پرسش و پاسخهایی در مورد مساله ملیتها در ایران 2

 

آیدین تبریزی

 

آنچه می خوانید گزیده ای است از مباحثات شکل گرفته به صورت پرسش و پاسخ در کامنت های مقالاتم در سایت ایران گلوبال با خوانندگان. بخش اول این مباحثات در نوشتار قبلی برای اطلاع خوانندگان عزیز گردآوری و منتشر شد. در اینجا بخش دوم بحثها که با عبور از مسائل تئوریک و نظری به مسائل بسیار مهمی از جمله به یافتن راهکارهای عملی برای آینده سیاسی ایران پرداخته است، آورده می شود. امید است که این نوشته ها بتواند کمکی باشد برای حل مساله برقراری دموکراسی پایدار در ایران آینده. در اینجا وظیفه خود می دانم که از مسئولین سایت ایران گلوبال که زمینه ارتباط مستقیم خوانندگان و نویسندگان مقالات را در جهت نهادینه شدن فرهنگ گفتگو در جامعه ایران، فراهم کرده اند، تشکر نمایم. همچنین از خوانندگان محترمی که با سوالات متین خود و دوری جستن از تحقیر و توهین، مانع از به بی راهه کشیده شدن بحثها شده و امکان یک گفتگوی سازنده را فراهم کرده اند، بویژه خواننده محترمی به نام "مهناز" که بیشترین بخش این مباحثات، مدیون زحمات ایشان در پی گیری بحثها بوده است، سپاسگزارم.

 

آقای بهراد:

محمد رضا شاه وقتی گفت میخواهند ایران را ایرانستان کنند عده ی کثیری خندیدند و نفهمیدند ایشان چه میگوید. مدتی ایرانستانیان نیات واقعی خود رادر پوشش زبان محلی؛ اداره امور محلی؛ داشتن مدرسه و دانشگاه به زبان خود؛ پنهان میکردند. بعدا" حق تعیین سرنوشت = جدایی را عین دموکراسی خواندند ولی اکنون بی پرده از تجزیه ایران سخن میگویند و بعضا" دلسوزانه!! نصیحت میکنند برای جلوگیری از تجزیه ایران در آینده باید حق تجزیه ملت و مملکت به رسمیت شناخته شود. خیلی جالب است . افراطیون آذری به سه دسته تقسیم میشوند.1:آنها که پشت به شمال دارند و تقویت میشوند.2 : آنها که از سازمان امنیت ترکیه دستور میگیرند.3 : آنهائیکه در ارتباط 1و2 نیستند ولی در نهایت در خدمت آنها قرار خواهند گرفت ( بازی خوردگانی که بازی قدرت را نمیفهمند).آنچه که در چند سال اخیر نشان داده شد این بود که خواستهای این ملت سازان بر مبارزه برای دموکراسی و مبارزه علیه ج.ا الویت دارد و غیر از این هم از سازمان های قومی با تفکرات و مناسبات ماقبل سرمایه داری انتظاری نیست.آینده نشان خواهد داد که آنان که از خواسته های حداکثری کوتاه نمی آیند آیا خواسته های بهینه خود و دیگران را فدا نخواهند کرد؟ چه پروژه های عظیمی که در ایران تکه تکه نشده میتوان اجرا کرد که در مناطق جدا شده هر یک به تنهایی قابل اجرا نیست و چه قدرت دفاع از خود در یک کشور با همه امکانات وجود دارد که در جمهوری های خلقی و غیر خلقی عشیره ای یا خانی "استقلال" یافته نمیتواند وجود داشته باشد. پیشنهاد من به دکتر نوری علاء؛ این انسان فرهیخته؛ این است که به فدرالیسم(آنچه که تاریخا" و عملا" و نه تجریدی) در کشور ما معنی دارد توجه بیشتری بنمایند.

