نادر شاه
افشار٬ دولت
لائيك٬
روحانيت فارس
و مذهب
تركي جعفري
نادرشاه
بنيانگذار
دولت تركي آذربايجاني
افشار٬ داراي
خصوصياتي
منحصر به فرد
است كه در
كمتر حاكم
ترك٬
آذربايجاني و
يا اسلامي ديگر
مشاهده شده
استּ
وي٬ از
دولتمردان
روشنفكر و
آزادانديش
پيشگام
رنسانس٬ رفرم
مذهبي و ايجاد
دولت دنيوي-
عرفي در جهان
توركي٬
اسلامي٬
آذربايجان و
ايران بوده و
يكي از برجسته
ترين فعالين
در راه تساهل
ديني، تقريب
مذاهب و تلفيق
اديان و
همچنين
بنيانگزار
مذهب تركي جعفري استּ اين
خصوصيات وي در
سنت رايج
تاريخ نگاري
فارسي-ايراني
كه غالبا از
پديده ها و
سيماهاي تاريخي
بويژه تركان و
آذربايجانيان
تفسيري
خودساخته و
يكسويه بدست
ميدهد چندان
برجسته نشده
است.

١- در اين
نوشته از طبقه
روحانيت شيعه
امامي فارس به
عنوان "صنف"
ياد شده است.
مقصد از صنف
روحانيت٬
گروهي
اجتماعي-حرفه
اي با كسوت٬
سلسله مراتب٬
اركان٬ امتيازات
و پيشه مشخصي
كه حول و حوش
نهاد دين
تشكيل شده و
منسوبين آن به
انحاء مختلف
از طريق عرضه
و فروش خدمات
ديني كسب
درآمد و
ارتزاق
مينمايند
ميباشد.
٢- در نوشته حاضر به جهت آسانسازي مطلب آگاهانه بين دو مفهوم "جامعه سكولار" و پروژه "دولت لائيك" فرق گذارده شده و از "پايان دادن به حاكميت دين در عرصه هاي دولتي٬ حقوقي و اداري" با تعبير "لائيسيسم" و از "به حاشيه رانده شدن دين از انديشه غالب و تعيين كننده رفتار فرد و حيات جامعه" به عنوان "سكولاريسم" ياد شده است. به عبارت ديگر لائيسيسم به عنوان وصف دولت٬ و سكولاريسم به عنوان وصف اجتماع بكار رفته است. اين تفكيك بويژه بدين سبب ضروري است كه در خاورميانه ايجاد "جامعه سكولار" به هيچ وجه و لزوما پيش شرط ايجاد "دولت لائيك" و يا حاكميت دمكراتيك نميباشد.
٣- در اين
نوشته توجه به
فرق و غيريت
بين شيعيان و
غلات شيعه
(تركان
قزلباش) ضروري
است و در اين راستا
براي ناميدن
گروههاي
تاريخي و يا معاصر
غلات شيعه
بويژه غلات
شيعه ترك
(مانند قزلباش
و بكتاشي) از
نام "علوي" رايج
در دين شناسي
مدرن استفاده
شده است.
بنابراين
علوي در اين
نوشته غير از معاني
رايج آن در
زبان و فرهنگ
فارس (مانند شيعه
و دوستدار
علي) بوده و صرفا
به معني غلات
شيعه دوازده
امامي (از
اسلام
هترودوكس) در
مقابل شيعه
(از اسلام اورتودوكس)
است. همچنين
بين دو گروه
شيعي "امامي" كه
تفسير
فارسي-عربي شيعه
اثني عشري
بوده و قائل
به مقام
روحانيت است و
"جعفري" كه قرائت
تركي شيعه
اثني عشري
بوده و منكر
مقام روحانيت
است- نيز به
شرحي كه در
متن مقاله
آمده - فرق
گذارده شده
است.
