|
شنبه، 4 مهر،
1383 |
دموگرافى مادر سياست و يا آلودگى
ترمينولوژيك |
|
| |
|
سؤزوموز براى
مطالعه نوشته هاى مربوطه لطفا به وبلاگهاى افشار٬ ايلخان و يا
به آدرسهاى زير مراجعه
كنيد: فهرست عمومى مناطق زيست تركان ايران زمين
شمار تركىزبانان و فارسى زبانان در ايران و
منطقه زبانهاى تركى در ايران-ائتنولوق (يك) زبانهاى تركى در ايران-ائتنولوق (دو) اكثريت اهالى ايران ترك است- احمد
كسروى لهجه هاى بومى زبان تركى در كشورهاى
اروپا آذربايجان جنوبى (آذربايجان ايران) و شهرهاى عمده آن
تركى به معنى عام و تركى به معنى خاص لهجه هاى شاخه اوغوزى زبان تركى طبقه بندى لهجه هاى تركى خراسانى
با
گذشت هر روز گروه بيشترى از مردم و نخبگان سياسى و فرهنگى ملل ساكن در ايران
به واقعيات مساله ملى آگاهى پيدا مىكنند و آرام آرام از موضع انكار به سوى
پذيرش آنها گام برمىدارند. واقعيات مساله ملى كدامند؟ ايران
كشورى "كثيرالمله" است و مردم آن از مليتهاى مختلف تشكيل شده است. در درون
مرزهاى ايران "چندين ملت" وجود دارد نه "اقوام گوناگون" و يا "ملت ايران".
ايرانى نام ملت و يا قوم و نژاد و تبار و فرهنگ و زبان مشخصى نيست. ملت ايران
تعبيرى نارسا و نادرست براى ناميدن "مردم ايران" است. كردها و تركها و
فارسها... هر كدام ملتى جدا هستند البته جزء مردم ايران. دولت ايران موظف است
به تمام شهروندان ايرانى از هر مليت و به تمام ملل ايرانى از هر تبار و زبان
و اعتقاد سرويس بدون تبعيض و برابر دهد. ملل عمده ايران همه عناصر اصلى
سازنده مردم و جامعه و هويت ايرانى اند. در ايران هيچ ملتى مخصوصا فارس
زبانان داراى اكثريت مطلق نيست. مسئله ملى در ايران در قالب فرمول
اقليت-اكثريت نمىگنجد. روند دمكراتيزاسيون جهانى بىشك سيستم معيوب فعلى منطقه
را كه با احقاق حقوق شهروندى و ملى گرووهاى ملى مخالفت مىورزد زير و رو خواهد
كرد. آنچه كه در افغانستان و عراق و تركيه و آذربايجان اتفاق مىافتد همين
است. ايران تنها كشور منطقه است كه به روند پذيرش تنوع ملى كشور و مردم خود
نپيوسته است. در حاليكه ۴۶ روستاى ارمنىنشين قره باغ خواهان استقلال است٫
۳۰-۳۵ ميليون ترك را از خواندن و نوشتن به زبان مادرى و ملىاش محروم كردن٬
صندوق جريمه تركى گذاشتن و زبان قوم فارس را زبان ملى اش نشان دادن به هيچ
وجه رفتارهائى عاقلانه و دورانديشانه نيستند. بنابر
اندك منابع موثق موجود در باره تركيب ملى مردم ايران٬ خلق ترك در اين كشور
اكثريت نسبى جمعيت را تشكيل مىدهد. زبان تركى آذرى (مجموع كليه لهجه هاى آن)
با ٢٩٬٣ ميليون متكلم٫ حداقل ٤٢٬٣% جمعيت ايران٬ از جهت شمار متكلمين زبان
اول مردم ايران است. بقيه ملتها از جمله فارسها در اقليت اند. زبان تركى زبان
اول مردم در شمال غرب كشور (آذربايجان جنوبى) و شمال شرق كشور (شمال خراسان)
و دومين زبان در فارسستان (پرشيا) و ديگر بخشهاى كشور مىباشد. تركى زبان
اكثريت مطلق مردم در استانهاى آذربايجان غربى٫ آذربايجان شرقى٫ زنجان٫ همدان٫
اردبيل٫ قزوين٬ مركزى٫ و تهران (متراكمترين ناحيه جمعيتى ايران) و دومين زبان
رايج در استانهاى خراسان٫ گيلان٫ مازندران٫ قم٫ كرمان٫ خراسان٫ فارس٫ اصفهان٫
چهارمحال٫ لرستان٫ سمنان٫ كردستان و كرمانشاهان مىباشد. زبان فارسى (مجموع