آیدین تبریزی:

آقای بهراد عزیز، شما نوشته اید: "... اکنون بی پرده از تجزیه ایران سخن میگویند و بعضا" دلسوزانه!! نصیحت میکنند برای جلوگیری از تجزیه ایران در آینده باید حق تجزیه ملت و مملکت به رسمیت شناخته شود." و من نوشته ام: "آیا فکر می کنید تمامیت ارضی ایران پیش مردم از دین اسلام و باورهای مذهبی شان در اوایل انقلاب قدرتمند تر است که امروز می بینیم، ایران به بی دین ترین کشور اسلامی تبدیل شده است! آیا نمی خواهید از سرنوشت جمهوری اسلامی درس عبرت بگیرید؟" بگذارید کمی موضوع را بیشتر باز کنم. قبل از انقلاب، اسلام و دینداری چنان در میان مردم قدرتمند بود که کافی بود یک روحانی پای منبر بگوید که "اسلام در خطر است!" تا میلیونها نفر به خیابانها بریزند و اسلام را نجات دهند! اما امروز چه شده است که حتی مردم عادی کوچه و بازار نیز به خدا و پیامبرانش بد و بیراه می گویند و جوکهای رکیک برای آنها می سازند! کاریکاتورهای پیامبر اسلام تمام کشورهای اسلامی و حتی مسلمانان اروپا را به اعتراض وا می دارد ولی حتی بسیجی های ایران نیز با تاخیری زیاد و برای حفظ آبروی حکومت به خیابان کشانده می شوند و مردم عادی هیچ توجهی به آن نمی کنند! می دانید دلیلش چیست؟ دلیلش این است که حکومتیان آنقدر اسلام را به اجبار به مردم تحمیل کردند و همه چیز را با اسلام توجیه کردند و آنقدر از این سرمایه سیاسی شان برای حذف رقبایشان خرج کردند که مردم را به عصیان وادار کردند تا بگویند که رهایمان کنید ما نمی خواهیم مسلمان باشیم!

حال همین مساله در مورد حفظ تمامیت ارضی کشور در حال تکرار شدن است. عده ای که خوب می دانند، تجزیه طلبی در میان اکثریت مردم ایران و حتی غیر فارس زبانها طرفدار چندانی ندارد، با فریاد هر روزه "تمامیت ارضی ایران در خطر است!" می خواهند صدای طرفداران پلورالیزم فرهنگی و زبانی، عدالت اقتصادی و سیاسی را که در کشوری مثل ایران با تنوع فرهنگی و زبانی گسترده، تنها در قالب فدرالیسم ممکن است را خفه کنند و هر صحبتی در این مورد را در راستای کمک به تجزیه طلبی بدانند و من بعید نمی دانم که در این کار موفق هم شوند چون هم ترس از تجزیه ایران و جنگ داخلی در میان همه ایرانیان وجود دارد و هم رسانه های متعددی که در اختیار این طرز فکر است، یکصدا و بدون وقفه به تکفیر و تحقیر این اندیشه ها با قبیله گرا و قوم گرا و متحجر نامیدن هر کس که در این باره سخنی بگوید مشغولند. اما با ساکت کردن این صداها و سرکوب عده ای که فعالند، این مساله پایان نخواهد یافت چون مشکل همچنان وجود دارد و بتدریج دوباره پس از مدتی سربرخواهد آورد و چون این بار حکومت مرکزی به برقراری سیستم مخوف جاسوسی و تفتیش عقاید و حذف هرکس که "تجزیه طلب" می داند از حق شرکت در انتخابات خواهد پرداخت به تدریج همانند جمهوری اسلامی، این حربه بهانه ای خواهد شد برای حذف هر چه بیشتر رقیبان و در نهایت برقرای یک سیستم دیکتاتوری جدید که خود را "قهرمان نجات ایران" خواهد نامید و بتدریج دامنه این حذف ها به جایی خواهد رسید که حتی میانه روها و واقعگراهای ملت فارس نیز بتدریج حذف خواهند شد و درست همانند جمهوری اسلامی، این سوء استفاده از یک شعار مردم پسند، در نهایت به ضرر آن شعار تمام خواهد شد و مردم عاصی به همان نتیجه ای خواهند رسید که در انتهای مقاله ام نوشته ام. یعنی غیر فارسها به چیزی جز تجزیه راضی نخواهند شد و فارسها هم یک کشور کوچکتر و دموکرات تر و مرفه تر را ترجیح خواهند داد! هشدار من این است که اجازه ندهید شعارهای زیبای وطن دوستی و اتحاد کشور به سرنوشت دینداری در ایران دچار شود.

