سٶزوموز
جهان شاه
قاراقويونلو
مولف و
گردآوردنده:
مئهران
باهاري
از وئبلاگ
جاهانشاه
قاراقويونلو
http://cahanshah.blogspot.com/



بررسي
دولت تركي
آزربايجاني
قاراقويونلو٬
از طرف نسل
جوان، به جهت تبيين،
آگاهي و
بازسازي
اركان هويت
ملي خلق ترك و
آزربايجان- كه
در يك صد سال
اخير بر اثر
تبليغات و
دسائس
قوميتگرايان
فارس و دولت
ايران مستظهر
به
استعمارگران
غربي بشدت
مخدوش گرديده –
مهم، مفيد و
ضروري است. در
تبليغات
دولتي و
قوميتگرايانه
فارسي، بسياري
اوقات
قاراقويونلوها،
آغ قويونلوها
و ... به لحاظ
ملي-تباري به
صورت گروهي غير
ترك و غير آزربايجاني
و به شكل
تركمن
زردپوست كه
مستقيما از
آسياي ميانه آمده
اند معرفي مي
گردند؛
قاراقويونلوها
همچنين برخي
از حكمرانان
تورك پيشين از
تْيموريان و
جلايريان و
كلا صفويان و
قزلباشان
معتقد به مذهب
شيعي امامي
فارسي حتي ولايت
فقيه
شناسانده شده؛
و كليت
حكمرانان
تورك و
آزربايجاني شامل
قاراقويونلوها
به صورت
وحشيان و بي فرهنگاني
بدوي و ... نشان
داده مي شوند. هدف
از اين
ادعاهاي نادرست
و فاقد مدارك
تاريخي،
ايجاد جدائي
بين توده ترك
ساكن در ايران
امروز و اقوام
و دولتها و
تاريخ آنها كه
كوچكترين شك و
شبهه اي در
ترك بودنشان
نيز وجود
ندارد و در
نتيجه نخست بي
هويت نمودن تركان
آزربايجان
جنوبي و ايران
و سپس مونتاژ
كردن هويت ايران
زميني-آريائي-
پارسي براي اين
گروه
هويتزدائي
شده است.
در
همين استقامت،
پان
ايرانيستها، قوميتگرايان
افراطي فارس و
نهادهاي رسمي
جمهوري
اسلامي با
اصرار ادعا مي
كنند كه در
آزربايجان و
ايران تا قبل
از صفويان كسي
كلمه اي و
سطري به تركي
ننوشته است.
مثلا به
ادعاهاي زير
توجه كنيد:
- "تا
تاسيس دولت
صفويه و روى
كار آمدن شاه
اسماعيل صفوى
كسى از شعراى
آزربايجان
شعرى به تركى
نگفته است".
(كتاب تاتى و
هرزنى،
تبريز، 1333.
عبدالعلى
كارنگ)
- "سند
تركى تا چهار
سد سال پيش در آزربايجان
يافت نشده
است".
(مطالعاتى در
باره تاريخ،
زبان و فرهنگ آزربايجان.
منصورى،
فيروز. تهران،
انتشارات
وزارت امور خارجه
ايران. 1379.)
- "تاكنون
چه نوشتهاي
بر سنگ يا
كاغذ يا پوست
يا فلز به
زبان «تركي» از آزربايجان
پيش از عصر
تركمانان-
صفوي به دست
آمده است؟
كدام
نويسنده يا
شاعر آزربايجاني
پيش از عصر
تركمانان-
صفوي جمله
يا
بيتي را به
زبان «تركي»
نوشته يا
سروده است؟"
(از سايتهاي
اينترنتي پان
ايرانيستهاي
فارس)
- "در
تركي جز
حيدربابايه
شهريار
ادبيات خاصي نداريم".
(از سايتهاي
اينترنتي پان
ايرانيستهاي
فارس)
......
بر
خلاف ادعاهاي
دولتي و جعليات
قوميتگرايان
فارس، دهها
هزار نوشته به
زبان تركي از
آزربايجان پيش
از عصر
توركمانان
صفوي هم بر
سنگ و هم بر
كاغذ و هم بر پوست
و فلز در دست
است. سكه ها و
چاوها با
نوشته هاي
تركي، كه از
محكمترين
اسناد تاريخي
در علم تاريخ
و باستان شناسي
شمرده مي
شوند، صرفا يك
مقوله از اين
اسناد تاريخي
با نوشته هاي
تركي اند.