كليه لهجه هاى آن) با ٢٥٬٦ ميليون متكلم٫ ٬ حداكثر ٣٦٬٩% جمعيت ايران٬ زبان
دوم مردم ايران است. زبان محلى قوم اقليت فارس در دشتهاى مركزى و شرقى ايران
(با كمترين تراكم جمعيتى در كشور) رايج و البته زبان بومى بخشى از مردم كشور
همسايه افغانستان مىباشد. -------------------------------------- آلودگى
ترمينولوژيك هفته
گذشته فريتز بولكشتاين عضو كميسيون اروپا در سخنرانىاى در دانشگاه ليدن از
دموگرافى (جمعيت شناختى) به عنوان مادر سياست ياد كرد و اين تثبيتى فوق
العاده درست است. كافى است نگاهى به منطقه خود بيافكنيم. چهار بار قتل عام و
نسل كشى تركان آذرى در قرن بيستم توسط ارمنىيان
(در آذربايجان شمالى٬ در شرق تركيه و در آذربايجان جنوبى)٬ اشغال اراضى
فلسطين توسط اسرائيل٬ سياستهاى دولت پهلوى در اسكان فارسها و لرها در عربستان
ايران٬ سيستانيها در تركمنستان جنوبى و كردها در آذربايجان جنوبى٬ دست اندازى
گروههاى كرد بر شهرهاى ترك كركوك و تل عفر و ...در عراق٬ سعى در فارس سازى و
تغيير زبان خلق ترك در ايران از تركى به فارسى و .... همه و همه به نيت تغيير
تركيب ملى و بدست آوردن برتريت جمعيتى قومى براى وصول به مقاصد سياسى مشخصى
يوده است. جمعيت شناسى ملل و گروههاى ملى ساكن در ايران٬ تاريخچه٬ لزوم٬
فوائد و يا امكان آن خود بحثى عليحده است. آنچه در اين نوشته به آن مىپردازم
در رابطه با چند خبر درج شده در رسانه هاى فارسى و تركى ايران كه به نوعى با
مساله تركيب ملى ايران در ارتباط است مىباشد: اظهارات وزير خارجه جمهورى
آذربايجان ائلمار ممدياروف در ديدار با وزير خارجه ايران در باره رابطه اقليت
آذربايجانى با ايرانى٬ اظهارات معاون وزير خارجه آمريكا در باره اقليت بودن
فارسها و مقاله اى به قلم يونس پارسا بناب در تقسيم بندى تركان ايران. بررسى
دقيق هر سه اين موارد٬ نشان مىدهد كه هم بين روشنفكران ترك ايرانى (پارسا
بناب)٬ هم در كشورهاى ترك همسايه آذربايجان (و تركيه) و هم در سطح بين المللى
در باره چهارچوب و جزئيات مسئله ملى در ايران عموما و تركيب ملى مردم در اين
كشور و مخصوصا وضعيت خلق ترك و گفتمان جنبش دمكراتيك ملى آذربايجان در ايران٬
تا چه حد ابهام٬ دانسته هاى نادرست و پيش داورىها٬ سوء تفاهم و كج انديشى و
ارزيابىهاى غيرواقعى وجود دارد: اقليت
– خطاهاى ائلمار ممدياروف ائلمار
ممدياروف وزير خارجه جمهورى آذربايجان در مصاحبه اى مطبوعاتى، از روابط خوب
"اقليت" بزرگ "آذربايجانى" در ايران با "ايرانى ها" سخن گفته است. گرچه توجه
و اظهار نظر دولتين آذربايجان و تركيه در رابطه با وضيعت خلق ترك و سرنوشت
زبان و فرهنگ تركى در ايران بويژه در آذربايجان جنوبى (مانند آنچه دولت
ارمنستان در باره ارمنيان ايران انجام مىدهد) البته با توجه به نرمهاى سياسى
و رعايت اسلوبهاى ديپلماسى
بذاته امرى بسيار طبيعى٬ مفيد٬ حتى واجب است٬ اما با اينهمه در اين جمله
كوتاه سه خطاى فاحش ترمينولوژيك وجود دارد: ١-
آذربايجانى: در
ايران ملت٬ خلق و يا قومى كه خود را
(auto-ethnonym) "آذربايجانى"
بنامد وجود ندارد. خلق ما هزاران سال است كه خود را "ترك" مىنامد. تعويض نام
"ترك" به "آذربايجانى" و رايج ساختن تعبيرى به شكل "ملت آذربايجان" و ....