حرف من این است که چرا دو چیزی را که تناقضی با هم ندارند را در برابر هم قرار می دهید؟ چرا مثلا کرد ها را مجبور می کنید که بین کرد بودن و ایرانی بودن یکی را انتخاب کنند؟! چرا نمی گذارید که آنها خود را با افتخار "ملت کرد ایران" به عنوان بخشی از "ملت ایران" بدانند؟ چرا برای آنها از "ملت بودن" یک سراب دست نیافتنی می سازید؟ آیا اگر غیر فارسها در ایران، هم بتوانند یک هویت تعریف شده محلی و هم یک هویت مشترک با دیگر ایرانیان با عنوان "ملت ایران" داشته باشند و هم یک حکومت محلی برای اداره امور داخلی شان داشته باشند، دیگر چه چیزی از استقلال کمتر دارند که به فکر تجزیه کشور بیافتند و جنگ داخلی و فقر و بدبختی را برای خود ببارآورند؟ ببینید در استرالیا که هنوز زیر نظر پادشاهی انگلستان است بارها رفراندوم استقلال برگزار کرده اند ولی مردم به استقلال رای نداده اند! دلیلش این است که آنها دوست دارند هم هویت انگلیسی داشته باشند و هم استرالیایی. اما اگر انگلیسی ها آنها را مجبور به انتخاب فقط یکی از آنها کنند، مطمئنا استقلال را انتخاب خواهند کرد. حال اگر مثلا به کردها این اجازه داده شود که هم هویت ایرانی داشته باشند و هم هویت کردی و در امور داخلی شان هم تا حدود زیادی مستقل باشند، چرا فکر می کنید که آنها خود را از هویت ایرانی محروم خواهند کرد؟! ایران کشور بزرگی است، داشتن هویت ایرانی، آنها را در دنیا شناخته شده تر خواهد کرد، به اقتصادشان رونق خواهد داد و صدها مزیت دیگر. پس چرا چیزی را که مردم به آن علاقه دارند را به زور به آنها تحمیل کنیم تا از آن متنفر شوند؟! مگر سرنوشت اسلام حکومتی را نمی بینید؟! مگر مردم ایران کم به اسلام علاقه مند بودند؟ داشتن غرور و هویت ایرانی را که هر ایرانی در وجودش دارد، به زور و اجبار برایش تحمیل نکنیم که به سرنوشت دین حکومتی دچار شود!

آقای امین:

آقای آیدین شما نوشته اید:"آیا فکر می کنید تمامیت ارضی ایران پیش مردم از دین اسلام و باورهای مذهبی شان در اوایل انقلاب قدرتمند تر است که امروز می بینیم، ایران به بی دین ترین کشور اسلامی تبدیل شده است! آیا نمی خواهید از سرنوشت جمهوری اسلامی درس عبرت بگیرید؟"

1. واقعیت این است که مردم ایران پییش از حکومت اسلامی، شناخت چندانی از اسلام نداشتند و بیشتر به برداشت های انساندوستانهء خود باور داشتند تا به واقعیت اسلام. اما طولی نکشید که با تجربه و لمس واقعیت اسلام، از این دین کثیف تا اندازهء زیادی رویگردانند. این رویگردانی از اسلام محصول شناخت است.

2. مردم ایران بویژه در دوران رشد و طلوع مدرنیته یکبار هم تجربه حکومت قومی و قبیله ای را در آذربایجان با پوست و گوشت و خون خود لمس کردند و عاقبت چنین شد که مردم فرقه ای را از این خطهء سرزمینمان بیرون راندند. از همین رو است که دیگر در آنجا چنین دسته ها و فرقه هایی بوجود نمی آیند.

3. شما خوب است از تجربهء رویگردانی مردم از اسلام و رویگردانی از حکومت فرقه ای درس بگیرید و بیاموزید که ایران سرای تمام ایرانیان است و هر کسی هم حق دارد به زبان خود بگوید و بنویسد و بخواند.