نادر شاه
افشار:
امپراتوري با
تعصب قومي
تركي
نادرشاه
افشار خود
را سلطان
ايران٬ سلطان
تركستان٬
سلطان هند و
سلطان افغان
ميخواند و در
صدد آن بود كه به تجريد
دولت تركي
آذربايجاني
افشاري و تركهاي
ايران از
تركهاي آسياي
صغير و آسياي
ميانه پايان
بخشد. بگونه اي كه حتي گفته
شده است تسامح
و اصلاحات
مذهبي اي كه وي
صادقانه در پي
انجام آنها
بوده است و برخي
از آنها موضوع
اين نوشته نيز
ميباشند٬ به
آن سبب از طرف او
مطرح شده اند
كه تركهاي
خاورميانه و
آسياي ميانه٬ نيز
آسياي صغير او
را به شاهي شناسند و
تركان عثماني
با وي صلح
كنند. [1] حتي برخي از
محققين انديشه
فتح قسطنطنيه
از طرف نادر
را - وي از
برافراختن
پرچم دولت
تركي
آذربايجاني
افشاري در
استانبول سخن
رانده است-
محتمل دانسته
اند. [2]
تصويري
كه برخي از
مليتگراهاي
افراطي فارس و
انديشه رسمي-
دولتي قوميتگرايانه
فارسي در
ايران از نادر
شاه
بنيانگذار
دولت تركي آذربايجاني
افشار به
عنوان
"پادشاهي پرس
در آرزوي بازسازي
شاهنشاهي
ايران
باستان" و
غيره آفريده
اند به هيچ
وجه با
واقعيات
تاريخي
همخواني
نداشته، صراحتا پنداربافي
محض و تماما
محصول خيال
است. [3] رابطه دولت
تركي افشار كه
زبان و تبار
سلاطين، دربار
و سران قشون
آن، هچنين
سياستهاي
عمومي فرهنگي
و سياسي آن
تركي و داراي
هويت و بافت
توركماني-
قزلباشي بوده
است، با ايران
امروزي تنها
در اين خلاصه
ميشود كه دولت
تركي آذربايجاني
افشاري از
جمله بر
گرجستان و
ارمنستان و داغستان
و نيز كردستان
و لرستان و
فارسستان و عربستان
و غيره يعني
بر ايران
امروزي نيز
حاكم بوده
است. البته
در شرايطي كه در
ايران٬ كشوري
با اكثريت
جمعيتي ترك٬
هيچگونه مركز
تحقيقات تركي
و ترك شناسي
موجود نبوده؛
هزاران متن
ادبي و اسناد
تاريخي تركي
كه در اين
سرزمين
آفريده شده
اند حفظ، تدقيق،
چاپ و نشر
نميگردند؛
شرايط تعليم و
تعلم زبان و
ادبيات و
تاريخ فرهنگي
و سياسي تركي
موجود نميباشد؛
تاريخ زبان و
ادبيات و دول
و فرهنگ تركي
بدست مليگرايان
افراطي فارس و
اكثرا با
تمايلات بارز
نژادپرستانه بازنوشته
ميشود و از
سالهاي
١٩٠٦-١٩٢١ به
اينسو محصولات
ذهني مغرضانه اينگونه
اشخاص و مراكز
به عنوان بخشي
از ايدئولوژي
رسمي دولت
بيوقفه براي
ذهنشويي
كودكان و
جوانان كشور و
ديگر
ايرانيان
تدريس و تبليغ
ميشود٬ بروز
چنين وضعيتي
بسيار طبيعي
است.
به
همه حال در
اين نوشته
مقصد ارائه
تصوير همه
جانبه واقعي و
صحيح از اين
شاه ترك بويژه
در عرصه خودآگاهي
ملي تركي وي نيستּ در اين مجال
تنها به ذكر
اين نكته
اكتفا مي شود
كه طبق اسناد
و مدارك و
بررسيهاي
موجود٬ نادرشاه
اگر كه پس از
شاه اسماعيل
ختايي صفوي فرمانروايي
با بيشترين
حميت و تعصب
تركي در تاريخ
ترك٬ آذربايجان
و ايران
نباشد٬ بي شك
يكي از برجسته
ترين آنهاست.