همچنين از قرنها
پيش از تاسيس
امپراتوري
تركي –آزربايجاني
صفوي،
نويسندگان و
شعراي
آزربايجاني
هم در شمال و
هم در جنوب به
تركي نوشته و
شعر سروده اند
و خوشبختانه
بسياري از اين
آثار ادبي به
روزگار ما نيز
رسيده است. حتي
به اعتباري مي
توان گفت اوج
ادبيات تركي آزربايجاني
مربوط به دوره
پيش از صفوي
است. موضوع
نوشته حاضر
يعني ديوان
تركي
جاهانشاه
قاراقويونلو،
يكي از اين
آثار ادبي
تركي پيش از
عهد صفويان است.
توركمانان
قاراقويونلو ،
اتحاديه ايلات
ترك
آزربايجاني
هسته
اصلي توركان
آزربايجاني
قاراقويونلو
اصلا منسوب به
طايفه ييوا از
اوغوزها ميباشد.
اما قاراقويونلو
عنواني براي
اتحاديه طوائفي
از تركان
موسوم به
توركمان است
كه بعدها با
افزوده شدن
انبوه تركان آناتولي،
آزربايجان و
ايران به صورت
يك اولوس (ملت)
بزرگ درآمده
اند. طوايف
درجه اولي كه
اولوس
قاراقويونلو
را تشكيل
ميدادند
عبارتند از
طوائف ترك
سعدلو٬ قره
مانلو
(قارامانلو)٬
بهارلو
(باهارلي)٬
آلپاغوت
(آلپاووت)٬
دخارلو
(دٶگرلو-دٶيه
رلي)٬ آغاچ اري٬
حاجيلو٬
چكرلو
(چاقيرلو-چاخيرلي)،
آيينلو
(ايناللي) و
بايراملو.
توركمانان
آزربايجاني قاراقويونلو
بعدها با
تشكيل دولت
خود موفق شده
اند نزديك به
هفتاد سال بر
بخش بزرگي از
خاورميانه (شامل
همه ايران)،
قفقاز و آسياي
صغير حکم برانند.
خاندان حاكم
بر دولت توركي
آزربايجاني
قاراقويونلو
خود از ايل
بهارلو و يا
بارانلو بود
است.
برخي
از تاريخ
نگاران بويژه
تاريخنويسان
فارس ادعا
كرده اند توركمانان
آزربايجاني قاراقويونلو
نام خود را از
گوسفندي سياه
بر زمينه اي
سفيد كه بر
پرچمشان نقش
بسته بود
گرفته اند.
حال آنكه اين
ادعا بدون هيچ
مدرك تاريخي
است و تاكنون
نه همچو پرچمي
و نه هيچ سندي
مويد آن بدست
نيامده است.
همچنين اين
ادعا كه قراقويونلو
يا صاحبان
گوسفندان
سياه، نامي
است برگرفته
از رنگ رمه هاي
آنان (مانند آق
قويونلو به
معناي
صاحبان گوسفندان
سفيد) نيز
نادرست مي
باشد. در وجه
تسميه
قاراقويونلو،
توركي شناسان
و صاحبنظران
بر اين
اعتقادند كه قارا
قويون و يا گوسفند
سياه، مانند آنچه
در نزد گروههائي
از تركان
باستان نيز
بوده است، نام
توتم مقدس قاراقويونلوها
است.
قاراقويونلوها
(و آغ
قويونلوها) هم
در دوره اي كه اتحاديه
اي ايلي بوده
اند و هم در
مرحله دولت
بودن خود، داراي
اهميتي فوق
العاده در
تاريخ عمومي ترك،
تركيه و
آزربايجانند. زيرا
تاريخ قاراقويونلوها
و آغ
قويونلوها،
صرفا تاريخ دو
طائفه ترك
نيست، بلكه بخشي
مهم از تاريخ
اسكان تركان
در شرق
آناتولي،
شمال غرب ايران
و قفقاز جنوبي؛
تاريخ ديني و
مذهبي توده
ترك ساكن در اين
مناطق و آزربايجان؛
و موضوع ادامه
حاكميت تركان آزربايجاني
در ايران تا
ربع اول قرن
بيستم است. اهميت
ديگر آنها
تاثيرشان بر
دموگرافي
منطقه
قفقاز-آناتولي-بين
النهرين و
آزربايجان است.