4. شما از فدرالیسم متأسفانه برداشتی قومی دارید و نه اداری که در ایران به نام های گوناگون همیشه جاری بوده است. واقعیت این است که شما با تکیه بر تفاوت زبانی می خواهید ملت تراشی کنید، اما شما هم همان جوابی را خواهید گرفت که غلام یحیی گرفت و همان عاقبتی را خواهید داشت که پیشه وری به آن دچار شد. ما یک ملت واحد هستیم به نام ملت ایران با ویژگی های خاص هر منطقه که باید مانند گنجی بی مانند از این ویژگی ها حراست کرد و حمایت. شما بهتر است که در بارهء این مسایل به نوشته های آموزنده و منطقی آقای مزدک بامدادان پاسخ بگویید. شما بیش از هر چیز در این ملت سازی ها با مردم آذربایجان مشکل دارید و بعد از این هم خواهید داشت. آیا از حکومت اسلامی و غائلهء آذربایجان عبرت نمی گیرید؟

آیدین تبریزی:

ببینید حرف من این است که بگذاریم که مردم آزاد باشند و صاحب اختیار. من هم معتقدم که مردم در صورت آزاد بودن تجزیه را نخواهند پذیرفت. اما اگر در مورد تاریخ کم اطلاعید بدانید که مردم آن روز آذربایجان حکومت فرقه دموکرات را بسیار دوست داشتند و این حکومت نه با رای مردم که با لشکر اعزامی از سوی تهران سرنگون شد! و اگر امروز می بینید که مردم آذربایجان چیزی از فرقه دموکرات نمی دانند و یا هرچه می دانند سیاه نمایی هایی است که عده ای تبلیغ می کنند، به خاطر ممنوعیت صحبت کردن در این زمینه در طی دهها سال گذشته در ایران بوده است. اما اگر شما واقعا معتقید که مردم آذربایجان با نظر امثال من موافق نیستند، چه بهتر بگذارید من و امثال من با عدم کسب آرای مردم، خوار و خفیف شویم. من نه یک نیروی نظامی در اختیار دارم و نه حمایت یک ارتش خارجی پشت سر من است. من فقط یک قلم دارم که با آن عقایدم را می نویسم و فکر نمی کنم که شما نوشتن من را به معنی مجبور کردن مردم آذربایجان به پذیرفتن هر چیزی بدانید، هم من و امثال من باید حق صحبت کردن و ارائه نظراتمان به مردم را داشته باشیم و هم شما و مردم هم حق انتخاب کردن داشته باشند، اما نه فقط یک بار بلکه برای همیشه. یعنی اگر فردا مردم به افکار من رای ندادند، کسی حق ندارد مرا ساکت کند شاید ده سال دیگر یا صد سال دیگر مردم نظرشان عوض شد و به افکار امثال من رای دادند. پس این حق انتخاب برای همیشه باید محفوظ باشد.

آقای امین:

شما آنقدر قاطعانه می گویید که مردم آذربایجان فرقه را دوست داشته اند که من باید بپذیرم که شما با تک تک مردم آذربایجان در این مورد صحبت کرده اید، که البته نکرده اید. باید با توجه به این امر محال، نوشته های فرقه ای ها را که از نزدیک شاهد این غائله بوده اند، ندیده بگیرم، امری که باز هم محال است. شما به نوشته های معاون پیشه وری، یعنی به کتاب های آقای جهانشاهلو مراجعه کنید، تا حقیقت و ماهیت فرقه و میزان دوست داشتن مردم دستتان بیاید. اما اگر به نوشته ها و اعتراف هایی که فرقه ای ها مکتوب کرده اند، باور ندارید، سری به باکو بزنید و از زبان بازماندگان فرقه ای بشنوید که مردم تا امکان یافتند، چه بر سر فرقهء وطن فروش آوردند. ببینید به گمان من، الان این بحث ها مصنوعی و به خواست محافل معلومی مطرح می شوند و درد مردم ایران این نیست. بطور نمونه به نوشتهء آقای نویدی نگاه کنید، هر صاحب فکری متوجه می شود که ایشان اصراری غیر واقعی و گویا سفارش شده ای دارند که به فارس ها شونیست بگویند. معلوم نیست آن بدبخت کرمانی که حتا در دوران آریامهری در بیغوله ها زندگی می کرد، چه آسیبی به ایشان رسانده است، ایشانی که هم اکنون خود، گردانندهء یکی از قبیح ترین روزنامه های فاشیست های آخوندی است. شاید سعیدی سیرجانی با ایشان کاری کرده است که وی را شونیست فارس می خواند. حتا محمد رضا شاه هم ترک و مازندرانی است که بیچاره هر چه بود، شونیست نبود. این آقا برود کردستان و از شونیسم بگوید تا همان مردم جوابش را بدهند. بهر حال، ما ملتی هستیم به نام ملت ایران و با فرهنگ ایرانی که تمام ساکنان این مرز و بوم آن را ساخته و پرداخته اند و با کینه و نفرت این فرهنگ را نفی کردن، تف سربالاست که نافی را تنها آلوده خواهد کرد. تعصب قومی که از وجود امثال نویدی زبانه می کشد، هم در خدمت آخوند است و هم راه را برای جهنم فرش خواهد کرد. و البته با توجه به چسبندگی فرهنگ ایرانی، تعصب قومی به هنگامی که قومی در کار نیست، بیشتر به هذیان و شوخی می ماند. ما باید به گفتهء یکی از کاربران، شهروند باشیم و ایرانشهری.

