حركت دانشجويان آذربايجاني در دههي پنجاه
عليرضا- صرافي
تبريز - 22 ارديبهشت 1384
تهران –
19 ارديبهشت 1386
تقديم به دانشجو...
اؤيرنجييه سونولور....
عليرضا صرافي
نوزده ارديبهشت 1386
فهرست مطالب
کتاب" حركت دانشجويان آذربايجاني در دههي پنجاه"
1- تصويري از محيط دانشگاه در دههي
پنجاه
موقعيت دانشجويان ترک و مناسباتشان با ساير دانشجويان
2- حركت دانشجويان آذربايجاني در اواخر
حكومت پهلوي
ممانعت از نمايش فيلم «نسيمي» و اعتصاب دانشجويان
فعاليتهاي گروه پژوهشهاي فرهنگي
برنامهي عاشيقهاي آذربايجان در دانشگاههاي تبريز و
صنعتي آريامهر در سال 1354
برنامه موسيقي عاشيقي در سال 1356
پيوند جنبش دانشجويي و هنر عاشيقي و تاثيرات متقابل
بين آنها
تشکيل نخستين كلاسهاي زبان تركي
تلاش بيثمر جهت تشكيل جلسات سخنراني درزمينهي زبان
تركي
تهيهي نواري از منظومهي صمد بهرنگي
برنامهي عاشيقها در دانشگاه علم و صنعت و ساير
دانشگاهها
گسترش دامنهي فعاليت عاشيقها در تبريز
اعتراض دانشجويان تبريزي به سياستهاي صدا و سيما
پخش اعلاميههايي به مناسبت 21 آذر
مقدمات مجلهي يولداش و جمعآوري آثار قافلانتي و حبيب
ساهر
گسترش فعاليتهاي هنري دانشجويان در تبريز
برنامههاي موسيقي ارکستري آذربايجاني
3- در آستانهي ورود به فاز سياسي و
تشکيلاتي
تجمع آذربايجانيها در محوطهي دانشگاه تهران و آغاز
حركتي جديد
جشن بزرگ فرهنگ و هنر ملي آذربايجان
تشكيل گروه بررسي مسائل آذربايجان
نشريهي آذربايجان سسي (يا چنليبئل دوم)
چپ و مسالهي آذربايجان در صدر انقلاب
کاستيهاي اوليه در تکوين فاز سياسي و تشکيلاتي
انقلاب فرهنگي و بستهشدن دانشگاهها و فروكش كردن
جنبش دانشجوئي
برخي فعاليتهاي پراكنده در سالهاي تعطيلي دانشگاهها
(59 و 61)
آي فيلانکس گؤرهسن اسلحه هاردان تاپماق اولار؟
شعلهاي محبوس در آنسوي ميلههاي زندان
در راه آزادي خلق خويش قرباني ميشوم
يکي رفت و يکي ماند و يکي کلّهشو جنباند
·
اين نوشته بخشي از خاطرات، ديدهها و شنيدههاي من در
دوران دانشجوئيست که عمدتا به سالهاي پاياني دههي پنجاه در دانشگاه صنعتي
آريامهر (شريف) برميگردد. در لابلاي آنها برخي استدراکات و برداشتهاي خود را هم
آوردهام.
·
تحرير اوليهي اين نوشته به درخواست دانشجويان مليگراي
دانشگاه تبريز جهت درج در ويژهنامهي نشريهي دانشجوئي "آراز" تحت
عنوان "جنبش
دانشجويان آذربايجان" نگارش يافتهبود. کليهي نسخ اين ويژهنامه بلافاصله به
فروش رفت، حال آنکه بسياري هنوز مشتاق مطالعهي آن بودند، در پاسخ به اين نياز بهسهم
خود مصمم شدم پس از يک بازنگري کلي نوشتهي خود را مجددا در اختيار دانشجويان و ساير
دوستان قرار دهم. اين بار با راهنمائي برخي دوستان متن قبلي هم دقيقتر شد و هم
حجم مطالب آن کمابيش افزايش يافت.
·
مخاطب اصلي من طبعا دانشجويان فعال در حرکت ملي
آذربايجان است، اما مسلما دوستان همدانشگاهي و همچنين بسياري از نيروهاي با گرايش
فکري چپ و... نيز در لابلاي سطور آن اطلاعات مفيدي خواهند يافت (هرچند که با برخي
استدراکات و تحليلهاي من موافق نباشند.)
·
اين يادداشتها در چهار بخش تنظيم شدهاند در بخش اول
مختصري از حال و هواي سياسي دانشگاهها در دههي پنجاه سخن گفته شده و سپس در
بخش بعدي حرکت دانشجويان آذربايجاني تا آستانهي انقلاب اسلامي بازگو شده است.
بخش سوم و چهارم دورهي کوتاه و مهمي را تشکيل ميدهد که مربوط به دوسال اول بعد
از انقلاب است.
·
هر حادثهاي را که شخصا در متن آن
قرار نداشتهام، عموما بر اساس اطلاعاتي است که از دوستانم آقايان: حسين شبستري،
شيوا فرهمندراد و ... بعدها شنيده و يا خواندهام.