تدبير دولت اتحاد جماهير شوروى براى انكار ترك بودن خلق ترك ساكن در خاك خود
بوده است (مانند رايج ساختن تعيبر "آذرى" از طرف دولت پان ايرانيست پهلوى جهت
ايجاد بحران هويت و انكار ترك بودن خلق ترك در ايران). اين تدبير باعث شد كه
در آذربايجان شوروى بحران هويتى در ميان خلق ترك بوجود آيد كه تاكنون نيز
ادامه دارد. اما به همه حال اين بحران هويت مربوط به آنهاست٬ آنها مختارند كه
خود را به هر نامى كه صلاح مىدانند بنامند. اما كسى حق ندارد كه بحران هويتى خود را
از خارج كشور به ميان خلق ترك در ايران صادر كند. در ايران خلق ترك كوچكترين
مساله اى با نام تاريخى
ملى خود٬ يعنى "ترك" ندارد٬ تعويض نام اين ملت از "ترك" به ملت "آذربايجان" و
يا قوم "آذرى" به يك اندازه نادرست و به يك اندازه بر عليه منافع و هويت خلق
ترك در ايران است. ٢-
ايرانى: ايشان
از روابط خوب "آذربايجانىها" با "ايرانىها" سخن مىگويد. حال آنكه در ايران
گروه ملىاى بنام "ايرانى" وجود ندارد كه روابط خلق ترك با آن خوب و يا بد
باشد. ايرانى وصف تابعيت و شهروندى است و به همين جهت خلق ترك ساكن در ايران٬
خود ايرانى شمرده مىشود. شايد منظور ايشان از ايرانى٬ خلق فارس باشد. در آن
صورت نيز مىبايد ياد آورى كرد كه ايرانى را مساوى با فارس گرفتن٬ سياست و
گفتمان پان ايرانيسم است.
٣-
اقليت: ايشان
به جای ملت از اقليت سخن ميگويد. اين فرمولبندی نه تنها به لحاظ اصولی بلكه
از جنبه ی سياست عملی نيز غلط است و نشان از ناآگاهى از ديناميزم و سير مساله
ملى در ايران دارد: - در
ايران مسئله "اقليتهاى قومى" وجود ندارد٫ مسئله "ستم ملى" وجود دارد. مسئله ی
ملی در ايران را نميتوان در چهارچوب اقليت و اكثريت قرار داد. دفاع از حقوق
اقليت در قالب فرمولبندی اقليت قومی در ايران٬ نشان مىدهد كه صاحبان آنها روح
دمكراسى را هم ملتفت نشده و چندين فاز از مبارزه دمكراتيك عصر حاضر عقبند.
مسئله مردم ايران تامين حقوق برابر فردى (شهروندى) و گروهى (ملى) براى همه
شهروندان و همه مليتهاى ايرانى به عنوان عناصر برابر حقوق سازنده ايران است و
نه بر اساس اكثريت و يا اقليت عددىشان. - از
گفته ايشان چنين برمىآيد كه فارس زبانان در ايران اكثريت و مابقی اقليت هستند
و يا در اكثريت بودن فارسها هيچ شك و شبهه اي وجود ندارد. حال آنكه در تاريخ
معاصر در ايران هيچ سرشماري دولتى با متد علمى و با نظارت ارگانهاى حقوق بشرى
به عمل نيامده تا تركيب ملى و زبانى مردم كشور بر اساس آن تعيين
گردد.