آیدین تبریزی:

در مورد فرقه دموکرات آذربایجان همین یک نکته کافیست که بدانید که دانشگاه تبریز به عنوان دومین دانشگاه ایران پس از دانشگاه تهران تنها یکی از خدمات ارزنده به یادگار مانده از آن دوران است و اگر برخی از مردم عامی بر علیه فرقه شوریدند بدلیل تحریک همان آخوندهای متحجر بود که آنها را کمونیست و بی دین خواندند! در مورد اصطلاح "شوونیسم فارس" هرچند من معتقدم که یک حس برتری نژاد آریایی و فارس در بین برخی وجود دارد که قابل اثبات هم هست، اما من اینگونه برخوردها را مفید نمی دانم چون اگر هدف رسیدن به تفاهم است، اتهام زدن کمکی نمی کند به نظر من این رفتارها عمل و عکس العمل است و وقتی آن وری ها بی وقفه قوم گرا و قبیله گرای متحجر را تکرار می کنند، این وری ها هم مقابله مثل می کنند! از طرف دیگر به نظر من شوونیسم آریایی ربط چندانی به فارسها نداشته است و ابتدا در اروپای دوران هیتلر شروع شد و امواجش به ایران رسید و حتی قبل از فارسها این ترکهایی مثل کسروی بودند که این مساله را درایران تئوریزه کردند که من یکبار در مقاله "جدایی علم از سیاست!" در همین سایت آن را "شوونیسم ترکهای ضدترک!" نامیدم 1.

آقای مزدک:

هموطن اولا مقاله خوبی نوشته اید و هر چند من با یکسری از نوشتهاتون موافق نیستم و لی نسبت به دیگر دوستان پرخواشگر آذری و کرد و بلوج حرفهاتون منطقی ترند وخواهان بیان دردی و در جستجوی درمانی! ولی شما در مقایسه اسلام و ایرانی بودن سخت در اشتباهید.در همان قبل از انقلاب ممکنه در منطقه شما و بین عده ای باصطلاح روشن فکر همجه جیز بوده ولی در اکثر نقاط ایران اسلام تقریبا فراموش شده بود.ولی من از این فکر دراز مدت شما برای ساختن خاورمیانه ای قدرتمند بشدت طرفداری میکنم و در تمام برخوردهایم با دیگران اونو مطرح میکنم.اما این فکر تا ما نتوانیم مسایل داخلی خود را دوستانه حل نکنیم همجنان رویایی بیش نیست.یکی از مهمترین قدم صبوری و بردباری و تسامح در مقابل همدیگر است.و مهمتر از همه بکار بردن ادبیات درست و پرهیز از افترا و دروغ بستن بهمدیگراست.در هر قدمی و قلمی باید بیاد بیاوریم که ملیونها ترک و کرد و فارس و بلوج...فامیل و همخون هستند و هر حرفی و حرکتی باید کاملا سنحیده و آرام مطرح شود.ودرپایان تضاد اصلی را نباید فدای بحثهایی نمود که احتیاج به بحث در یک فضای دمکراتیک دارد.این فضا جز با ازبین رفتن جمهوری اسلامی بوجود نخواهد آمد.