با ايجاد دولت
تركي
آزربايجاني
قارا قويونلو
مهاجرت
توركمانهاي
ساكن شرق و
جنوب آنادولو
و يا تركيه
امروزي به
آزربايجان و
ايران سرعت گرفته
است. اين امر
باعث اثرات
تاريخي مهمي
در بافت ملي
منطقه از جمله
افزايش وزنه
جمعيتي تركان
در ايران به
موازات كاهش
آن در جنوب
شرق تركيه و
شمال عراق گرديده
است. "بحِجَتِ
الّتـَواريخ"
موّرخ بنام
شکراللّه در
مورد نسب نامه
جهانشاه چنين
گفته است: "...
چنانکه از منابع
تاريخی برمی
آيد، طوايف
ترکمنان قره
قويونلی در
نواحی شمال و
غرب ايران، در
اطراف رودخانه
اورميّه، وان
و در مناطق
تبريز، ارجياس،
و بغداد سکونت
داشته اند". امروز
نيز بسياري از
نامهاي
جغرافي توركي
در اين مناطق يادگار
آنهاست. ايلات
و تيره هاي
منسوب به اين
دو اتحاديه
طوائف تركي،
همچنين اساس
عنصر انساني
دولتهاي تركي
آزربايجاني
بعد از آنها
يعني دولتهاي
صفوي، افشار و
قاجار را
تشكيل داده
اند. چنانچه
به لحاظ تباري
بسياري از
توده تركان معاصر
در شرق
آناتولي،
قفقاز جنوبي،
شمال غرب
ايران و سراسر
عراق از
نوادگان
ايندو بشمار
مي آيند. از
جمله در حال
حاضر تیره
هائی به همان
اسم در میان
بازماندگان
ایلات شاهسون در
استان مرکزی
آزربايجان
جنوبي و
قشقائیها در حوالی استان فارس وجود
دارند. (ناصر
خان قشقائی از
تیره قراقویونلو
است). قراقویونلوهای
ساوه
آزربايجان از
طایفه ایل بغدادی
مربوط به
قراقویونلوهای
دوره قبل از صفویه
که مدتی
حاکمان
بغداد نیز
بوده اند
میباشند و در
زمان نادرشاه به
ایران انتقال
داده شده اند.
دولت
تركي
آزربايجاني
قاراقويونلو
اسناد
تاريخي
بسياري در
مورد
قاراقويونلوها
موجود است.
پروفسور
مينورسكى
شرق شناس
روسى را مى توان
پدر تحقيقات
راجع به
تركمانان
آق قويونلو ها
و
قراقويونلو ها
در عصر جديد دانست. تاريخ
شناس ترك،
فاروق سومر
نيز اثري
بسيار مهم در
باره آنها با
نام
"قاراقويونلولار-جلد
اول" تاليف
كرده است. (به
علت فوت وي
جلد دوم اين
اثر تاليف
نشده است). قاراقويونلوها
(بارانلوها)
در ابتدا
امارتي در شرق
آناتولي
وابسته به
دولت توركي-
آزربايجاني
جلايري در
تبریز و بغداد
بودند كه در
سال ١٣٨٩ پس
از سقوط آن
دولت توسط
تيمور لنگ
(دولت توركي
تيموري) مستقل
شدندּ خاقانهاي
دولت تركي
آزربايجاني
قاراقويونلو
كه تا سال
۱۴٧٢ ميلادی
بر سرير قدرت
باقی ماند
عبارتند از:
بايرام خوجا
(مرگ ١٣٨٠)،
ناصرالدين
قارامحمد
(١٣٨٩ ـ
١٣٨٠)، جمالالدين
قارايوسوف (١٤٢٠
ـ ١٣٨٩)،
اسكندر فرزند
قارايوسف (823
ـ 841)، جهانشاه
فرزند
قارايوسف (839 ـ
872)، حسنعلي ميرزا
فرزند
جهانشاه (872 ـ 873).