پرشين
- خطاهاى
ريچارد آرميتاژ ريچارد
آرميتاژ معاون وزير امور خارجه آمريكا گفته است: در حال حاضر پرشينها در كشور
خودشان تقريبا در اقليت قرار دارند٬ ٥٢ درصد يا رقمى در همين
حدود. (The
Persians are almost a minority in their own country now -- they're like
52% or something.) ١-
در
ايران امروز چيزى به اسم "پرشين" وجود ندارد٬ فارس وجود دارد. اگر وى "پرشين"
را به جاى "فارس" بكار برده باشد٬ بايد گفته شود كه پرشين نام قومى باستانى
است كه با خلق فارس امروزى كه آميخته اى از بوميان و اعراب و تركان و ...
مىباشند ارتباطى ندارد. كاربرد پرشين-پارسى براى قوم و زبان فارسى٬ ناديده
گرفتن تاريخ و فعل و انفعالات دو هزار ساله٬ تحريف آن و گفتمانى پان
ايرانيستى براى تصاحب هويت و ميراث تاريخى پارسها توسط فارس زبانان امروزى
است و مىبايست اكيدا از آن اجتناب نمود. فارس زبانهاى ايران امروز با
پارسىهاى باستان يكى نيستند.٬ ايندو٬ دو آنتيته تماما جداگانه اند.
٢-
شايد
ايشان هنگامى كه از ٥٢% بودن پرشينها در ايران سخن مىگويد مرادش مجموع فارسها
و بعضى از ديگر گروههاى ايرانى زبان مانند گيلك و تبرى و لر است. اين نيز
گفتمانى پان ايرانيستى است كه همه زبانهاى متعلق به خانواده زبانهاى ايرانى
بويژه گيلكى و تبرى و لرى و ... را لهجه و يا گويشى از فارسى-پارسى-پرشين
مىشمارد. لرى و فارسى و گيللكى و تبرى ٬... هر كدام متعلق به خانواده زبانهاى
ايرانى٬ اما زبانهايي جداگانه اند نه لهجه ها و گويشهاى يك زبان. علاوه بر
غيريت زبانى٬ بين اين گروهها به هيچ وجه عينيت تبارى نيز وجود ندارد. اگر
درصد هر كدام از اين خلقها به طور جداگانه حساب شود٬ به سهولت شمار واقعى
فارسهاى ايران٬ يعنى رقمى بين ٣٠%-٣٥% تثبيت خواهد شد. ٣-
مفيد
است كه بين "فارس زبان" و "فارس تبار" تفكيكى قائل شد. با توجه به اين كه در
صد بسيار بزرگى از تركهاى ايران بويژه در قرن حاضر آغاز به تكلم به زبان
فارسى نموده اند٫ در صد فارس زبانهاى فارس تبار٫ حتى بسيار كمتر از ٣٥%-٣٠%
نيز مىباشد. تخمين هاى انجام شده يك
چهارم الى يك سوم از فارس زبانهاى كنونى ايران را نسل اول٫ دوم و سوم ترك
تبارها نشان مىدهد. به عبارت ديگر بخش مهمى از فارس زبانان امروزى ايران را
ترك تبارانى مانند آيماقها و هزاره ها تشكيل مىدهند. از زاويه استحاله قومى و
تغيير و تبدلات زبانى٬ در ايران بويژه پس از كودتاى برادران شرلى-ملا محمد
باقر مجلسى –شاه عباس (مشابه كودتاى اردشير ريپورتر انگليسى-سيد ضيا
طباطبايى-رضاخان در ٤٠٠ سال بعد) روند يك طرفه فارس شدگى مشاهده مىشود. پس از
كودتاى انگليسى ١٩٢٠ بر روند خودجوش فارس شدن٫ روند اجبارى فارس سازى نيز
اضافه شده است. در نتيجه اين دو روند٬ جمعيت گروههاى زبانى غيرفارس و در راس
آنها تركها به طور دايم در حال كاسته شدن است. و اين بدان معنى است در حاليكه
بسيارى از فارس زبانها٬ اصلا فارس تبار نيستند٬ به لحاظ تبارى ملل غيرفارس
ايران بسيار خالصترند. (به عبارت ديگر در حاليكه در ايران تغيير سيستماتيك