آیدین تبریزی:

آقای مزدک گرامی، از لطف شما متشکرم. من یک بار هم قبلا نوشته بودم که اگر به سیاست به عنوان یک علم نگریسته شود و با تعریف درست مساله و شناخت صحیح معلومات و مجهولات و تابع هدف، همواره می توان یک پاسخ بهینه عمومی یافت که مقبول اکثریت (نه لزوما همه) قرار بگیرد و کمترین مخالفت را بوجود آورد. پیشنهاد من برای حرکت به سوی یک اتحادیه منطقه ای در واقع پاسخی است که در صورت تحقق، می تواند به صورتی باور نکردنی، خواسته های طیفهای بسیار متنوع و به ظاهر متضادی را یکجا برآورده سازد. ببینید در این پیشنهاد هم تمامیت ارضی ایران تضمین شده است و هم به هم پیوستن اقلیتهای ملی ایرانی به همزبانانشان در کشورهای همسایه! یعنی نه تنها ایران تجزیه نشده بلکه مردم جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران در یک قالب بزرگتر به هم پیوسته اند! اگر اتحاد ملتهایی که دو جنگ بزرگ جهانی را پشت سر گذاشته اند باور کردنی است چرا اتحاد ما نباشد. ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن!

در این پیشنهاد که من آن را حدود یکسال قبل در مقاله ای با عنوان "فدرالیسم گزینه ای مناسب و ضروری برای ایران" مطرح کردم، شرط اصلی اش را نیز که شما هم نوشته اید : "اما این فکر تا ما نتوانیم مسایل داخلی خود را دوستانه حل نکنیم همجنان رویایی بیش نیست." در آنجا باز کرده ام و نشان داده ام که برقراری فدرالیسم در داخل ایران الگویی خواهد بود تا به ملتهای منطقه نشان دهیم که می توان با چشم پوشی از برخی منافع خرد و کوچک، به منافع بزرگتر و همه گیرتری رسید. وجود و به رسمیت شناخته شدن هم زبانان کشورهای همسایه ایران در داخل ایران، آنها را به عنوان سفیران صلح و دوستی ایران در منطقه تبدیل خواهد کرد.

از زاویه دیگری نیز بنگریم. دنیای امروز با مشکل بزرگی به نام بنیادگرایی اسلامی روبروست و ما ایرانیان تنها ملت مسلمانی در جهان هستیم که با گوشت و پوستمان شرایطی مشابه اروپای پیش از رونسانس را تجربه کرده ایم و تنها ملتی هستیم که کلید حل این مشکل جهانی در دستان ماست. بیایید این وظیفه تاریخی و مهم را در دستان پر قدرتمان بگیریم و با تجهیز عرب زبانها، ترک زبانها، کرد زبانها و ... به اندیشه های مدرن ضد بنیادگرایی اسلامی به زبان مادریشان، آنها را به میان هم زبانانشان در کشورهای اسلامی بفرستیم تا این دیو ضد بشری را با اندیشه های برگرفته از تجربیات قرون وسطی اسلامی در ایران نابود کنیم. بیایید مروج فرهنگ دموکراسی و صلح و آرامش در منطقه باشیم و الگوی کشورهای مسلمان برای رسیدن به دموکراسی حقیقی و مدرن باشیم. بیایید منادیان رنسانس اسلامی باشیم. باور کنید در این صورت دنیای آزاد و متمدن غرب با قدرت پشت سر ما خواهد بود و بر عهده گرفتن این وظیفه، احترام و عزتی را در جهان مدرن برای ما به ارمغان خواهد آورد که برای همیشه در تاریخ مدرن قرن بیست و یکم خواهیم درخشید. و همه این ها پیش زمینه های رسیدن به یک اتحادیه منطقه ای است چون با حکومتهای دیکتاتور و بنیادگرا هیچ اتحادی ممکن نیست.

پاسخی هم به آقای خشایار بدهم که گفته اند: " جالب است که حکومت اسلامی خواهان بازگشت بحرین شده است و بعضی ها برای پاره ملت و بهره ملت و نمی دانم چی و چی، دارند چانه می زنند." ببینید آقای خشایار این اندیشه ها جهان سومی است و باید به کلی به کناری نهاده شود. تفکرات کشورگشایانه در جهان جدید و مدرن مردود است. امروز امپراطوریهای جدید براساس تمایل ملتها و با رای آنها تشکیل می شود. اتحادیه اروپا را ببینید. اگر امارات ادعای ارضی می کند خود را با آن عقب افتاده ها دهن به دهن نکنیم. این ادعاها خریداری در دنیا ندارد. بحرین کشوری است مستقل و پذیرفته شده توسط جهان. بازگشت بحرین به ایران تنها با اراده و رای مردم بحرین ممکن است. بیایید به جای اینکه نقشه امپراطوریهای قدیم ایران را به مردم نشان دهیم و عظمت ایران قدیم را به خاطر بزرگی نقشه اش بدانیم و آنها را به آه و افسوس و بد و بیراه گفتن به فلان شاه و فلان قوم دعوت کنیم، نقشه اتحاد جماهیر شوروی سابق را به مردم نشان دهیم و بگوییم که حتی اگر نقشه کشورمان به این بزرگی باشد ولی فکرمان و اندیشه مان کوچک، هیچ نیستیم و روز به روز ضعیفتر و کوچکتر خواهیم شد ولی اگر فکرمان و آرمانهایمان بزرگ باشد، همچون ملتهای ریز و درشت و اروپا روز به روز بزرگتر و قدرتمندتر خواهیم شد! چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