مقرّ
اصلي قاراقويونلوها
آزربايجان و
شرق آناتولي و
سرسلسلة
آنان، قارايوسوف
(قره يوسف) پدر
جهانشاه است. پدر
قارا يوسوف
يعني نيای
جهان شاه،
"قارا محمد
تورکمان" و او
نيز پسر
"بايرام خوجا
تورکمان"
(بيرم خواجه) مي
باشد. بايرام
خوجا كه در
خدمت سلطان
اويس خاقان
دولت توركي
آزربايجاني
جلايري
(ايلاني) رکاب
حاکم بغداد بود
نخستين كس از
قاراقويونلوهاست
كه توانست
حكومت (موصل و
سنجار) بدست
آورد. در اين
دوره پايتخت
دولت
قاراقويونلو،
در ارجيش در
نزديكي وان
بود. پس از مرگ
او پسرش قارا
محمد توركمان
و پس از
قارامحمد
توركمان،
فرزندش قارايوسوف
در پی شورشی
بر علیه
جلایریها و پس
از برقراری
قدرت حاکميّت
در اکثر نقاط
ايران بر تخت
سلطنت
آزربايجان
رسيده است. او
نخستين
حكمدار
قاراقويونلو
است كه خود را
پادشاه خواند
و شهر تبريز
را پايتخت
قرار داد.
قارايوسوف
علاوه بر
آزربايجان
(شامل قزوين،
سلطانيه،
وان، اورميه و
بعدتر
شيروان)، عراق
عرب (شامل
موصل و
بغداد)، اراضي
ارمنستان و
گرجستان امروزي
را نيز فتح
كرد. تیموریان
در حوالی
۱۴۰۰
قرا
یوسف را شکست
داده و
قرایوسف به مصر متواری
شد. وی پس از
مدتی و در
۱۴۰۶
با
کمک حاکمان
وقت مصر،
مملوکها،
دوباره کنترل
تبریز را بدست
آورد. قارا
يوسوف يکی از
شخصيّت های
مبارز روزگار
خود بوده و از
دانش های
سياسی –
اجتماعی
دوران خود
بهره هاي
فراواني
داشته است. وي
يكي از
شايسته ترين
اميراني است
كه در تاريخ
توركمانان
آزربايجان ظهور
كرده است. او
جز آن كه از
نظر نظامي
شخصيتي فوق
العاده داهي
بود، از نظر
سياسي نيز
بسيار هوشيار
و با منطق
رفتار ميكرد.
پس از
قارايوسوف،
اسكندر به
سلطنت رسيد و
با شاهرخ به
منازعه
پرداخت و
اخلاط و
كردستان را هم
ضميمه قلمرو
دولت تركي
آزربايجاني
قاراقويونلو
كرد.
اوغوزگرائي
و شعور ملي
تركي جهان شاه
قاراقويونلو
و ديگر
حكمرانان دوره
توركماني
تاريخ
آزربايجان
كليه
طوائف و تيره
هاي منسوب به
توركمانان آغ قويونلو
و
قاراقويونلو
به لهجه هاي
آزربايجاني
زبان تركي و
يا تركي
آزربايجاني
سخن مي گفته
اند. دوره
حاكميت
دولتهاي
قاراقويونلو،
آغ قويونلو،
صفوي، افشار و
قاجار، دوره
توركماني
تاريخ
آزربايجان ناميده
مي شود. دوره
توركماني
تاريخ
آزربايجان بويژه
نيمه اول آن،
دوره شكوفائي
زبان و ادبيات
تركي در ايران
و آزربايجان
است. بويژه با
حاكميت
قاراقويونلوها
زبان تركي به
سطح زبان
دولتي ارتقا
يافته و در
مدت كوتاهي به
زبان آموزشي
در مكاتب
تبديل شده
است. خلق و
تحرير بعضی از
آثار کلاسيک
ترکی همچون دده
قورخود، صايد
و همراه،
"زهره و
طاهر"، يوسف و
زليخا و غيره نيز
مصادف با
دوران حاكميت
توركمانان
آزربايجاني
قاراقويونلو
و آغ قويونلو است.