اندكي
در باره ايل
تركي افشار
افشارها
(آفشار،
آوشار، آووشار،
اووشار) يكى
از اصلى ترين
طوائف ٢٤
گانه و اوليه
تركهاى اوغوز، از شاخه
بوز اوخ (تير
خاكسترى) و يكى از
مهمترين
طوائف قزلباش
در دوران
حكومت صفوى
بوده اند. بنا
به روايتهاى
تركى ايشان
فرزند افشار
نوه اوغوزخان
و پسر اولدوز
خان مى باشند. كلمه
افشار به
معانى جمع
كننده، هماهنگ،
چابك، مباشر،
كاردان،
مطيع، كمك كننده،
و يا كسى كه
شكار را دوست
دارد و در آن ماهر
است و ....مى باشد. نام
افشار همراه
با سه نام
ديگر ترك٬
توركمان (غير
از تركمن است)
و قزلباش يكي
از چهار نام
عمده تاريخى است
كه براى
ناميدن خلق
ترك بويژه در قرون
وسطى بكار
رفته اندּ
(امروز نيز
تركان آذربايجانى
افغانستان
عمدتا افشار و
تركان آذربايجانى
عراق توركمان
ناميده مى
شوند)ּ
افشارها
يكى از
مهمترين و
پرجمعيت ترين
طوائف تركى در
تاريخ بوده و
از آسياى
ميانه، تا
خاورميانه،
قفقاز و آسياى
صغير پخش شده
اند. آنها همراه
با ديگر طوائف اوغوزى
حدود يك هزار
سال پيش از
آسياى ميانه وارد
خاورميانه
شده و بين سده
هاي ١١ تا ١٦
در نواحى افغانستان،
خراسان، جنوب
ايران و
الاحواز،
آذربايجان و آناتولى
(آسياى صغير)،
سوريه و عراق ساكن
شده اند. اولين
مهاجرت
گسترده تركان
افشار از
تركستان به
خاورميانه و
آسياى صغير در
قرن ١١ ميلادى
همراه با
سلاجقه و با
سركردگى آغ
سونقور به خاك
سوريه امروزى
و موج دوم
مهاجرت به
سركردگى قوش
دوغان و آسلان
به خاك
عربستان
ايران
(خوزستان)
انجام گرفته
است. از قرن
دوازدهم و بعد
از حاكم شدن
افشارها در عربستان
ايران (آل
شوملا) در
قرون پانزده
نيز بخشهاى
ديگرى از
افشارها وارد
ايران شده
اند. اينها
فشارهايى
بوده اند كه
به همراه
فتوحات دولت
آذربايجانى
آغ قويونلو به
سركردگى
منصور بگ از
آسياى صغير
وارد ايران
شده اند. در
دوره آغ
قويونلو و قاراقويونلو
افشارهاى
بسيار ديگرى
دسته دسته از
آسياى صغير به
آذربايجان و
ايران آمده
اند. افشارها
در تاسيس
دولتهاى آذربايجانى
آغ قويونلو و
صفوى نقش
داشته اند. در
ميان سران
ارتش دولتهاى
آذربايجانى
قاراقويونلو
و صفوى از تيره
افشاري قارامان
اوغوللارى
افراد بسيارى
بوده است. افشارها
پس از يك رشته
شورش بر عليه
سياستهاي
ضدقزلباشي و
ضدتركي جناح
فارسي-امامي
در دولت صفوي،
تبعيد و در
سطح ايران پراكنده
شده اند.
از دوره
سلجوقيان نام
و آوازه
تركهاى افشار
در بيباكى و
جنگاورى در
تمام شرق
گسترده شد. نقشى
كه افشارها پس
از قرن ١١
ميلادى در
تاريخ سياسى
تركى ايفا
نموده اند٫ از
تمام ديگر
گروههاى تركى
ماندگارتر و
پيوسته تر
بوده است و از
اين جهت هيچ
گروه ديگر
تركى با
افشارها قابل
مقايسه نيست.
افشارها در
ايران نيز از
اركان
دولتهاى تركى
بوده اند.