·
لازم ميدانم از دوستاني که با مطالعه دقيق متن اوليهي
اين نوشته، برخي اشتباهات و لغزشهاي مرا گوشزد کردند و با تداعي خاطرات خويش، در
تکميل اين نوشته کمکم کردند، تشکر و قدرداني نمايم. در اين باب بهخصوص راهنماييهاي
سرکار خانم فخري و آقايان: داوود، رضا، شيوا، ضيا، مسعود،
مهدي و يونس و ...... بسيار مثمر ثمر بودند.
·
مطمئنم بسياري از معلمين، دانشجويان، روشنفکران،
هنرمندان، فعالان فرهنگي و سياسي آن دوره خاطرات گرانبهايي دارند که تا به حال در
جائي قيد نشده است، طبعا از معلومات آنان که براي من مجهول بوده نيز در اينجا سخني
به ميان نيامده، از اين دوستان تقاضا ميکنم که اين غفلت و جهل را بر من ببخشند و مرا
از هرگونه راهنمائي خويش بينصيب نگذارند، مسلما در نشرهاي بعدي و همچنين در
تحليلهاي مستقل ديگر از آن استفاده خواهم کرد.
اختناق سياسي پس از شهريور 1332 دهسالي
يکهتاز ميدان بود، اما در دههي چهل نسل جديدي از جوانان وارد صحنه شدند که با
ايثار و فداکاري بسيار توانستند آب و هواي جديدي در محيطهاي روشنفکري آن زمان
ايجاد کنند.
بيترديد مهمترين جنبش اجتماعي دههي
چهل، جنبش معلمان آذربايجان بود که همزمان با اعتصاب معلمين تهران به راه افتاد،
اما مسيري جداگانه طي کرد و اگر بخش تهراني اين جنبش با کسب عنوان وزارت آموزش و پرورش
براي درخشش (نماينده معلمين اعتصابي)، به تعاملي با حاکميت رسيد و از جنب و جوش
بيشتر باز ايستاد، اما معلمين آذربايجاني با يک رويکرد جسورانه و فداکارانه به
اعماق تودهي مردم در شهرها و روستاها رفتند و حساب خويش را يکسره از حاکميت جدا
کردند. بيترديد آن نسل فداکار از معلمين ما از
صمد بهرنگي و بهروز دهقاني تا فريدون قرهچورلو و دمنآبي ديگران.... نقش بهسزايي
در تربيت نسل دانشآموزان نيمهي دوم دههي چهل (که خود معلمين و دانشجويان بعدي بودند)
برعهده داشتند. اين جريان توانست از سال 1342 الي 1348 سد سانسور زباني رژيم را
بشکند و به نشر دهها کتاب در زمينهي شعر و داستان و فولکلور و ادبيات
کودکان و مقالاتي در زمينههاي مختلف اجتماعي و تاريخ در روزنامههاي آن دوره موفق
شود. دامنهي اين رويکرد با وسعتي بيشتر به دههي پنجاه نيز کشيده شد و هرچند رژيم
با اعمال سانسور شديد زباني در حيطهي نوشتاري
(کتب و مطبوعات) شرايط را پيچيدهتر کرد، اما معلمين ما با اتکاء بيشتر به فرهنگ و
ادبيات شفاهي در سالهاي بعد نيز به راه خويش ادامه دادند، نسل اوليهي فدائيان
آذربايجان (عليرضا نابدل، بهروز دهقاني و مناف فلکي و...) اگر نگوئيم همه، اما
اکثرا معلم و از بنيانگذاران همين مکتب بودند. اينان تاثير انکارناپذيري روي
رفتار و اخلاقيات معطوف به توده در ميان جوانان آن دوره داشتند که طبعا
در درجهي نخست محيط روشنفکري دانشگاهها را تحت تاثير خويش قرار ميدادند.
***
ديکتاتوري پهلوي دوم در دههي پنجاه با برگزاري جشنهاي 2500
ساله شاهنشاهي، تغيير مبدا تاريخ از هجرت پيامبر اسلام به سال تاسيس سلسلهي
هخامنشي، ايجاد يک نظام تکحزبي که گويا قرار
بود همهي ايرانيان را با ورود به صفوف حزب شهفرمودهي رستاخيز از "دروازهي تمدن بزرگ" بگذراند و.... وارد مرحلهي جديدي شده
بود.
رژيم توانسته بود با ايجاد جو وحشت و ترور سکوت مرگباري را به
جامعهتحميل کند، شايد تنها جنبشي که يکتنه
اين سکوت را ميشکست، جنبش روشنفکري (دانشجوئي) بود که پايگاه اصلي آن
دانشگاههاي تهران و تبريز بود.
رژيم با تشکيل کميتهي مشترک ساواک-
شهرباني، روز به روز به سبعيت خود ميافزود. در محيط دانشگاه برخي دانشجويان (عمدتا خانوادههاي ارتشي،
دانشجويان سهميهاي و....) و تعدادي از پرسنل حقوقبگير به عنوان مامور مخفي با
ساواک همکاري ميکردند. اما همهي
اينها صرفا براي ايجاد جو رعب و وحشت و بياعتمادي بود و تاثيري در تغيير گفتمان
اصلي و مسلط در سطح دانشگاه (که همانا گفتمان مخالفت با رژيم پهلوي بود) نداشت.
***
در دههي پنجاه عوامل چندي نيز از خارج از دانشگاه روي جنبش دانشجوئي تاثيرات مثبتي داشتند: يکي فعاليت گروههاي سياسي بود که راه مبارزهي مسلحانه را در پيش گرفته بودند،