قاراقويونلوها
مانند
توركمانان آغ
قويونلو و
دولتهاي تورك
پيش از خود،
در حفظ
ويژگيهاي
قومي و
پايبندي به
سنتهاي ملي تركي
شان كوشا بوده
اند. آنها
همچنين در
تشكيلات
حكومتي و سنن
دولتداريشان
عينا از دولتهاي
توركي پيش از
خود يعني جلايري
(ايلخاني) و
هلاكوئي (ايلكاني)
سرمشق گرفته
و بنوبه خود
اين تشكيلات و
سنن را به حكومتهاي
توركمان
آزربايجاني
بعد از خود (صفوي،
افشار، قاجار)
منتقل كرده
اند.
در
منابع تاريخي
گفته ميشود شكرالله
مؤلف عثماني
در زمان امپراتور
عثماني سلطان
مراد دوم،
هنگامي كه به
همراه سفيران
در بارگاه جهانشاه
قاراقويونلو
در تبريز حضور
يافته بود،
متني در باره
تاريخ اوغوز و
يا اوغوزنامه
به تركي اويغوري،
مشاهده كرده و
جهانشاه با
استناد به اين
اوغوزنامه كه
در كتابخانه
دربارش در
تبريز موجود
بود به سفير
عثماني اظهار داشته
است كه پدرش
قارا يوسوف
(قره يوسف) و سولطان
موراد عثماني
هر دو از اولاد
اوغوزخان
ميباشند. ("شکراللّه"
از موّرخان
قرن پانزدهم
عثماني در
کتاب "بحِجَتِ
الّتـَواريخ"
[از نخستين
تواريخ عثماني،
تاليف ١٤٥٦
ميلادي] می
نويسد: "... چنين
است که در
تاريخ ۸۵۲
مرحوم "سلطان
مراد" [پدر
سلطان محمد
فاتح] اين فقير
را [به سال
١٤٤٨] به
رسالت ميرزا
جهان شاه منظور
داشت. چون
رسيديم و خدمت
به جای
آورديم، روزی
سقاول آمد که
ميرزا با شما
در خلوت صحبت
خواهد کرد،
بايد آمدن.
سمعاً و طاعة
گفته، رسيديم.
در اثنای صحبت
ميرزا فرمود
که سلطان مراد
برادر اخروی
من است و غير
از برادری،
خويش من است.
سبب خويشی
پرسيده شد.
فرمود که "مولانا
اسماعيل
تواريخ خان"
را بخوانند و
تواريخ اوغوز
بيارند.
مولانا
اسماعيل آمد و
کتابی آورد
مغولی [اويغوري]
نوشته. از اين
کتاب خبر داد
که اوغوز را
شش پسر بوده.
نام ايشان:
گوک [گٶي] آلپ،
يير [يئر] آلپ،
دنگيز [دنيز] آلپ،
گون آلپ، آی
آلپ، ييلديز [اولدوز]
آلپ. ميرزا
فرمود برادرم
سلطان مراد به
گوک آلپ بن
اوغوز مي رسد
و نسب قره
يوسف به دنگيز
آلپ مي رسد.")
اين قيد بسيار
مهم علاوه بر اثبات
وجود شعور ملي
تركي و تفاخر
به آن در ميان
حكمداران ترك
و
آزربايجاني٬ همچنين
حكايت از پيوستگي
هويت تركي و
تداوم حافظه تاريخي
در ميان آنها دارد.
اساسا اين
شعور ملي تركي
حكمداران
قاراقويونلو
همان عاملي
بوده كه
احترام فوق
العاده سلاطين
عثماني را
نسبت به ايشان
بر مي انگيخته
است. چنانچه سلطان
محمد فاتح،
پسر مراد
دوّم، در نامهاي
به جهانشاه، حکمران
ترك حاكم بر
ايران امروزي
و پادشاه دولت
تركي
آزربايجاني
قراقويونلو، او
را «خدايگان
خواقين العرب
و العجم، مالک
رقاب سلاطين
الترک و
الديلم،
داراي قيصر
خدم، فغفور
جمشيد جم ...
حضرت ابوي
جهانشاهي» ميخواند.