افشارها از
موسسين اولين
دولتهاى ترك آذربايجانى
در داخل
مرزهاى كنونى
ايران (دولت
محلى شوملاى
افشار٫ تاسيس
شده توسط آى دوغدو
ويا قوش دوغان
آسلان اوغلو
يعقوب در سال
١١٥٤ در
عربستان-خوزستان
ايران)[4] و در خارج آن
(اتابكان
موصل-زنگى ها[5] و دولت
قارامان
اوغولارى در
آسياي صغير[6])
بشمار مى
روند. در
دوران نادر
شاه افشار،
اين طائفه
آذربايجانى
بر كل ايران
مسلط شده است
اما پس از قتل
وى قدرت سياسى
تركهاى
آذربايجانى
افشار در
ايران تجزيه و
افول پيدا
كرده است. با
تاسيس حكومت
تركى
آذربايجانى
قاجار افشارها
هرچند از صحنه
مقدم به كنار
مى روند٫ با اينهمه
در ارتش، در
مسائل داخلى و
در مسائل
خارجى نقش
مهمى بازى مى
كنند. [7]
افشارها در
تشكل ملل و
گروههاى تركى
ساكن در كشورهاى
امروزى
تركمنستان٬
ايران٬
آذربايجان٬
تركيه٬ سوريه
و قبرس اشتراك
داشته اندּ هم
اكنون بخش
عمده افشارها
بافت طائفه اى
خود را كاملا
از دست داده و
جزء غيرقابل
تشخيص
گروههاى تركى در
كشورهاي مذكور
شده اند.
نقش
افشارها
بويژه در تشكل
خلق ترك ساكن
در ايران،
آذربايجان،
سوريه و
افغانستان
تعيين كننده
بوده استּ
امروزه
افشارها يكى
از زيرگروههاى
تبارى-طائفه
اى خلق ترك در
ايران را تشكيل
مى دهندּ همچنين
بخشى
از افشارها به
مرور زمان
متكلم به زبان
فارسى شده و در
تشكل تبارى گروههاى
فارس زبان
امروزى ايران
و افغانستان
نقش مهمى بازى
نموده اند.
در
ايران كمتر
منطقه اى را
مى توان يافت
كه در طول
تاريخ افشارها
در آنجا ساكن
نشده باشند. در
آذربايجان منطقه
سكونت
افشارها به
طور انبوه از
ناحيه ورامين-تهران-ساوجبلاغ
(ساووج بولاق) شروع شده و
در دو خط ساوه
(ساوا)، زرند،
قم (قوم)،
همدان،
اسدآباد تا نزديكي
شهر كرمانشاه
و نيز خط
قزوين،
سلطانيه،
زنجان (زنگان)،
سايين قالا
(صايين قلعه)،
تكاب، تا غرب اروميه (اورمو)
و سلماس
(سالماس)
ادامه پيدا مى
كند. عمده
تركان ساكن در
استانهاى
آذربايجانى
همدان٬
آذربايجان
غربى٬ زنجان٬
قزوين و تهران
را تركان
افشار تبار
تشكيل مى
دهند. علاوه
بر آن٬ اساسا
سه دياسپوراى
تركان آذربايجانى
(در شمال
خراسان- افشار
يورد٬ در
سوريه- بوجاق
افشارلارى و
در افغانستان-
افشارهاى كابل
و هرات) همه
افشار
تبارندּ حتى
بخش عمده اى
از دياسپوراى
چهارم تركان
آذربايجانى
يعنى قاشقاي
يورد در جنوب
ايران نيز
ريشه افشاري
دارد. در
تركيب
اتحاديه ايلات
تركى-آذربايجانى
قشقايى،
طوائف قيرخلى (قرخلو)، جالاييرلى (جلايرلو)،
كوسا احمدلى (كوسه
احمدلو)،
ارشلو، آرپلو
(آرپالى، به اشتباه
عربلو گفته مى
شود)، ايميرلو
(به اشتباه
اميرلو گفته
مى شود)،
اينانلو (اينانلى،
ايناللو)،
قوتلو،
گوندوزلو،
تكه لو، و
غيره افشار مى
باشند.
افشارهاى
خارج
آذربايجان،
افشاريورد خراسان
و قاشقاي يورد
در جنوب ايران
را افشارهاى
نواحى الاحواز
(خوزستان)،
كهكيلويه،
كازرون، كاشان،
كرمان .... (طوائف
افشار،
بچاقچى،
گوندوزلوهاى
عربستان
ايران وּּּּּ
) تشكيل مى دهند.
نادرشاه
افشار (٢٠جون
١٧٤٧ ٬ ٢٢
اكتبر ١٦٨٨)٬ بنيانگذار
دولت تركي-آذربايجاني
افشار٬ در ده
دستگرد از
ناحيه دره گز مملكت
افشار يورد٬
منطقه ملي ترك
نشين در شمال
خراسان در
خانواده اي
ترك
آذربايجاني بدنيا
آمدּ نام وي
نديرقولو (به
فارسي
ندرقلي، بعدها
تهماسب قولو)٬
نام پدر وي
ايمام قولو٬
نام عمويش
بكتاش و نام
پدر بزرگش
نظرقولو است.