زبان اشخاص و خانواده ها و ايلهاى ترك و يا عرب و يا كرد (در نسل دوم و سوم)
به زبان فارسى ديده مىشود٫ هرگز ترك زبان شدن٫ كرد زبان شدن و يا عرب زبان
شدن سيتماتيك گروههاى فارس ديده نشده است. از دهها هزار و صدها هزار تركى كه
در مقاطع زمانى مختلف در مناطق ايران ساكن بوده اند (از طوائف آيماقها٫
بسيارى از گوندوزلوها٫ افشارها٫ بياتها٫ قاجارها٫ استاجلوها٬ طوائف ديگر
قزلباش٬ از اهالى ترك شهرهاى اصفهان٬ شيراز٬ كرمان٬ قزوين٫ همدان٬ بندر
انزلى٫ ساوه ٫ اراك و غيره) ٫ امروزه در بسيارى از آنها احدى تركزبان يافت
نمىشود). آذرىها٬
شاهسون٬ بيات٬ افشارها؟ - يونس پارسابناب محقق
ترك ايرانى يونس پارسا بناب در مقاله خود "مضمون مسئله ي ملي و پديده ي پان ايسم در ايران
(٢٠٠٠ــ ١٩٩٠)" ليست اتنيك ها و مليتهاي ايران را به شكل
زير مىدهد:
الف:
آريايي ها (٦٣ درصد): فارس، كرد، بلوچ ، مازندراني، گيلكي، لر ــ بختياري،
طالشي، هزاره، افغان (پشتو)٬ تاجيك و غيره (تات٬ هرزني٬ خلخالي
و... ). ب:
تركان (٣١ درصد): آذري، تركمن، قشقايي، شاهسون، تيمور، افشار، جمشيدي، و غيره
(قجر و بيات و ....
) ج:
سامي ها (٥ درصد): عرب، آسوري، عبري؛ د:
ارامنه (نيم درصد) غيره:
پاكستاني، هندي، روس و . . . (نيم درصد). در اين
ليست اشتباهاتى اساسى وجود دارد: ١-
آريائى: در
ايران نه گروه زبانى و نه گروه ملىاى بنام "آريائى" وجود ندارد. آنچه كه اين
محقق تحت عنوان آريائى شمرده است٬ چيزى به جز "خانواده زبانهاى ايرانى" نيست.
حتى با منظور نمودن هندى و ..... نيز گروه زبانى حاصله "هند و ايرانى" نام
دارد و نه آريائى. به ويژه با توجه به موقعيت مركزى نژادى بنام آريائى در
انديشه نژادپرستان نازيست و معادلين پان ايرانيستشان در ايران و در گفتمان
رسمى دولتى٬ كاربرد اين نام٬ حتى براى ناميدن گروه زبانهاى هند و ايرانى نيز
زيان آور است و بايد از آن اجتناب نمود. ٢ – آذرى٬ شاهسون٬ بيات٬...: تقسيم بندىاى كه اين محقق
تحت عنوان تركان داده است غيرتخصصى و متروك است. تقسيم بندى مدرن گروهها و
ملل تركى٬ بر حسب زبان-گويش و نه بر حسب وابستگى طائفه اى انجام مىپذيرد. بر
اين اساس در ايران خلقهاى تركى (به معنى عام و گسترده) مركبند از
"ترك" (به معنى خاص و محدود)٬" تركمن"٬
"خلج"٬ "قزاق"٬ "اؤزبك" و "اويغور". علاوه بر
آنكه در ليست ايشان ذكرى از گروههاى ملى خلج و قزاق و اؤزبك و ايغور به ميان
نيامده٬ آذرى و قشقائى و شاهسون و افشار و قجر و بيات و ... كه ايشان به شكل
گروههاى جداگانه و همرديف تركمن نام برده اند٬ همه جزئى از خلق واحد ترك و
زيرگروههاى طائفه اى و تبارى آنند. ايشان طوائف خلق ترك را به عنوان گروههاى
قومى-ائتنيك جداگانه و معادل ملت تركمن رديف كرده است كه تقسيم بندىاى مربوط
به قرون ١٨ و ١٩ و نادرست است. آمار
انگليسى-آمريكائى با
بررسى آمار پراكنده اى كه در باره تركيب ملى مردم ايران وجود دارد مىتوان به
اين نتيجه كلى رسيد كه به جز دو سه منبع (ارتش٬ ائتنولوق٬ لينگواسفر٬ ...)