فاروق
سومر تركي
شناس برجسته،
تفاخر ملي ترك
و اوغوزگرائي
خاندان
عثماني را نيز
– بخشا- براي
عقب نماندن از
تفاخر ملي
تركي و اوغوزگرائي
خاندانهاي
توركمان
آزربايجاني قاراقويونلو
و آغ قويونلو
دانسته است: "خاندان
عثماني به اين
كه از تبار
اوغوزخان و برآمده
از طايفه قايي
بشمار آيند،
اهميت زيادي
قائل بودند. ادعاي
عثمان غازي [مؤسس
سلسله عثماني[
مبني
بر اينكه از
طرف بيگ هاي
اوغوز به عنوان
فرمانروا
انتخاب شده و
همچنين سخنان
مراد دوم ]سلطان
عثماني
[خطاب
به جهانشاه
قاراقويونلو
بدين مضمون كه
از اصل و نسب
شامختري
برخوردار
است، از اين
امر نشأت مي
گيرد. آنها
تمغاي قايي را
به عنوان
علامت رسمي
خاندان خود
برگزيده بودند
و شاهزادگان
را با نام
هايي چون
اوغوزخان و
قورقوت
نامگذاري مي
كردند. طبق
روايات تركي، قورقوت
آتا، پيشگوي
بزرگ اوغوزها
گفته بود كه
روزي
فرمانروايي
اوغوزها و يا
تركها بدست بيگ
هاي طايفه
قايي خواهد
افتاد و تا قيامت
ادامه خواهد
يافت. اين
امر تنها
بخاطر احساس پايبندي
آنها به اعقاب
خود يعني
اوغوزها نبود
بلكه بيشتر در
ارتباط با
حساسيت مردم
نسبت به اين
موضوعات و
وجود
رقابتهاي سياسي
با سلسله
قاراقويونلوهاي
شرق و مهمتر از
آن سلسله آق
قويونلوها
بود. زيرا
فرمانروايان
سلسله هاي آزربايجاني
نام برده شده
نيز خود را از
نوادگان
اوغوزخان مي
دانستند و
بزرگترين
آنها، اوزون
حسن بيگ، رقيب
فاتح ]سلطان
عثماني
[خود
را يگانه
فرمانرواي
تركان
آناتولي مي دانست".
فاروق
سومر به درستي
دولتهاي
توركي حاكم بر
ايران امروزي
و قلمرو آنان
را – از جمله
ايلخانان و آق
قويونلوها و
قاراقويونلوها
و حتي قاجارها
را مركز تركي گرائي
در قرون گذشته
دانسته است: "لازم
به يادآوري
است كه داستان
اوغوزخاقان
اويغوري نيز
در ايران، در
عصر
ايلخانيان و
در زمان قازان
خان و يا
جانشين او به
تصنيف درآمده
است و در اين
خصوص هيچ شبهه
اي نبايد
داشت. نوشته
شدن اين اثر
در جايي ديگر
و بخصوص در
سرزمين
اويغور غير
ممكن است.
زيرا آن حال و
هواي معنوي كه
باعث به قلم
گرفته شدن آن
شده بود. فقط
در ايران و در دربار
ايلخانيان و
حواشي آن
احساس مي شد.
اين هواي
معنوي را نوعي
شعور قوي مليت
گرايي ترك (Türkcülük) گرمي مي
بخشيد و اين
شعور پان
تركيستي عامل
بوجود آمدن هر
دو اثر گشته
بود.... تفكر
مليت گرايي
تركي در
بارگاه ايلخانيان
و قلمرو آنان
شروع شده بود،...
ابوبكر
تهراني، مورخ
آق قويونلو
نيز به هنگام
تأليف شجره
نامهاي در باره
ارتباط اوزون
حسن بيگ با
اوغوزخان و
نوح عليه
السلام از
مبحث «شجره ها»ي
جامع
التواريخ
بهره برده است.
چنين بر مي
آيد كه
قاجاريان
آخرين سلسله
ترك در ايران
نيز اوغوزها
را اجداد خود
مي دانستند و
به آنها علاقه
نشان ميدادند".