وي از تيره
"ارشلو"ي
طائفه
"قيرخلو" منسوب
به "ايل
افشار"٬ از
ايلات ٢٤ گانه
نخستين تركان
اوغوز، ايلي
از علويان ترك
(غلات شيعه) اصلا
پراكنده در
آذربايجان-تركيه-سوريه
امروزي است كه
پيشتر توسط
شاه اسماعيل
صفوي امپراتور
آذربايجاني٬
از منطقه
اورميه آذربايجان
به استان
خراسان
امروزي منتقل
و در آنجا
اسكان داده
شده بودند.
نادر در
سنين نوجواني
با مادر خود
اسير ازبكان
گرديد و در
اسارت وي را
از دست داد. در
دوران اسارت
با مذهب و
فرهنگ تركان
سني ازبك از
نزديك آشنا
گشت. پس از چند
سال اسارت
موفق به فرار
شد و در خراسان
به خدمت
حكمران ترك
ابيورد،
باباعلي بيگ كوسه
لو افشار در
آمد. بعدها دختر
وي را به
همسري گرفت.
در سال ١٧٢٢
امپراتورى
تركي
آذربايجاني
صفوى كه از
درون ضعيف شده
بود، قربانى
تهاجم افغانهاى
سنى شد كه
اصفهان را
اشغال و ويران
نموده و به
مدت هفت سال
موضع خود را
در آن شهر حفظ
كردند. نادر
شاه به عنوان
عامل سلسله
صفوى و با
حمايت جنگجويان
طوائف ترك
علوي قزلباش
آذربايجان و
آناتولي به
اشغال و
تهاجمات
افغانها بر قلمرو
دولت تركي آذربايجاني
صفوي پايان
داده و در سال
١٧٣٥ با ساقط
نمودن دولت
مذكور٬ تاج
شاهى بر سر
نهاد و سلسله
تركي افشار را
تاسيس نمود.
او در همه ي بيش
از هشتاد جنگي
كه با روسها٬
پشتونها٬
لزگيها٬
كردها٬
تركهاي
همتبار و همزبان
عثماني و
اوزبك و
ديگران
داشته٬ پيروز
بوده و در
نتيجه دامنه
تاخت و تاز
مدام خويش٬ توانسته
است گستره
دولت تركي آذربايجاني
افشاري خود را
در شرق از
افغانستان
(فتح كابل و
پيشاور) و شمال
غرب هندوستان (فتح
لاهور و دهلي)،
در شمال به
داغستان قفقاز
در روسيه
امروز و قارس
و آرپاچاي در آذربايجان
تركيه٬ در غرب
شهرهاي
تركنشين موصل
و كركوك و
اربيل در
توركمان ائلي
عراق و همچنين
شهر بغداد در
عراق و در
جنوب تا خليج
عربي
گسترانده و بر
اين سرزمين
وسيع حاكم
گردد. اين
امپراتور ترك
كه آسيا را
زيرورو كرد ٥٩
سال زندگي
نموده است.
دولت
افشاري نهمين
امپراتوري
ترك حاكم بر
سرزمين ايران
كنوني است كه
به عنوان وارث
دولت تركي-آذربايجاني
صفوي بر تخت
امپراتوريهاي
ترك بر ايران
پديدار شده
است.[8] نادرشاه،
اين آخرين
جهانگير
تاريخ ترك، از
بسياري از جهات
مشابهات
فراواني با
جهانگير ديگر
تاريخ ترك٬
تيمور داردּ هر
چند نادرشاه
بر خلاف تيمور
از خانواده اي
سلطنتي
نيامده بود، مانند
تيمور كه نخست
به جاي اولاد
چنگيز حركت
نمود، در آغاز
به نام دولت
تركي آذربايجاني
صفوي و عامل
آن عمل كرده
است. (نادر بعدها
نيز به احترام
صفويه هرگز
خود را سلطان
نناميد). اين دو
امپراتور ترك
در بيباكي٬
شقاوت٬ بيدادگري
و خونريزي نيز
به راحتي قابل
مقايسه اند.