خانم مهناز:

بسیار باعث تاٌسف است که شخص فرهیخته ای نظیر شما واژهٌ قوم و قومیت را توهین و تحقیر تلقی میکند و بزرگی یا کوچکی جمعیت را برای تعریف آن بکار میبرد. از نظر شما حد نصاب جمعیت برای تبدیل یک قوم به ملت چند نفر است؟! مثلاً چون تعداد آذربایجانیهای ایران زیاد است باید آنها را ملت نامید و چون ترکمنها کمتر هستند قومند؟ البته با چنین ذهنیتی حق دارید که "قوم" را تحقیر آمیز بدانید. ولی آقای تبریزی، واقعیت اینستکه اختلاف قوم و قومیت (ethnicity) با ملت و ملیت ( nationality) بر سر تعداد افراد نیست. تفاوت در ماهیت این دو واژه است و نه اینکه یکی بر دیگری برتری داشته باشد. حرف شما مثل اینستکه یک تبریزی بگوید اگر کسی زادگاه مرا "شهرتبریز" نامید بمن توهین کرده چون تبریزرا با اینهمه جمعیت "شهر" نامیدن تحقیر آمیز است وباید بآن گفت "استان تبریز"! تبریز "شهر" است حتی اگر از بسیاری از استانها نیز پر جمعیت تر گردد.

قومیت اصل و نسب یک فرد را بیان میکند، صرف نظر از اینکه شهروند چه مملکتی باشد. ملیت، در دنیای مدرن، واژه ایست قراردای که هویت سیاسی-اجتماعی فرد را بیان میکند صرف نظر از قومیتش. هر فردی هم دارای قومیتست و هم ملیت. قومیت من فارس است (Persian) و ملیتم ایرانی. این دو نه با یکدیگر در تضادند (که بقول شما مجبور باشم یکی را انتخاب کنم) و نه با همدیگر هم معنی. هریک گویای بخشی از هویت منند. ولی در دنیای مدرن امروزی "قومیت" من نباید هیچ تاٌثیری در حقوق انسانی و ملی و شهروندی من داشته باشد. من فارس و کسی که قومیتش عرب است از نظر قوانین ایران باید هردو صرفاً "ایرانی" شناخته شویم بدون هیچگونه پیشوند و پسوند و زائده ای. کسانیکه غیر از این میاندیشند و میخواهند قومیت افراد را در هویت ملیشان دخالت دهند قوم گراهستند و در دنیای مدرن امروز تفکر قوم گرایانه متحجر و عقب مانده است. این نوع تفکر هیچ ارتباطی بصرف وجود قومیت در افراد ندارد و جمعیت زیاد و کم هم نمیشناسد. فارسهای آریا گرا که قومیت و نژاد خود را عاملی برای تفاوت گذاری سیاسی و اجتماعی بین خود و دیگران میدانند همانقدر قوم گرا هستند که یک ایل کوچک چند خانواده ای که قبیلهٌ همسایه اش را از خود نمیداند.

ولی اگرشما میخواهید واژه ها را ارزش گذاری کنید باید در واژه سازیهای خودتان هم دقت بیشتری بفرمائید. ملت سازی برای کسانیکه میخواهند همزبانان خود را ملت بنامند یک چیز است و تحمیل آن بدیگران چیز دیگر. من بعنوان یک فرد ایرانی با قومیت فارس واژه ساختگی "ملت فارس ایران" را بسیار توهین آمیز میدانم. من جزو "ملت ایران" هستم و والسلام. بهیچ وجه هم واژ