شعور
ملي تركي در
آزربايجان به عهد
قاراقويونلو
از
طرف ديگر شعور
ملي تركي و
اوغوزگرائي
در آن دوره به
همان درجه كه
در ميان حكام
ترك عميق و
ريشه دار بوده
در ميان توده
مردم
آزربايجان
نيز گسترده و ريشه
دار بوده است. آنگونه
كه از نوشته
هاي
اولئاروس٬
اولياء چلبي٬
آثار شعرا و
مورخين و
فولكلور
آزربايجاني
قرون وسطا
مانند بايبورتلو
عوثمان٬ حسن
ابن محمود
بياتي تبريزي٬
شاعر قول آتا٬
داستانهاي
كوراوغلو٬.... و
منابع تاريخي
بسيار ديگر
بدست ميآيد٬
افسانه هاي
اوغوزنامه٬
داستانهاي
دده قورقود و
شخصيتهاي
قهرماني آن تا
قرون ١٧-١٨ به
طور بسيار زنده
اي نزد خلق
ترك در
آزربايجان
شناخته شده و
رايج بوده اند:
- تبريزلي
ماحميد اوغلو
حسن بايات٬
اهل تبريز و
از طائفه بيات٬
مولف كتاب
سلسله نامه "جام
جم آئين" در
دوره جم سلطان
(١٤٩٥-؟) بر
اساس
اوغوزنامه اي
كه داشته
ميباشد. (جام جم
آيين دو نشر
دارد:
(Cam-i Cem-ayin, Ali Emiri neşri, İstanbul, 1331; Kırzıoğlu
neşri, Osmanlı tarihleri, İstanbul, 1949) وي
در اثر خود به
ايجاد ارتباط
بين دده
قورقود و حضرت
علي و سلمان
فارسي و... تشبث
نموده است. به
واقع طبق برخي
روايات سلمان
در نبردي در
نزديكي دربند هلاك
شده و در
قبرستان
قيرخلار
دربند آزربايجان
مدفون است (باكيخانوف٬
گلستان ارم٬ ص
٢).
- بايبورتلو
عوثمان
مورخي اهل
بايبورد از
شهرهاي عمده
ساحه آزربايجاني
در شمال شرقي
تركيه است. وي
در كتاب خود "تواريخ
جديد مرآت
جهان" كه
مابين سالهاي
(١٥٩٥-١٥٧٤)
تاليف نموده٬
در بخش بيان
اوصاف
بايندورخان
به شهرهاي آزربايجاني
قارس٬ آني٬
دربند
(دميرقاپي) و
تبريز٬
شخصيتهاي تاريخي-افسانه
اي دده قورقود
و قازان خان و ...
اشاره كرده
ميگويد: "قارينداشلاري
بايينديرخان
تعللوقويلا
خوراسان´دان
عزيمت ائديب
آني´يا، قارس´ا
گلديلر. ...
آندان
دميرقاپي´يا
واريب
كوستاسك
مليكي
موحاصيره
ائديب دميرقاپي´ني
آليب باشيني
كسدي ....دده
قورقود´و
ايچلرينده
شئخ تيكدي.
سونرا
باييندير خان´ين
اؤولاديندان
اوزون حسن
مماليك-ي عجمه
پاديشاه
اولدوغوندا
ايسلام ديني
عجمده اوستووار
اولدو.
تبريزده شام
قازان كي
دئرلر قازان خان´ين
اوغلو
خودابنده´نين
مزاريدير....".
هر چند در
اينجا به نظر
ميرسد كه دو قازان
خان اوغوزي و
ايلخان قازان در
هم آميخته شده
باشند٬ با اينهمه
منابع ديگري وجود
دارند كه قازان
خان افسانه
هاي اوغوز را
به آزربايجان نسبت
داده اند. در
داستان قزاقي "كبلاندي
باتير"
قازان خان به
شكل
"قيزيلباشلارين
خاني" (خان قزلباشان)
تصوير شده است:
"قيزيلباشلار
اؤلكه
سيندن-گلدي
قازان خان". ("قيزيلباشلار
اؤلكه سي" نام
ديگر آزربايجان
و يا قلمرو
دولتهاي
تركي-آزربايجاني
صفوي و افشار
و قاجار است.)
- قول آتا شاعري آزربايجاني زيس