نادرشاه
و مسئله
نزديكي مذاهب
اسلامي
نادرشاه
فرزند
خانواده اي
ساده منسوب به
ايل جنگاور
افشار از
علويان (غلات
شيعه) ترك آذربايجاني
است. او در
مسائل
اعتقادي و
ديني٬ داراي
شخصيتي بسيار
روشنبين٬
نگاهي
رفرميست و
انديشه اي
اصلاح طلب
است. نادر شاه
به نيت حل
كشمكشهاي
مذهبي عمده
عصر خود مابين
تركهاي غالي
شيعه
(قزلباشان
علوي) و
تركهاي سني٬ كاهش
فاصله ايجاد
شده بين اين
دو توده ترك پس
از دوره صفوي،
ايجاد مداراي
مذهبي ميان
مذاهب تشيع
(هر دو شاخه
شيعي و علوي)٬ و
تاسيس روابط
دوستانه با
دولتهاي
همتبار و همزبان
ترك عثماني و
تركستان گام
برداشته است. وي
همچنين از
دولتمردان و
شخصيتهاي
نادر تاريخ عالم
اسلامي است كه
جديترين و
صريحترين
پيشنهادها و
طرحها مانند
"اصل تلفيق"
را برای نزديک
نمودن مباني مذاهب
اهل سنت و شيعه
امامي و
همچنين
علويان مطرح
كرده است.
وحدت بين
مذاهب كه نادر
شاه به آن
قائل بود٬ بيش
از آنكه سياسي
و يا اجتماعي
بوده و شامل
مذاهب تسنن
باشد، شامل
تغييراتي در
ديدگاههاي دو
مذهب مطرح و رايج
تشيع در عصر
وي يعني٬ شيعه
امامي فارسي و
غلات شيعه ترك
(علويان
قزلباش) و
تعديل
عقايدشان بود.
او بسياري از
عقايد و اقوال
تركان غالي
شيعه قزلباش اوليه
مانند سب و
رفض٬ دشنام به
خلفاي سه گانه
را فاسد و
فتنه انگيزي
ميخواند و
خواهان آن بود
كه اهل تشيع
مي بايست از
توهين به
خلفاي نخستين
خودداري كرده
و نسبت به
آنها احترام
قائل شوند. از
طرف ديگر نادرشاه
اختلاف مذهب
شيعه امامي
فارسي با
مذاهب اهل سنت
را نيز فقط در امور
فقهي و در سطح
بعضي از
فروعات و
مانند اداي
نماز و روزه و
حج مجاز
ميدانست. او
معتقد بود كه
مذاهب اسلامي همه
مي بايد در
اصول مشترك و
صرفا از نظر
فقهي متفاوت و
مستقل باشند.
تاريخ
عالم تشيع از
نزديك با
تاريخ ترك و
خلق ترك در
ارتباط استּ نخست
آنكه خلق ترك
پرشمارترين
خلق بر مذاهب
شيعي (علوي و
جعفري) در
جهان ميباشدּ علاوه
بر اين٬ تاريخ
ظهور و تطور
مذاهب تشيع
امروزي نيز با
نام چهار شاه
ترك
آذربايجاني
يعني شاه
اسماعيل
صفوي٬
نادرشاه
افشار٬ شاه
عباس صفوي و
فتحعلي شاه
قاجار كه همه
اصلا منسوب به
طوائف غلات
شيعي قزلباش ترك
اند در هم
تنيده استּ شاه
اسماعيل صفوي
بنيانگذار
مذهب علوي
قزلباشي (غلات
شيعي ترك) و
نادرشاه
افشار
بنيانگزار مذهب
شيعه جعفري
تركي است. شاه
عباس صفوي و
فتحعلي شاه
قاجار نيز دو
حكمراني اند
كه مذهب شيعه
امامي فارسي
در دوران آنها
و با
اقداماتشان
سازمان و قوام
امروزي را
يافته است.
