم‌های فشار بر دختر، جهت دور نگه داشتن او از محیط آموزشی است.
در همین رابطه است که می بینیم در میان دانش‌آموزان دختر، "در مقطع سنی ده تا چهارده سال، ۵٣ هزار و ۴۷٣ دانش‌آموز و در مقطع سنی پانزده تا نوزده سال، ۶۱۷ هزار و ۹۲۰ دانش‌آموز متأهل هستند." [٣]

در سراسر کتاب‌های درسی، بر اساس تنها الگویی که تبلیغ می شود، زن مادر است و خانه‌دار، مرد نان‌آور است و رئیس خانواده، دختر کمک مادر است در کارِ خانه و پسر مقلد کار پدر و در تدارک مرد فردا شدن. زنِ در این دروس، بدون نقش مادر و همسری، موجودی است فاقد هویت.

تبعیض جنسی در اجتماع

چگونگی تقسیم جنسی کار در بازتولید اجتماعی امری است که می تواند میزان تبعیض جنسی را در یک کشور مشخص کند.

"بر طبق آمار سازمان ملل، زنان نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دهند، ده درصد از درآمد جهان را به دست می آورند و مالک کمتر از یک درصد دارایی‌های آنند. برآورد کرده‌اند که کار بدون دستمزد زنان معادل یک‌سوم به میزان تولید اقتصادی جهان می افزاید." [۴]

در سال‌های اخیر، بر اساس اسناد و مدارک موجود، در وضعیت آموزش زنان و بالاخص موقعیت زن در کشورهای اسلامی تغییراتی پدید آمده است. ولی این بدان معنا نیست که زن نقش برابری با مرد در این جوامع دارد. عدم آگاهی، نبود پژوهش‌های عمیق جهت روشن‌تر شدن موضوع، تأثیر رسوم مذهبی و فرهنگی و ارزش‌های مردسالارانه حاکم، از جمله عوامل بازدارنده‌ای هستند که می توان به آنها استناد کرد.

رسوم اجتماعی و مذهبی حاکم باعث شده که کشورهای خاورمیانه، بالاترین درصد را به نسبت دیگر کشورهای جهان، در ایجاد موانع برای تحصیل زنان دارا باشند. در این جوامع زن تحت فشار شدید اجتماعی مجبور است تا خود را برای همسر و مادر شدن آماده کند.

از مجموع ۷۴ درصد جمعیت باسواد ایران در سال ۱٣۷۰، ٨۰ درصد آنان مرد و ۶۷ درصد زن هستند. "از طرف دیگر، هر سال بیش از یک میلیون نفر از کودکان واجب‌التعلیم به مدارس راه نمی یابند که در این رقم درصد دختران دو برابر پسران است … . در سال ۱٣۷۰ در برابر پنج میلیون و دویست هزار دانش‌آموز پسر، چهار میلیون و ششصد هزار دانش‌آموز دختر وجود داشت. در دوره راهنمایی تحصیلی، ۲.۵ میلیون دانش‌آموز پسر در مقابل هشتصد و هشتاد هزار دانش‌آموز دختر به مدرسه می رفتند. در دانشگاه‌ها نیز نسبت دانشجویان پسر به دختر، ۷۰ درصد در مقابل ٣۰ درصد بود. … در مقابل باید به ساختار مشاغل نیز توجه داشت که از مجموع سیزده میلیون شاغل کشور، تنها یک میلیون و دویست هزار نفر زن هستند. بنا براین، زنان فقط ۹ درصد از مجموع افراد شاغل را تشکیل می دهند." [۵]
این نیز قابل ذکر است که: "متوسط سرانهٌ فضای آموزشی دختران ٣.۲۷ متر مربع در مقابل سرانهٌ پنج مترمربعی پسران است. همچنین از ۹۱۵ مرکز شبانه‌روزی آموزش فعال در کشور فقط یک‌سوم متعلق به دختران است. … یک میلیون و ۶٨۹ هزار دانش‌آموز دختر به علت کمبود امکانات در مناطق محروم کشور از تحصیل باز مانده‌اند." و همین طور است که: "بیش از یک هزار سالن ورزشی ویژهٌ پسران است، در حالی که فقط یازده سالن ورزشی به زنان تعلق دارد." [۶]
آموزش دختران، بی هیچ تبعیضی، می تواند بهترین امید را جهت محو محرومیت زنان در جامعه به بار آورد. تحصیل بیشتر باعث می شود تا از یک سو درآمد اقتصادی افزایش یابد و از دیگر سو، بینش زنان دگرگون شده، تأثیر مثبت بپذیرد. فواید اجتماعی این آموزش انکارناپذیر است. دانایی و آگاهی حاصله تأثیر ژرفی را در جامعه به همراه خواهد داشت.
در کتاب‌های درسی ایران، دختر یاد می گیرد تا خدمتگزار باشد و از خودگذشتگی بیاموزد. در مقابل، پسر می آموزد که مستقل باشد. دختر مهارت‌های خانه‌داری را یاد می گیرد و پسر علوم و فنونِ کار و شغلِ آینده را. دختر مادری کردن و هنرهای زنانه را می آموزد و پسر سازمان‌دهی و ریاست را.
در جهانِ مردانهٌ کتاب‌های درسی ایران، در مقولات ساختهٌ ذهنِ مردان، سعی شده تا ستم و ستمدیدگی زنان پنهان بماند. دانش در کتاب‌های درسی، هرچند حضوری کمرنگ دارد، علمی مردانه است. متون و مواد درسی بر اساس کلیشه‌های سنت به زنان القاء می کنند که بپذیرند و دریابند که تابع‌ هستند. و بر این اعتقاد ایمان بیاورند که کارِ خانه، خانه‌داری، شوهرداری و بچه‌داری با "طبیعتِ زن" عجین است. در همین راستا است که اگر در نهایت به کارِ زن، در خارج از خانه، تن در داده شد، این کار نمی تواند تخصص ویژه‌ای را با خود داشته باشد. با این نگرش، زن می تواند صاحب مشاغلی چون معلم، پرستار و منشی شود. به این ترتیب زن خود موقعیت فرودست خویش را در عمل باور می کند.

جمهوری اسلامی نه تنها کار تبعیض‌زدایی را از کتاب‌های درسی پی نگرفته، بل که آن را دامن زده و گسترش داده است. در سراسر متون درسی، مردان و زنان نقش‌های سنتی خود را دارند. در کتاب‌های درسی، زنِ روشنفکر، مهندس، دانشمند، هنرمند، نویسنده و یا نقاش، ورزشکار و … وجود ندارد. زن اگر بسیار شجاع باشد، در پشتِ جبههٌ جنگ به مداوای مردان مجروح اشتغال دارد و یا برای "سربازان اسلام" آذوقه و لباس تدارک می بیند.

علاوه بر تبعیض جنسی آشکار، در متون درسی سعی می شود، دختران را از شهامت لازم جهت در اختیار گرفتن مشاغل جدید باز دارند و در عمل، ذهنیت زنان را از قدرت تفکر و تمرکز بر کاری خارج از خانه مخدوش می کنند. به موازات آن، بر مردان چنین القاء می کند که زن قادر به انجام هر شغلی نیست. بدین وسیله رژیم خود تبعیض جنسی را آشکارا تبلیغ می کند.

کتاب‌های درسی ایران، برای زن در سیاست اعتباری قایل نیست. زن موجودی است بی‌علاقه به سیاست و یا حداکثر تحت تأثیر شوهر و باورهای سیاسی او. چنین سیاستی که در اصل نظر مردان را اعمال می کند، عملاً زن را در عرصه¡