همه برآوردها و ارقام و اعداد مجلات و روزنامه ها و اطلسها و دائره المعارفها
كه به عنوان آمار مطرح مىشوند داده هايى سياسى از روى تمايلات قوميتگرايانه٬
حدس و گمان٬ ادعا و آرزو بوده ٬ تماما محصول خيال و از اساس اشتباهند. اين
سازمانها و سايتها كه هيچكدام مدرك و منبعى براى ادعاهاى خود نشان نمىدهند ٬
هيچوقت از مردم ايران بر حسب زبان و مليت سرشماري نکرده اند و نتيجتا
برآوردهايشان نيز هيچكدام سنديت نداشته و نمىتواند منبع و يا بررسى بحساب
آيد. از طرف ديگر٬ فصل مشترك داده هاى همه اين دست مراكز٬ مخصوصا مراكز سياسى
و دائره المعارفهاى خارجى انگليسى-آمريكايى - كه پديدآورنده نژادپرستى پان
ايرانيستى٬ ترك ستيزى و عرب ستيزى و به سركار آورنده قوم اقليت فارس به
حاكميت دولت ايران در سال ۱۹۲۵ هستند-
اين است كه از سوئى سعى در زياد نشان دادن به ترتيب شمار فارسها (از
جمله با فارس نشان دادن گيلكها و مازندرانىها و...)٬ شمار كردها و شمار كل
ايرانىزبانها٬ و از سوى ديگر سعى در كم نشان دادن شمار تركها٬ عربها٬ لرها و
مجموع غيرايرانى زبانها دارند. به عنوان نمونه سه مورد از اين
دست ادعاهاى بىپايه تبليغاتى را از اينترنت نقل مىكنم: ١-
كتابخانه
كنگره آمريكا
(Library of US Congress) پس از
ذكر ناهمگون (heterogeneous) بودن
مردم اين كشور٬ زبانهاى رايج در ايران را به سه گروه هند و ايرانى
(Indo-Iranian)٬ سامى
(Semitic) و تركى
(Turkic) تقسيم
مىكند و بدون ذكر درصد فارسها٬ هند و ايرانىها را جمعا حدود ٧٠% ٬
تركىها (Turkish) را
حدود ٢٨% و سامى ها را مركب از عربى و آسورى ٢% مىشمارد. ٢-
دائره
المعارف بريتانيكا (Britannica) با
اعتراف به ناهمگونى فرهنگى و چند زبانه بودن (multilingua) جامعه ايرانى٬ نصف مردم را فارس زبان (Farsi)٬ ٢٥%
را
متكلم به زبانهاى ديگر هند و اروپائى (Indo-European) و ٢٠%
را متكلم به زبانهاى تركى (Turkic) مىداند.
(بنابراين هند و اروپائىها را جمعا ٧٥% شمارده است). ٣-
سايت
سفارتخانه جمهورى اسلامى در مجارستان پا را از اين نيز
فراتر گذارده فارسها (Persians) را به
تنهائى ٦٠% (شامل گيلكها و
مازندرانىها)٬ كردها را ٧%
٬ لرها را ٢%
و تركىها را
(Turkic شامل آذرىهاAzeris ) حدود ٢٥% از جميعت ايران نشان مىدهد. بقيه را نيز تركيبى از
عرب٬ ارمنى٬ آسورى٬ بلوچى٬ گرجى٬ پشتون و غيره مىداند. با
مقايسه ادعاهاى فوق معلوم مىشود كه بريتانيكاى انگليسى٬ مجموع هند و
ايرانىهاى كنگره آمريكا را از ٧٠% به ٧٥% افزايش و شمار تركان كنگره آمريكا
را از ٢٨% به ٢٠% كاهش داده و بدين ترتيب شمار فارسها را دو نيم برابر تركها
نشان داده است. البته با توجه به اينكه انگلستان عامل اصلى سقوط حكومت تركى
آذربايجانى قاجار٬ به قدرت رساندن قوم فارس در ايران٬ سركار آوردن پهلوىها با
كودتا و همچنين بوجود آورنده انديشه پان ايرانيسم است٬ دستكارى در ارقام و
بازى با آمار به نفع فارسها و بر عليه تركها از سوى انگلستان رفتارى چندان
غير منتظره نيست. بر آوردهاى بسيار جالب سفارت جمهورى اسلامى نيز از آن جهت شگفت انگيز است كه مىدانيم دولت ا¡ | |