نادرشاه
با تبديل مذهب
امامي به فرمي
معتدل تر و
نزديكتر به
فقه سني
آفريننده
مذهب تركي
جعفري امروزه
مي باشد. عالم
شيعه پس از
ظهور نادرشاه
افشار صاحب دو
قرائت به
نامهاي امامي
و جعفري شده
است. نقطه
حركت نادر در
آغاز٬ ايجاد
مداراي مذهبي بين
سه گروه
علويان (غلات
شيعي ترك)٬
شيعيان امامي
فارس و سنيان٬
از طريق انجام
تعديلهايي در
دو مذهب نخست
بوده استּ اما
اقدامات وي
نهايتا با
اصلاح حتي فدا
نمودن "شيعه
امامي"
فارسي٬ به
تبديل آن به
فرمي جديد كه
"شيعه جعفري"
ناميده ميشود
منجر شده است.
به عبارت ديگر
نادرشاه
افشار در عمل٬
مذهب شيعه
امامي را
آنقدر معتدل و
جرح و تعديل
نموده كه از
آن مذهبي جديد
بنام جعفري كه
تفسير تركي
شيعه دوازده
امامي
اورتودوكس به
شمار ميرود-
در مقابل
تفسير
فارسي-عربي
شيعه دوازده
امامي كه شيعه
امامي ناميده
مي شود- بوجود
آورده است.
نادر شاه
افشار٬
پادشاهي
بنيانگذار
مذهبي نو و
عامل ايجاد
انشعاب در جهان
تشيع
اورتودوكس
استּ اما
هماگونه كه
ذكر شد٬ وي
نخستين نمونه
پادشاهان
مذهب ساز در
تاريخ ترك و آذربايجان
نيستּ
دو قرن
پيشتر از وي٬
امپراتور
ديگر ترك آذربايجاني٬
شاه اسماعيل
با تدوين مذهب
قزلباشي عملا
عالم تشيع
اثني عشري را
به دو مذهب
علوي تركي (هترودوكس)
و شيعه
(اورتودوكس)
كاملا متجزا
منشعب كرده و مذهب
تركي قزلباشي
امروز را
ايجاد نموده
بودּ [9] آنچه كه
نادرشاه
افشار انجام
داده عبارت از
اين است كه دو
قرن پس از شاه
اسماعيل
ختايي اينبار
وي عالم شيعه
(اورتودوكس)
باقيمانده را
به دو نگرش
امامي (فارسي)
و جعفري (تركي)
تقسيم نموده
است. اين مذهب
جعفري غير از
مذهب شيعه
امامي است كه فارسها
و برخي ديگر
از اقوام
ايراني زبان
منسوب به آن
ميباشد. اين همان
مذهبي است كه
امروزه
تركهاي شيعي
ايران٬
خاورميانه و
قفقاز، در
تركيه، ايران،
آذربايجان و
عراق بر
آنند و خود را
منسوب به آن
ميدانند. [10] امروز
كه بحث
پروتستانيسم،
رويزيون و يا
رفرميسم
اسلامي مطرح
است نبايد فراموش
نمود كه
بزرگترين
رويزيون در كل
تاريخ اسلام و
مذهب شيعه را
دو سلطان ترك
آذربايجاني٬
شاه اسماعيل و
نادرشاه
انجام داده
اند. خصوصيت
ويژه رويزيون
دو شاه ترك
شاه اسماعيل و
نادرشاه
افشار در اين
است كه تفسير
رسمي -دولتي ايشان
از اسلام٬
اسلامي رفرميست
و با خصلتي
كاملا تركي
است.
مذهب
جعفري نادر٬
ابتدائا همان
مذهب شيعه امامي
بود كه وي
آنرا به
سطح يك مذهب
فقهي مستقل
تنزل
داده است. او
مذهب جديد خود
را كه هم
نزديك به
مذاهب تسنن و
هم مورد
احترام هر دو
گروه شيعيان
امامي فارس و
سنيان بود
"مذهب جعفري"
(منسوب به
امام جعفر صادق)
ناميده است. مذهب
جعفري طبق
تعريف
نادرشاه
عبارت از "مذهب
اهل سنت و
جماعت است كه
پيروان آن
امام جعفر صادق
را سرمذهب خود
قرار داده و
در فروعات مقلد
طريقه و
اجتهاد آن
حضرت مي
باشند."
قورولتايهاي
مردمي تركي
نادرشاه خادمان ديني و روحانيون را دو بار گرد هم آورده است. بار نخست به سال ١٧٣٥ در مغان آذربايجان جنوبي (مركز قزلباشان ترك در آذربايجان) و بار دوم ده سال ديگر در ش